حرف دل
راه تو خون می طلبد مرد کیست؟

مهم ترین وظیفه
"شناخت و انجام وظیفه" است.
فصلهای دلاوارنامه
پستوی دلنوشته ها
ختم صلوات
ذکر صلوات جهت تعجیل در فرج حضرت صاحب الامر "ارواحنا فداه"






کاتب
قدمهای بر چشم دلاوار
آخرین بروزرسانی :
تعداد كل مطالب :
قدمهای امروز :
قدمهای دیروز :
قدمهای این ماه :
قدمهای ماه قبل :
کل قدمها :
آخرین قدمها :
  
دلاوارنامه
كد لوگوی دلاوارنامه برای وبلاگ شما
جستجو در دلاوارنامه

دوستان دلاوار
حلقه معرفت
سید جلال الدین حسینی (واعظ)
محیط مذهبی
کلبه فقه و حقوق
داهول
هشتمین ستاره
صمصام علوی
تنهایی...عشق
منتظران آفتاب
رهسپاریم با ولایت تا شهادت
افلاکیان
لشگریان عشق
دست نوشته های یک نسل سومی
عصر ظهور
نوبهار دلها
مهندس مسلمان
مکائد ابلیس
پلاک هشت
پا به پایِ ماه
افسران امام خامنه ای
جا مانده از...
نسل حضور
عروس خورشید
قصه انتظار
کوثر بی کرانه
می نویسم برای مظلومیت آقام سید علی
راه نزدیک
غروب طلائیه
طلبه پاسخگو
بار امانت
سهم من
کجایی سبزترین بابای دنیا؟
میثم تمار
جای خالی...
وارثان انتظار
دلنوشته های یک بچه +
اسطوره های آسمانی
پیام شهبند
طرحی نو
محراب یار
پشت خاکریز
بالاتر از بالاترین(طنزهای سیاسی)
سراج
والعاقبة للمتقین
همسفرشهدا
المرأة ریحانه
بهشت دور نیست
این روزها که میگذرد
الهم عجل لولیک الفرج
تسنیم-تبریز
به سردی فرات
میقات
شرف دست همین بس که نوشتن با اوست
اشعار عاشورایی
خاکریز انتظار
شهر لاله ها
یک قدم تا خدا
خورشید
بصیرت
ضجه های زنی خسته

پیوندهای روزانه
دلاوارنامه
كد لوگوی دلاوارنامه برای وبلاگ شما
آخرین دلنوشته ها
که روی توبه ندارم...
الله اکبر از این مردم...
نامه یک دوست عزیز به علی عزیز...(فرزند شهید احمدی روشن)
لاحول ولا قوة الا بالله...(از دلاوارنامه)
صــــــــــــــــــــــــبر استــــــــــــــ...(از دلاوارنامه)
عشق و چمران...
اینو دوباره گذاشتم..برای تویی که به عشق غیر خدا گفتی نه...
نفسی در هوای خامنه ای..
پیکان + پهپاد
معامله به این میگن...
حســـــــین...2(از دلاوار)
حســـــــین...(از دلاوار)
یا حسینامون بوی حسن میده
بدون عنوان!!!
کوتاه اما...
یه روز بارونی
پرندگان را بنگر...(از دلاوارنامه)
تا تو را فهمیده ام...(از دلاوارنامه)
حب دنیا و ذکر و دامن! درویش!!!(مخصوص آقایان؛ برای گرفتن رمز پیام بگذارید و آدرس وبلاگ یا ایمیلتان را قرار دهید)
عشقم تویی...(از دلاوارنامه)
از عید فطر تا عرفه...عید قربان بر همه شما عزیزان مبارکباد
شکارچی شنبه و یک حبه قند...جاهدوا باموالکم
آیت الله شاه آبادی: امام موسی صدر زنده است و به زودی به ایران باز میگردد.
حرم هستی...(از دلاوارنامه)
گرما تویی...(از دلاوارنامه)
هوس دل...(از دلاوارنامه)
دل دارم...(از دلاوارنامه)
استاد عزیز و گرامی جناب آقای دکتر مسعود درخشان و قیام وال استریت
دلم گم کرده راهش را...(از دلاوارنامه)
دور هم خوش میگذره...نه؟

بـا دیده بـه بـاغ دل مـن آمـده ای           زیبا چو گل و سرو و چمن آمده ای

این دیده دلاوار کند فرش شما           چـون لالـه و سنبل و سمن آمده ای

انشاءالله مدیون وقت شما نباشم


فصل : شعر دلاوار,

من آن قلبم که با یادت هزاران بار در تـابم

 

توآن خونی که در جوشی زمانی هم که درخوابم

...


فصل : شعر دلاوار,

 

بند دلم گرفت...مژگان من به دست...یوسف به چاه دل...زیبا نشسته است...

 

گویی به کعبه اش...احرام بسته است...

 


فصل : شعر دلاوار,

 

صید تو شد جان و تنم، شام شبم را سحری

 

ذره ی سرگشته منم ،شمس خدا را قمری

 

 

دل ز پی نشانه ای گشت دلا  وار ولی

 

ای تو علی ولی حق، باغ خدا را ثمری

 


فصل : شعر دلاوار,

 

آتش عشق یار من چون که زبانه میشود

بحر دل شکسته ام آه شبانه میشود

 

کاسه چشم سرد من خون شود و هزار دل

سنگ صفت ز گوشه ای نرم روانه میشود


فصل : شعر دلاوار,

 

هین عشق طنابی شده ازدیده بدین چاه

یوسف به دل افتاده و کوته شده این راه

 

مژگان سیه دست به دستند و زحیرت

هر دم کشد از دل نمی از آب و کمی آه

 

 


فصل : شعر دلاوار,

فصل : شعر دلاوار,

 

مرا بین عاشقم حالم خرابست

 

دلم مست تو ناخورده شرابست

 

ببین قلبم به دریا   یت غریقست

 

همه دریای دنیایم سرابست

 


فصل : شعر دلاوار,

 

 

شمع مولا را جهان پروانه است

 

خانه حق هم علی را خانه است

 

شمس حیدر روشنی بخش بهشت

 

حق علی را ذیل معنایش نوشت

 


فصل : شعر دلاوار,

یقین چیست و راه های رسیدن به یقین كدام است؟


راغب اصفهانی در معنای یقین می گوید: یقین از صفات علم است و آن عبارت است از این كه دلِ آدمی و فهم انسان آرامش و سكون پیدا كند، با توجه به این كه حكم مورد یقین ثابت و محقق است.
امام رضا(ع) می فرماید: ایمان یك درجه بالاتر از اسلام و تقوا یك درجه بالاتر از ایمان و یقین یك درجه بالاتر از تقوا است و میان بندگان چیزی كم تر از یقین تقسیم نشده است.  در حدیثی امام علی(ع) یقین را به تسلیم واقعی معنا كرد و فرمود: التسلیم هو الیقین.
مرحوم علامه مجلسی می گوید: یقین دارای سه مرتبه است: علم الیقین، عین الیقین و حق الیقین كه این سه مرتبه با یك مثال روشن می شود: علم الیقین به آتش، مشاهدة آن توسط دود است و عین الیقین دیدن حجم واندازة آتش است و حق الیقین سوختن در آن است.  این سه اصطلاح...

