بـا دیده بـه بـاغ دل مـن آمـده ای زیبا چو گل و سرو و چمن آمده ای
این دیده دلاوار کند فرش شما چـون لالـه و سنبل و سمن آمده ای
انشاءالله مدیون وقت شما نباشم
فصل : شعر دلاوار,
سلام علی جان! چقدر بزرگ شدی در کمتر از یک ثانیه، علی جان از امروز همه تو را با یک پسوند و پیشوند خواهند شناخت، تو فرزند شهیدی و این یعنی بابایت از خودت مهم تر می شود در تمام زندگیت
خیلی سخت است که کسی نباشد که تا دیروز بود، اما از امروز بابایی داری مهربان تر از همه ی باباهای عالم
بابایی که داشتنش به تمام تحقیرهای عالم می ارزد، بابایی که نگاه سنگین به یتیمی را از سرت بر می دارد
علی عزیز! خیلی ها با تو مهربان نخواهند بود، همانطور که با بابایت نبودند، این روزها تو آنقدر کوچکی که معنی سهمیه را نمی فهمی، معنیه معاف شدن از خدمت را نیز، این ها همه ی آن چیزی است که فرداتر دیوانگانی جای خالی بابا مصطفی را با آن متر می سنجند. راستی آماده باش بزرگ تر که شدی باید جواب محکمی برای این پرسش داشته باشی که بابایت حقش بود که بکشندش، علی عزیز، همه ی این ها به این می ارزد که بابایی داری که می توانی در همه ی جاهای خوب با او حرف بزنی، بابایی که شب های قدر کنارت بنشیند، بابایی که در حرم امام رضا دستت را بگیرد. بابایی که بشقاب خالی اش سر سفره ی افطار تمام اجر روزه ات باشد. بابایی داری که یک روز تو از او پیر تر می شوی، و البته بابای دیگری که بهترین بابای دنیاست
راستی علی جان، یک عکس خیلی خوشگل از بابا مصطفی قاب شده نگه دار برای شب عروسی ات در مراسم لازم می شود. آن روزی که نبودش را خیلی احساس می کنی خیلی.
و آخر، مواظب مادرت باش . . . هیچکس برایش علی نمی شود
فصل : انقلاب ، امام و رهبری,گوناگون,
تقدیم به مولا...
از خنجر چشمت شده صد خصم تباه
سید علی ای، هلال ابروی تو ماه
تکبیر زدم چو چشم مستت دیدم
لاحـــول و لا قـــــوة الا بــــالله
فصل : انقلاب ، امام و رهبری,شعر دلاوار,
صبر است بال پرواز، تا شانه های بی خواب........با جسم پاره پاره مجنون شوی، نه بــی تاب
صبر است یک ستـــاره در آسـمان بـابـا........خورشید روی دامن، گم گشته شب به مهتاب
صبـر است یک برادر، چون کوه و سرو امـا........شمشیر در غلاف و دستی و مشک بــی آب
صبـر است جرعه ای آب، بعد از شکست ساقه.......با یــــاد نـــاله گـــل بر روی دست اربـــاب
صبـر است کــاروانی، در راه مجـــلس مــــی........زنجیر دست و پا و کشتی اسیـــر گــــرداب
صبر است خشم زینب، وان خطبه ای که سرداد.....بی پرده در میان، سگهای پســت مــــرداب
سلام علی قلب الزینب الصبور
فصل : شعر دلاوار,
یادش به خیر...دهلاویه بودم این جمله شهید چمران رو روی یه ظرف یه بار مصرف نوشتم...الآن رو دیوار کنارمه همیشه...شادی روح بلندش صلوات....شادی روحش بلند صلوات...صلوات

فصل : انقلاب ، امام و رهبری,گوناگون,
آن روی کثیف سکه (سید شاهرخ موسویان)
درون یک کلاس درس دانشگاه/ میان دختران یک دختر زیبا و مه رو بود/
جمالش حسرت بوم کمال الملک/ لبانش سرختر از حمله چنگیز/
دو ابرویش کنار هم/ شبیه شاه بیت شعر یک شاعر/
فتاده آتش عشقش میان جزوه های درسی استاد و دانشجو/
ولی با این همه عاشق/دل مغرور آن دختر/اسیر یک جوان همکلاسی بود ایلاتی/
جوانی زاده یک کوچ/جوانی خوش قد و زیبا/ولی چون گپه های دختران ایل رمزآلود/
جوان محجوب و تنها بود/ وتنها مونس او یک کمانچه یادگار ایل/
تمام ایل روحش منزلی دیگر و در ییلاق دیگر بود/....
تبلیغات