منابع بیشتر:


فصل : گوناگون,
کمپوت گوجه!!!
به قلم:دلاوار 09:31 ب.ظ
داشتم تو جبهه مصاحبه می گرفتم کنارم ایستاده بود که یه  هو یه خمپاره اومد و بوممممم.....
نگاه کردم دیدم ترکش بهش خورده و افتاده زمین دوربینو برداشتم رفتم سراغش .بهش گفتم تو این لحاظات آخر زندگی اگه حرفی صحبتی داری بگو...
در حالی که داشت اشهد و شهادتینش رو زیر لب زمزمه می کرد گفت :من از امت شهید پرور ایران یه خواهش دارم .اونم اینکه وقتی کمپوت می فرستید جبهه خواهشا پوستش و اون کاغذ روشو نکَنید.
بهش گفتم : بابا این چه جمله ایه قراره از تلویزون پخش بشه ها؛ یه جمله بهتر بگو برادر...
با همون لهجه اصفهونیش گفت: اخوی آخه نمی دونی که، تا حالا سه دفعه به من رب گوجه افتاده...
 

البته این عکس مربوط به مطلب بالا نیست...اما بی ربط هم نیست!!!

مأخذ:

فصل : انقلاب ، امام و رهبری,

 

با یاد روی چو ماهش دلم خوش است

 

وز مهر و موی سیاهش دلم خوش است

 


فصل : شعر دلاوار,

کوله بارم بر دوش، سفری باید رفت،

سفری بی همراه،

گم شدن تا ته تنهایی محض
،

یار تنهایی من با من گفت:

هر کجا لرزیدی،

از سفرترسیدی،

تو بگو، از ته دل:

من خدا را دارم...



سلام به داداشای گلم و آبجی های خوبم...

شاید شما هم جزء کسانی باشید که پیش خودتون یا پیش دوستای صمیمی تون و یا حتی پیش خود خدا این حرف رو زده باشیدکه: خدا با من قهر کرده...به حرفم گوش نمیده...تحویلم نمیگیره....محل نمیذاره....به حال خودم رهام کرده.....منو دوست نداره....آره منو دوست نداره....اگه دوستم داشت جوابمو میداد...

وقتی کسی این حرفو میزنه میتونم اینطوری بهش بگم: چرا از رحمت خدا نا امیدی؟

میتونم بهش بگم: چرا به خدا حسن ظن نداری؟

میتونم بگم: چرا کفر میگی؟

یا بگم: تو خدا رو نشناختی

یا: برو توبه کن

ولی هیچ کدوم از اینا رو بهش نمیگم!

فقط بهش میگم: (ادامه در ادامه مطلب...)


حدود 10 سال پیش دختری 15 ساله به نام هاجر در یکی از روستاهای استان کهگیلویه و بویراحمد به دلیل فقر و نداشتن 6 هزار تومان پول دارو فوت کرد. روستای هاجر پس از مرگش آباد شد اما تنها افرادی که از این آبادانی بهره ای نبردند خانواده هاجر بود.
" بعد از ظهر من و هاجر از سر زمین کشاورزی مردم برمی گشتیم، هاجر فقط گریه می کرد. می گفت:


فصل : گوناگون,



گویند روزی شیخ ابوالحسن خرقانی نماز میخواند.

 آوازی شنید که:

ای ابوالحسن، خواهی که آنچه از تو می دانم
 
با خلق بگویم تا سنگسارت کنند
؟

شیخ گفت: بار خدایا! خواهی

 آنچه را که از "رحمت" تو می‌دانم
 
و از "بخشایش" تو می‌بینم با خلق بگویم
 
تا دیگر هیچکس سجده‌ات نکند؟

آواز آمد: نه از تو؛ نه از من.



تذكره الاولیاء عطار نیشابوری

نام : كمال
كلاس : دبستان
موزو انشا : عزدواج!


هر وقت من یك كار خوب می كنم مامانم به من می گوید بزرگ كه شدی برایت یك زن خوب می گیرم. تا به حال من پنج تا كار خوب كرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است.
حتمن ناسرادین شاه خیلی كارهای خوب می كرده كه مامانش به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود. ولی من مؤتقدم كه اصولن انسان باید زن بگیرد تا آدم بشود ، چون بابایمان همیشه می گوید مشكلات انسان را آدم می كند.
در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خیلی به هم می خوریم.
از لهاز فكری هم دو طرف باید به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فكر ندارد كه به من بخورد ولی مامانم می گوید این ساناز از تو بیشتر هالیش می شود.



در زمانهای گذشته، پادشاهی تخته سنگ را در وسط جاده قرار داد و برای این كه عكس العمل مردم را ببیند، خودش را در جایی مخفی كرد. بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه بی تفاوت از كنار تخته سنگ می گذشتند؛ بسیاری هم غرولند می كردندكه این چه شهری است كه نظم ندارد؛ حاكم این شهر عجب مرد بی عرضه ای است و ... با وجود این هیچكس تخته سنگ را از وسط بر نمی داشت.نزدیك غروب، یك روستایی كه پشتش بار میوه و سبزیجات بود ، نزدیك سنگ شد. بارهایش را زمین گذاشت و با هر زحمتی بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را كناری قرار داد. ناگهان كیسه ای را دید كه زیر تخته سنگ قرار داده شده بود. كیسه را باز كرد و داخل آن سكه های طلا و یك یادداشت پیدا كرد. پادشاه در آن یادداشت نوشته بود :" هر سد و مانعی می تواند یك شانس برای تغییر زندگی انسان باشد."



متن زیر بخشی از مصاحبه  اخیر محسن رفیقدوست با روزنامه ی جمهوری اسلامی است:
ما از جمله کسانی بودیم که از اول با بنی‌صدر مخالف بودیم. وقتی بنی‌صدر انتخاب شد و بعد امام فرماندهی کل قوا را به ایشان دادند مشکلات سپاه بیشتر شد. شورای فرماندهی سپاه هرچند وقت یک دفعه به ملاقات امام می‌رفت و این سیر را طی کردیم. یک بار رفتیم گفتیم: بنی‌صدر با سپاه مخالف است. امام فرمودند: شما بروید از ایشان اطاعت کنید. دفعه بعد می‌رفتیم می‌گفتیم ...(ادامه در ادامه مطلب)

 
 
تو گردان شایعه شد.
ـ نماز نمی خونه!
گفتن:
«تو که رفیق اونی، بهش تذکر بده!»
باور نکردم و گفتم:
«لابد می خواد ریا نشه، پنهانی می خوانه.»
وقتی دو نفری توی سنگر کمین جزیره ی مجنون، بیست و چهار ساعت نگهبان شدیم
با چشم خودم دیدم که نماز نمی خواند! توی سنگر کمین، در کمینش بودم تا سر
حرف را باز کنم.
ـ تو که برای خدا می جنگی، حیفه نیس نماز نخونی...
لبخندی و گفت:
«یادم می دی نماز خوندن رو!»
ـ بلد نیسی!؟
ـ نه، تا حالا نخوندم!
همان وقت داخل سنگر کمین، زیر آتش خمپاره ی شصت دشمن، تا جایی که خستگی
اجازه داد، نماز خواندن را یادش دادم. 
توی تاریک روشنای صبح، اولین نمازش را با من خواند. دو نفر نگهبان بعد با قایق
پارویی که آمدند و جای ما را گرفتند. سوار قایق شدیم تا برگردیم. پارو زدیم و هور را
شکافتیم. هنوز مسافتی دور نشده بودیم که خمپاره شصت توی آب هور خورد و پارو از
دستش افتاد. آرام که کف قایق خواباندمش، لبخند کم رنگی زد. با انگشت روی سینه
اش صلیب کشید و چشمش به آسمان یکی شد....

 

 

 در آسمان نگاهت خدای بی همتاس


در انتهای صدایت لطافتی زیباس


دل خدایی تو نقش صورت حق است


دل حزین مرا بین که خط ناخواناس

 

...

 


فصل : شعر دلاوار,

منبع:سایت احیاء

دکتر امیرحسین ترکش دوز

 1-  مقدمه :

 

 در دوران ما،  مسئله زن ،  یکی از کلیدی ترین مسائل در تفکر اسلامی  است .  دست کم تا نزدیک به دو دهه پیش ، بسیاری ازاندیشمندان  مسلمان ،به رغم  اتکا به مبانی مختلف و به رغم اتخاذ  شیوه هاو رویکردهای گوناگون   ،  این مسئله را به جد،  مورد توجه قرار داده اند . با این حال و  به رغم این گوناگونی، خصوصیتی  مشترک،  همه ایشان را در صفی واحد قرار می داده است؛  این خصوصیت را می توان دفاع از مرزهای عقیده  در مقابل  شبهاتی  دانست که در دوران جدید   ،  شیوه زندگی دینی  را آماج جرح و نقد و گاه کین خود  قرار می داده است .صد البته که هیچ دینداری نه تنها  نمی تواند این خصوصیت مشترک را منفی ارزیابی کند  بلکه اگر ویژگی  مزبور  با  مبادی وشیوه قابل قبولی سامان پذیرد همچنان می باید آن را   در دستور کار قرار داد .اما سوال این است که آیا می توان  ،   با رویکردی متمایز از  " رویکرد پاسخ به شبهات"    ، به مسئله زن پرداخت؟  و اگر آری ، در این زمینه  از کجا باید آغاز کرد؟   پاسخ این است که نه تنها می توان در این باره   رویکردی متفاوت ، اختیار کرد ؛  بلکه اگر بخواهیم تفکری اصیل و پویا  داشته باشیم و در مقام پاسخ به شبهات هم ، دچار بن بستها و اعوجاجات موجود نباشیم ،  "باید " چنین کنیم و حتی پاسخ به شبهات راهم در پرتو این" تفکر اصیل" سامان دهیم . در میان متفکرین معاصر مسلمان ، استاد مطهری احتمالا" تنها شخصیتی است که مایه های این سنح  تفکر را در آثار خود جای داده است . (علاوه بر  اینکه پاسخ به شبهات نیز در آثار ایشان از جایگاهی قابل توجه برخوردار بوده است!) : استاد در مقام  مواجهه با مسئله زن، متفکری منفعل نبود، که  با رویکردی جدلی ،  در باره مسئله ای که دیگران طرح کرده اند (بی آنکه مسئله ، مسئله خود او شده باشد  )بیاندیشد. 

 


بسم الله الرحمن الرحیم

حاشیه ها اینقدر زیاد شده که دیگه آدم وقت نمی کنه به متن بپردازه...

در ادامه رابطه فرهنگ و اقتصاد:

اینبار قصد دارم در ادامه این بحث فقط به چند سوال اکتفا کنم.

1. به این آیه توجه کنید: ان الانسان لیطغی ان راه استغنی...

این آیه کریمه و امثال این را چگونه باید تفسیر و تبیین کرد؟

الف: تذکری است اخلاقی و هشداری است پیشگیرانه که هیچ حکایت قطعی از واقعیت ندارد

ب: منظور انسان خاصی است و مربوط به اکثر انسانها نمی شود

ج: امری است حقیقی و نشانگر ذات حیوانی انسان و نه به صورت قطعی

د: امری است قطعی و حقیقی و علی و معلولی

ه: سایر

اگر بخواهیم بسیار صریح در مورد این آیه صحبت کنیم باید بگوییم ترجمه بسیاری از افراد از این آیه اینگونه است:

برخی انسانهای بی جنبه طغیان می کنند اگر خود را غنی و ثروتمند ببینند...

اما آیا این گونه برداشت از آیات قرآن کریم درست است...اینکه ما هر جا می توانیم گزینشی برخورد کرده و خود را از معرض اتهام آیات قرآن دور نگه داریم و با یکی دو مثال ساده که ربطی هم به مسئله ندارند بر این آیه محکم قید بزنیم.یعنی مثلا بگوییم بسیاری هستند که ثروتمند هستند و چنین و چنان می کنند و خیرات دارند و نماز شب می خوانند و طغیان نکردند. از طرفی هم این مثالها هیچ ربطی به مفهوم آیه ندارد و اصلا مصادیق این کریمه نیستند.

در آیات متعددی از قرآن کریم خداوند متعال صفاتی برای منافقین کفار کاذبین و ...مطرح کرده که بدون هیچ شک و تردیدی به ما و امثال ما که خود را مسلمان و مومن هم می خوانیم بر میگردد.

مگر در قرآن نخوانده ایم که ارایت الذی یکذب بالدین...فذلک الذی یدع الیتیم و لا یحض علی طعام المسکین...فویل للمصلین.

تامل دقیق در این عبارت که ان الانسان لیطغی ان راه استغنی...انسان رو به حقیقتی رهنمون می کنه که به هیچ وجه قابل انکار و تبعیض پذیر نیست. این که انسان اگر خود را مستغنی ببیند طغیان می کند حقیقت است و نه مجاز...مطلق است و نه مقید...هر کس با هر شرایطی که دارد اگر انسان است قطعا طغیان می کند اگر خود را مستغنی ببیند...اگر معنای ان راه استغنی را نمی فهمیم نباید آیه قرآن را تفسیر به رای کنیم.

(ادامه دارد...)

و این ابتدای راه اقتصاد اسلامی است...


(حتما پست قبل را نگاه کنید...)

بسیار مهم است که ما در تحلیل جریاناتی که در چند هفته اخیر و پیش از آن اتفاق افتاد واقعیت را هم با گفتار افراد تطبیق دهیم. بدون مقدمه و حاشیه بحث بر سر این است که ما عدم ولایت پذیری را می بینیم، دفاع از ولایت فقیه را هم!!!!!

علت این تناقضی که ظاهرا در گفتار و رفتار هست را جویا شدیم تا به دو مطلبی که در پست قبلی آمد رسیدیم. از جناب احمدی نژاد جویا می شویم به این عبارات برخورد می کنیم:

۱. ما بحث می کنیم انتقاد می کنیم رهبری را خیلی وقتها متقاعد می کنیم...(لابد اگر هم متقاعد نشود مجبور می کنیم متقاعد شود...)

این مطلب دو بار صراحتا از زبان احمدی نژاد بیرون آمده که اولین بار در جریان معاون اولی مشائی بود.

که در هر دو مورد رهبری متقاعد نشده بودند و از روش داخل پرانتز استفاده شد!!!

۲. ما به دنبال اجرای عدالتیم...رهبری بدون ما(بخوانید=من و مشائی) و مردم(بخوانید رئیس جمهور مردمی) دستش بسته است...

رهبری دستش بسته نیست...وضعیت الآن وضعیت بعد از ۲۵ سال است نه بعد از وفات پیامبر صلوات الله علیه...

وظیفه رهبری اجرای عدالت است نه شما...بدون اذن ولی اگر عدالت را هم اجرا کنید به حکم طاغوت عمل کرده اید...حق را برپا کنید باطل است بی اذن ولی...

به بهانه عدالت در مقابل ولایت ایستادن علت می خواهد که در صحبت های احمدی نژاد به سادگی قابل مشاهده است...احمدی نژاد این کار را بر اساس یک اعتقاد و عقیده انجام می دهد...

به این دو جمله دقت کنید:

ماموریت ولی اجرای عدالت است...

ولی می آید تا مردم عدالت را برپا کنند...

دوگان عدالت و ولایت و در عرض هم قرار دادن این دو بزرگترین انحرافی است که سبب می شود تمام این مشکلات پیش بیاید.

صف کشیدن در مقابل ولی و بحث از "مردم و عدالت" در مقابل "عشق  و ولایت" و درک بحث از این که این دو بدون هم نمی توانند پیش بروند ضرافتی دارد که عنوان سحر سخن برای آن مناسب است.

صغری و کبرای بحث احمدی نژاد به این شکل است:

۱. هدف عدالت است

۲. ولی راهنمای اجرای عدالت است

۳. مردم مامور اجرای عدالتند

۴. ولی بدون مردم دست بسته است

۵. ولایت و عدالت در عرض یکدیگرند (و یا حتی ولایت ذیل عدالت است)

۶. در بحث عدالت با ولایت بحث میکنیم و ایشان را متقاعد می کنیم

۷. چون عدالت مهم تر از ولایت است اگر ایشان متقاعد نشد بر اساس عدالت عمل می کنیم

۸. حداکثر اینه که میریم پیش قاضی مشائی

۹. یا ده روز میذاریم می ریم استراحت

۱۰. یا وزارت خونه ها رو ادغام می کنیم

۱۱. یا خودم میشم: رئیس جمهور، وزیر، وکیل، شهردار، خدمتگذار، سرپرست، رهبر، ولی و....

۱۲. این یعنی وظیفه من که بیام از اصل مترقی ولایت فقیه دفاع کنم

۱۳. عدالت که هدف انبیاء و اولیاست یعنی مسکن مهر، یعنی اعتلا، یعنی بانک جهانی کم آورده، یعنی، هدفمندی یارانه ها، یعنی من، یعنی مشائی...

۳. رهبری راه را نشان داده، ما باید (در راه خودمان) تلاش کنیم، حرکت کنیم...

ولیِّ عادل در جامعه احقاق حق می کند و دیگران اگر حقی را جابجا می کنند و میگیرند و می دهند حتی اگر حق خودشان باشد بدون اذن ولی حقشان نیست و حرام است. رابطه ولی و کاگزار رابطه عشق و محبت و ....نیست. اهل سنت هم نسبت به امیرالمومنین و ائمه اطهار محبت دارند، بحث بر سر پذیرش ولایت است.

 رابطه رابطه ولایت است...چشم من و امر ولی است...رابطه امام و ماموم است...

عدالت شرط ولایت است.اجرای عدالت و قیام برای عدالت به اذن ولی و تحت امر ولی است نه در عرض ولایت.

عدالت مسئله ایست که پیش از آنکه باید اقامه شود، اولا باید به آن و بر اساس آن عمل شود و ثانیا باید فهم و درک صحیح نسبت به آن حاصل شود...

کسی که ولایت پذیری ندارد شرط اول را ندارد و کسی که عالم نیست شرط دوم را...دلمان خوش بود احمدی نژآد حداقل شرط اول را دارند، چون مطمئن بودیم و هستیم که شرط دوم را ندارند.

(البته بعید نیست مثل تمام تحلیلهای اقتصادی که ایشان می کنند و در مسائل گوناگون نظر می دهند در این مسئله عدالت نیز نظریه پردازی و تولید علم کنند!!!)

عدالت که نرخ ارز و تورم و اشتغال و مسکن مهر نیست (اگر چه ظاهرا ایشان بیش از این نمی بینند) که بتوان با نشان دادن نمودار و ضریب جینی و آمار و ارغام ادعایش را کرد.

امیدوارم دوستان حزب اللهی نسبت به این موضوع دقت کنند. در مقابل ولایت نمی توان مثلا مشکلات اقتصادی و یا سیاسی را علم کرد...در مقابل رهبری باید در حد و اندازه های بحث ولایت قرار داد و اون چیزی نمی تونه باشه مگر عدالت...


ارزشمندترین وقایع زندگی معمولا دیده نمیشوند و یا لمس نمیگردند، بلکه در دل حس میشوند.لطفا به این ماجرا که دوستم برایم روایت کرد توجه کنید.
 
اومیگفت که پس از سالها زندگی مشترک، همسرم از من خواست که با زن دیگری برای شام و سینما بیرون بروم. زنم گفت که مرا دوست دارد، ولی مطمئن است که این زن هم مرا دوست دارد. و از بیرون رفتن با من لذت خواهدبرد.
زن دیگری که همسرم از من میخواست که با او بیرون بروم مادرم بود که ۱۹ سال پیش بیوه شده بود ولی مشغله های زندگی و داشتن ۳ بچه باعث شده بود که من فقط در موارد اتفاقی ونامنظم به او سر بزنم.آن شب به او زنگ زدم تا برای سینما و شام بیرون برویم. مادرم با نگرانی پرسید که مگر چه شده؟ او از آن دسته افرادی بود که یک تماس تلفنی شبانه و یا یک دعوت غیر منتظره را نشانه یک خبر بد میدانست.به او گفتم: بنظرم رسید بسیار دلپذیر خواهد بود که اگر ما امشب را با هم باشیم. او پس از کمی تامل گفت که او نیز از این ایده لذت خواهدبرد.
آن جمعه پس از کار وقتی برای بردنش میرفتم کمی عصبی بودم. وقتی رسیدم دیدم که او هم کمی عصبی بود کتش را پوشیده بود و جلوی درب ایستاده بود، موهایش را جمع کرده بود و لباسی را پوشیده بود که در آخرین جشن سالگرد ازدواجش پوشیده بود. با چهره ای روشن همچون فرشتگان به من لبخند زد. وقتی سوار ماشین میشد گفت که به دوستانش گفته امشب با پسرم برای گردش بیرون میروم و آنها خیلی تحت تاثیر قرار گرفته اند.
ما به رستورانی رفتیم که هر چند لوکس نبود ولی بسیار راحت و دنج بود. دستم را چنان گرفته بود که گوئی همسر رئیس جمهور بود. پس از اینکه نشستیم به خواندن منوی رستوران مشغول شدم. هنگام خواندن از بالای منو نگاهی به چهره مادرم انداختم و دیدم با لبخندی حاکی از یاد آوری خاطرات گذشته به من نگاه میکند، به من گفت یادش می آید که وقتی من کوچک بودم و با هم به رستوران میرفتیم او بود که منوی رستوران را میخواند. من هم در پاسخ گفتم که حالا وقتش رسیده که تو استراحت کنی و بگذاری که من این لطف را در حق تو بکنم.هنگام صرف شام گپ وگفتی صمیمانه داشتیم، هیچ چیز غیر عادی بین ما رد و بدل نشد بلکه صحبتها پیرامون وقایع جاری بود و آنقدرحرف زدیم که سینما را از دست دادیم.وقتی او را به خانه رساندم گفت که باز هم با من بیرون خواهد رفت به شرط اینکه او مرا دعوت کند و من هم قبول کردم.وقتی به خانه برگشتم همسرم از من پرسید که آیا شام بیرون با مادرم خوش گذشت؟ من هم در جواب گفتم خیلی بیشتر از آنچه که میتوانستم تصور کنم.
چند روز بعد مادر م در اثر یک حمله قلبی شدید درگذشت و همه چیز بسیار سریعتر از آن واقع شد که بتوانم کاری کنم.کمی بعد پاکتی حاوی کپی رسیدی از رستورانی که با مادرم در آن شب در آنجا غذا خوردیم بدستم رسید.یادداشتی هم بدین مضمون بدان الصاق شده بود: نمیدانم که آیا در آنجا خواهم بود یا نه ولی هزینه را برای ۲ نفر پرداخت کرده ام یکی برای تو و یکی برای همسرت. و تو هرگز نخواهی فهمید که آنشب برای من چه مفهومی داشته است، دوستت دارم پسرم.در آن هنگام بود که دریافتم چقدر اهمیت دارد که بموقع به عزیزانمان بگوئیم که دوستشان داریم و زمانی که شایسته آنهاست به آنها اختصاص دهیم. هیچ چیز در زندگی مهمتر از خدا و خانواده نیست.زمانی که شایسته عزیزانتان است به آنها اختصاص دهید زیرا هرگز نمیتوان این امور را به وقت دیگری واگذار نمود.
 



بسم الله الرحمن الرحیم

دوستان و همراهان گرامی سلام،‌ وقتتون به خیر

حسب الامر دوستان تصمیم گرفتم تا تفصیلی راجع به پست قبلی که راجع به جهاد اقتصادی بود خدمتتون ارائه بدم.

در قسمت قبل خدمتتون عرض کردم که انقلاب اسلامی با این مبنا شکل گرفت که شروع نهضتی باشد برای ورود اسلام به عرصه ها و ساحتهای مختلف جامعه در ابعاد فردی و اجتماعی آن. ۲۲ بهمن روزی بود که این پروژه مبارک کلید خورد و آغاز حرکتی عظیم شد تا زمینه ساز باشد برای حکومت جهانی اسلام به دستان مبارک امام عصر ارواحنا فداه. می توان انقلاب اسلامی را در ابعاد مختلفی بررسی کرد و حرکت با نشیب و فراز آن را که البته همواره رو به جلو و با پیشرفت همراه بوده را به ریز انقلابهای دیگری تقسیم نمود. انقلابهایی که در هم تنیده بوده و این تقسیم بندی به سبب سهولت کار و بیان دقیق تر این مسئله است:

۱. انقلاب سیاسی: انقلاب سیاسی در ایران را شاید بتوان گفت پیش از ۲۲ بهمن و در ۲۶ دیماه ۵۷ با فرار شاه شروع شد و با حرکت مردمی در بهمن ۵۷ و پس از آن انتخابات ۱۲ فروردین ۵۸ و رای دادن به جمهوری اسلامی گام اساسی در راستای تشکیل حکومت اسلامی که مبنای آن مردم سالاری دینی است را برداشت. برگزاری انتخابات متعدد، عزل و نصب ها، تغییرات ساختاری در نظام سیاسی کشور و مهم تر از همه تدوین و تصویب قانون اساسی یکی پس از دیگری قطعات پازل انقلاب سیاسی را در ایران تکمیل کرد و البته هنوز تا رسیدن به نقطه مطلوب فاصله هست!؟

۲. انقلاب فرهنگی: فرهنگ به عنوان رکن اساسی نظام اسلامی از همان ابتدا در دستور کار انقلاب و امام قرار گرفت و تشکیل شورای عالی انقلاب فرهنگی از گامهای نخست در زمینه ورود انقلاب به عرصه فرهنگ بود. بحثهایی چون اسلامی کردن دانشگاه ها و بعد از امام در دوره رهبری مقام معظم رهبری عناوینی چون شبیخون فرهنگی،‌مهندسی فرهنگی و ...در راستای انقلاب فرهنگی مطرح شد که ضعف حرکت در این عرصه بر هیچ کس پوشیده نیست.

۳. انقلاب اجتماعی: انقلاب اجتماعی و یا شکل گیری جامعه ای واحد،‌با اهداف مشترک و یکرنگ و یکدل که ازطرفی نظام حاکم خود را قبول داشته و از سوی دیگر نسبت به نظام پیش از خود احساس برتری می کنند در ایران شکل گرفت و مهمترین عامل آن ۸ سال دفاع یکپارچه مردم ایران در برابر دشمن واحد و خارجی بود. مباحثی چون اتحاد ملی و انسجام اسلامی،‌وحدت کلمه و شعارهای اساسی که مقام معظم رهبری از سال ۷۸ به عنوان شعار سال مطرح کردند از جمله سال امام خمینی رحمت الله علیه و سال پیامبر اعظم و امام علی علیهما السلام و ...شعارهای اساسی بود که نشان از...

راهپیمایی های گسترده و مراسمات بزرگ مذهبی نبز از پتانسیل های بالفعل شده بسیار عالی در جهت حرکت این انقلاب بوده و هستند.

۴. انقلاب علمی: شرط لازم برای هر حرکتی شناخت و علم کافی نسبت به تمام جوانب حرکت می باشد. شناخت وضعیت موجود،‌وضعیت مطلوب و ترسیم الگوی تغییر بدون شک نیازِ هر حرکتی است که می خواهد به سلامت و با حداکثر سرعت و اطمینان به مقصدش برسد.

تولید علم،‌نهضت نرم افزاری و مرجعیت علمی از کلید واژه های این انقلاب بوده که در سالهای اخیر سرعت رو به رشد آن طبق آمارهای غربی ها ۱۱ برابر میانگین جهانی است و سال ۸۸ را سال رنسانس علمی در ایران نامیدند. مباحثی چون اسلامی کردن دانشگاه ها،‌کرسی های آزاد نظریه پردازی و آزاد اندیشی،نوآوری و شکوفایی و....گامهای بزرگی بودند که در سالهای اخیر به یک گفتمان نیز تبدیل شدند.

۵. انقلاب اقتصادی: (مقاله ای با این موضوع در سایت سیاست ما از حقیر به چاپ رسیده که برای مشاهده اینجا کلیک کنید)


فصل : انقلاب ، امام و رهبری,اقتصاد و فرهنگ,دل نوشته های اقتصادی,

بسم الله الرحمن الرحیم

برخی گمان می کنند انقلاب اسلامی در 22 بهمن 57 به پیروزی رسید و آنچه بعد از آن اتفاق می افتد چیزی غیر از انقلاب است. 22 بهمن آغاز یک انقلاب بزرگ بود که هدفش وارد کردن اسلام در عرصه های مختلف زندگی فردی و اجتماعی جامعه است. انقلاب اسلامی عبارت است از مجموع و جامع این انقلابها:

1. انقلاب سیاسی(مردم سالاری دینی)

2. انقلاب فرهنگی(هدف اساسی انقلاب)

3. انقلاب علمی(شرط لازم)

4 انقلاب اجتماعی

5. انقلاب اقتصادی(زمینه لازم)

انقلاب های سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و علمی تا حدودی مسیر خود را پیدا کرده و هر چند با فراز و نشیب به پیش می روند. اما آنچه مغفول مانده و شاید با حدود 20 سال تاخیر شروع شده انقلاب اقتصادی است. اما دهه عدالت و پیشرفت در یک جمله با هدف وارد کردن اسلام در نظام اقتصادی کشور و برقراری عدالت در معنایی وسیع که از سویی از ظلم و فساد جلوگیری می کند و از سوی دیگر باعث پیشرفت می شود، شرایطی را می طلبد که عبارتند از:

1. اصلاح الگوی مصرف

2. همت و کار مضاعف

3. جهاد اقتصادی ( اولین گام بلند در راه رسیدن به اهداف انقلاب اسلامی در حوزه اقتصاد)

همانطور که مشاهده می شود 2 گام ابتدایی زمینه ساز حرکت در این مسیر بوده و گام سوم آغاز حرکت به سمت این انقلاب می باشد. جهادی مقدس در راه پیشرفت و اعتلای اسلام و الگو سازی برای سایر ملل.

انشاء الله که بتوانیم جهت زمینه سازی برای ظهور امام عصر ارواحنا فداه قدمی مفید برداریم...

یا حق


بسم الله الرحمن الرحیم

دوستان و همراهان عزیز سلام و خدا قوت

نقلی است از سید جمال الدین اسدآبادی رحت الله علیه که فرموده بودند:

در غرب رفتم مسلمان ندیدم ولی مسلمانی دیدم و در شرق آمدم مسلمان دیدم و مسلمانی ندیدم.

شاید بتوان گفت که این جمله تمام دعوای اکنون اسلام و مدرنیته است. و از نظر من صرفنظر از ناقل این جمله و شرایطی که این جمله در آن گفته شده، حرفی است غلط، بیانی است اشتباه، حماقتی است بزرگ، کلامی است سخیف، نطقی است که لا اله الا الله.... آدم چی بگه در مقابل این همه گژفهمی در یک جمله...

اما بعد...

اگر در پست قبل نظرمو ننوشتم و فقط برخی صحبتهایی که در بین عوام گفته می شد رو آوردم فقط به این خاطر بود که عکس العمل دوستان رو ببینم و ایجاد سوالی بشه برای کسانی که یا این جملات رو قبلا شنیده بودند و یا حتی خودشون گفته بودند. به هر حال قصد نداشتم این حرف های صد من یه غاز عوام رو به عنوان نظر خودم خدمتتون ارائه بدم. البته از لحن کلام و ابتدا و انتهای سخن و مخصوصا عنوان پست کاملا واضح بود که این مطالب از باب مزاح است و نظر نویسنده کاملا خلاف این مطالب است.

اما این واقعیتی است موجود در جامعه که می توانم نام شرک نوین را روی آن بگذارم و بگویم که بتهای مدرنیته غربی خدایان دروغینی هستند که نه تنها لا نفع و لاضررند بلکه، اثمها اکثر من نفعها...

اما چه کنیم که رکن اول ایمان را که کفر است گم کردیم و آلهه ای می پرستیم الا الله (۱)

از اساتید دانشگاه و آنهایی که این غرب تعلیم و نطقشان داده است انتظاری نیست. از آندسته از روحانیون اسلام ناشناسی که چون می خواهند از قافله حرافی و اظهار نظر عقب نمانند و به جای پاسخ صحیح دادن به تمدن غرب می خواهند آن را به قول خودشان در خود حل کنند و ناگاه می بینی که در باتلاق غرب مستغرق شده و اسلام عزیز را به هر نجاستی آلوده کرده اند توقع و انتظاری نیست. اما از شما هست. از تو که می اندیشی و خوب می بینی هست. انتظار هست که واقعیات را آنگونه که هست ببینی نه آنگونه که نشانت می دهند. اگر می بینی که موسی و شبان را مولانا می سراید و همای می خواند و صدای آمریکا پخش می کند این را باید خوب ببینی و بشنوی. جور دیگری ببینی و طور دیگری بشنوی. اگر می بینی که بزرگانی امثال سید جمالها در این باتلاق گیر می افتند و سروش ها و دیگران غرق آن می شوند، تعجب نکن که من و تو بسیار ساده تر از این حرفها ممکن است در دام این صیاد ماهر بیفتیم. اگر می خواهی نیفتی اول قدم این است که صید و صیاد را بشناسی...

می خواهیم با هم غرب را خوب ببینیم. خوب بشنویم و خوب قضاوت کنیم...

 از مردمی نباشیم که که خواه ناخواه دوست دارند آنگونه زندگی کنند که یک آمریکایی زندگی می کند. زندگی شرک آلود اما ظاهرا زیبای یک غربی را با تمام وجود می پذیرند و فریاد بر می آورند مرگ بر آمریکا

طاووس را به نقش و نگاری که هست خلق          تحسین کنند و او خجل از پای زشت خویش

ادامه دارد...

۱. (اشاره به : فمن یکفر بالطاغوت و یومن بالله ... و لا اله الا الله)


بسم الله الرحمن الرحیم

این جمله و یا شبیه این جمله رو شاید خیلی شنیده باشید. گلاب به روتون از اون تف سر بالاهاییه که خیلی ناجور آبروی آدم رو می بره.

آمریکایی ها و غربی ها و اونوریا و اروپایی ها و امثالهم از ما مسلمونترند و اسم اسلام اینجاست اما عمل به اسلام اونجاست.

مخصوصا ژاپنی ها که دیگه اصلا حرفش رو نزن. خود اسلام ناطقند.

فکر نکنید می گیم مرگ بر آمریکا منظورمون تمدن و فرهنگ غربی و ملتهای غربی و دانشمندان و علم و ساختمون ها و اکثر مسئولین و ....اونجاست. نه منظورمون فقط اوباما و بوش و هیلاری و حداکثر کارتره...

تازه اون بیچاره ها هم نه چند تا یهودی صهیونیست سرمایه دار که نه نامی ازشون هست و نه نشانی.

مرگ بر آمریکا اصلا ربطی به پیشرفت علم و تکنولوژی آمریکا نداره. مرگ بر آمریکا یعنی مرگ بر سیاست های برخی سیاست مداران صهیونیست پشت پرده آمریکا

مرگ بر آمریکا اصلا حرف غلطیه. باید بگیم مرگ بر اون امواج صوتی که از طریق تارهای صوتی برخی افراد خاص که احتمالا عضو لژهای فراماسونری هستند بیرون میاد. اما چون این جمله طولانیه ونمیشه شعار بدیم میگیم مرگ بر آمریکا ولی منظورمون همینه وا. نه مردم و ...

راجع به اسرائیل و انگلیس و ...هم قس علی هذا...

چرا؟ چرا آمریکایی ها از ما مسلمون ترند؟

۱. چون دروغ نمی گویند

۲. ترافیک ندارند

۳. منظم هستند

۴. وقتی لب ساحل هستند هر کسی با کیس خودش کار دارد و نگاهی هم به  کیس دیگری نمی کند

۵. دزدی نمی شود

۶. تورم پایین است و همه در رفاه هستند

۷. علم و تکنولوژی در دست آنهاست

۸. لا اکراه فی الدین است

۹. خود اظهاری مالیاتی بسیار زیاد است

۱۰. سر وفت به سر کار سر می زنند و سرشان به سر کار خودشان است و سر به سر کسی نمی گذارند و سرسری بر مسائل پیش پا افتاده سرپوش می گذارند.

۱۱. وقتشان طلاست

۱۲. کاری به کار هم ندارند

۱۳. بهداشت را رعایت می کنند

۱۴. به هم احترام می گذارند و هر وقت همدیگر را می بینند به هم لب (خند هدیه) می دهند

۱۵. آزادی وجود دارد و آنها که می خواهند دین نداشته باشند لااکراه فی الدین است و آنها هم که می خواهند دین داشته باشند بازم لااکراه فی الدین است

۱۶. خیلی خوب است!

۱۷. نرخ بهره به نرخ بهره اسلامی یعنی صفر دارد نزدیک می شود

۱۸. نگو از عدالت که عدالت اقتصادی و اجتماعی و ...دیوانه کرده ما را

۱۹. اصل کاری یادم رفته بود و اونم قانون مداری و احترام به قانون در اونجاست(شما ساعت ۳ نصف شب هم که برید می بینید پشت چراغ قرمز همینطوری ماشین وایستاده)

۲۰. نمره همشون بیسته

۲۱. زندانهاشون خالیه و دانشگاهاشون پر

۲۲. بیمارستانهاشون خالیه و ورزشگاهاشون پر

۲۳. باره هاشون پره و البته کتابخونه هاشونم پر

۲۴. ...

اگر شما هم می دونید از این مثالها بزنید

اما ژاپن(به نقل از وبلاگ یکی از دوستان)

این مردم، علی‌رغم قدهای کوتاه‌شان دستشان را به بالاترین نقطه‌ها می‌رسانند و آنچه می‌خواهند را با اراده‌ی خود محکوم به در دست‌رس بودن می‌سازند. علی‌رغم چشمان باریک‌شان اصلا تنگ‌نظر نیستند و سلوک اجتماعی و همکاری مدنی بسیار بالائی برخوردارند. و علی رغم خم شدنشان در هنگام سلام یا عذرخواهی، در مقابل دشواری‌ها هرگز سر خم نمی‌کنند.

فارغ از تمام عیب‌ها و خوبی‌هائی که می‌شود در مورد هر ملتی متصور شد، ژاپن از نظر من همیشه الگوی فرهنگ و هویت ملی است. ملتی که اگرچه در جنگ با آمریکا شکست خورد، اما هرگز اجازه نداد نمادهای فرهنگ و ملیتش متاثر از آمریکائی‌ها باشد. این در حالی است که می‌بینیم کشورها و ملت‌هائی را که در حالی که حاکمیت‌شان مستقل است، سبک زیستن و فرهنگ و خلق و خویشان متاثر از فرهنگ تزریق شده از سوی آمریکا است.

فقط به همین نباید بسنده کرد. ملت ژاپن بسیار عمیق‌تر از این است. برای یک ژاپنی، ژاپنی بودنِ آنچه مصرف می‌کند بسیار مهم است. طوری که وقتی روزگاری محصولات زراعی بخش بزرگی از ژاپن دچار آفت شد و دولت ژاپن برای اول‌بار مجبور به واردات برنج امریکائی شد، علی رغم قیمت یک سومی برنج امریکائی، مردم حتی حاضر نشدند گرسنگی را با برنج آمریکائی معاوضه کنند!

این روزها این کشور و این ملت بزرگ، داغ‌دارند. داغ‌دار از دست دادن بیش از ده هزار نفر از اعضای خانواده‌ی بزرگشان یعنی ژاپن. داغ‌دار فاجعه‌ای که هنوز به پایان نرسیده است. داغ‌دار غمی که بر گوشه‌ی چشمان هر انسانی، اشک را میهمان می‌کند.

اما در همین روزهای دشواری نیز، نمی‌توانم کتمان کنم که مسحور بزرگی هویت و غرور ژاپن شده‌ام! ژاپن امروز به من ثابت کرد که رشد و تعالی ژاپن با هیچ زلزله‌ای قابل تخریب نیست و این ملت به زودی تمام آنچه از دست داده است را دوباره به دست خواهد آورد.

هرگز از خاطر نمی‌برم روزهای داغ‌داری میهنم برای مردم بم را. اما یکی از غمهائی که بر داغ من می‌افزود، غم مشاهده‌ی افرادی بود که از اموال گردآوری شده برای مردم بم نیز می‌دزدیدند و به جیب می‌زدند. غم مشاهده‌ی افرادی بود که از امریکا به خاطر فرستادن کمک‌های بشردوستانه تعریف و تمجید می‌کردند. اما امروز ژاپن برای من بسیار دیدنی است. مردم به یکدیگر اجازه داده‌اند که از مغازه‌ها، بدون محدودیت، مایحتاج خود را بدون پرداخت پول بردارند. اما در عین حال، کمتر کسی در ژاپن بیش از نیاز ضروری خود برمی‌دارد. چنین سطحی از فرهنگ، نه فقط برای ما که از فرهنگ اسلامی دم می‌زنیم و از آن فرسنگ‌ها فاصله داریم، بلکه برای اروپا و امریکا نیز الگوئی دست‌نیافتنی است.

ژاپنی‌ها علی رغم خسارات فراوانی که دیده‌اند هنوز به پیشنهاد هیچ یک از کشورهائی که حاضر به کمک به ژاپن شده‌اند جواب مثبت نداده‌اند. و این یعنی ژاپن حتی اگر زانوانش زخم هم بردارد، دستش را روی زانوی زخمی می‌گذارد ولی روی دوش دیگری هرگز!

و از همه‌ی این‌ها بالاتر روحیه‌ی بزرگ این مردم در حفظ غرور و هویت ملی‌شان است. طی سه روز گذشته، تصاویر فراوانی از ژاپن و ژاپنی‌ها پخش شد که حتی تماشای آن‌ها، مو به تن هر جنبنده‌ای راست می‌کند. اما هرگز ندیدم ژاپنی‌ها تصویری از گریستن مردمشان را به نمایش بگذارند. شاید شما چنین تصویری دیده باشید، اما من ندیدم. فکر می‌کنم علی‌رغم بزرگی مصیبت، مردم ژاپن آنقدر بزرگند که حاضر نیستند کسی اشک هم‌وطنانشان را ببیند.

و این‌ها همگی مرا بدان وامی‌دارد که در مقابل بزرگی این ملت، سکوتم را بشکنم و به افتخار این ملت بزرگ بگویم: ژاپن، خورشید امیدت هماره تابنده، و مردمان همچون کوهت استوار باد.



صفحات دلاوارنامه: 1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | ... | « 8
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات