حرف دل
راه تو خون می طلبد مرد کیست؟

مهم ترین وظیفه
"شناخت و انجام وظیفه" است.
فصلهای دلاوارنامه
پستوی دلنوشته ها
ختم صلوات
ذکر صلوات جهت تعجیل در فرج حضرت صاحب الامر "ارواحنا فداه"






کاتب
قدمهای بر چشم دلاوار
آخرین بروزرسانی :
تعداد كل مطالب :
قدمهای امروز :
قدمهای دیروز :
قدمهای این ماه :
قدمهای ماه قبل :
کل قدمها :
آخرین قدمها :
  
دلاوارنامه
كد لوگوی دلاوارنامه برای وبلاگ شما
جستجو در دلاوارنامه

دوستان دلاوار
حلقه معرفت
سید جلال الدین حسینی (واعظ)
محیط مذهبی
کلبه فقه و حقوق
داهول
هشتمین ستاره
صمصام علوی
تنهایی...عشق
منتظران آفتاب
رهسپاریم با ولایت تا شهادت
افلاکیان
لشگریان عشق
دست نوشته های یک نسل سومی
عصر ظهور
نوبهار دلها
مهندس مسلمان
مکائد ابلیس
پلاک هشت
پا به پایِ ماه
افسران امام خامنه ای
جا مانده از...
نسل حضور
عروس خورشید
قصه انتظار
کوثر بی کرانه
می نویسم برای مظلومیت آقام سید علی
راه نزدیک
غروب طلائیه
طلبه پاسخگو
بار امانت
سهم من
کجایی سبزترین بابای دنیا؟
میثم تمار
جای خالی...
وارثان انتظار
دلنوشته های یک بچه +
اسطوره های آسمانی
پیام شهبند
طرحی نو
محراب یار
پشت خاکریز
بالاتر از بالاترین(طنزهای سیاسی)
سراج
والعاقبة للمتقین
همسفرشهدا
المرأة ریحانه
بهشت دور نیست
این روزها که میگذرد
الهم عجل لولیک الفرج
تسنیم-تبریز
به سردی فرات
میقات
شرف دست همین بس که نوشتن با اوست
اشعار عاشورایی
خاکریز انتظار
شهر لاله ها
یک قدم تا خدا
خورشید
بصیرت
ضجه های زنی خسته

پیوندهای روزانه
دلاوارنامه
كد لوگوی دلاوارنامه برای وبلاگ شما
آخرین دلنوشته ها
که روی توبه ندارم...
الله اکبر از این مردم...
نامه یک دوست عزیز به علی عزیز...(فرزند شهید احمدی روشن)
لاحول ولا قوة الا بالله...(از دلاوارنامه)
صــــــــــــــــــــــــبر استــــــــــــــ...(از دلاوارنامه)
عشق و چمران...
اینو دوباره گذاشتم..برای تویی که به عشق غیر خدا گفتی نه...
نفسی در هوای خامنه ای..
پیکان + پهپاد
معامله به این میگن...
حســـــــین...2(از دلاوار)
حســـــــین...(از دلاوار)
یا حسینامون بوی حسن میده
بدون عنوان!!!
کوتاه اما...
یه روز بارونی
پرندگان را بنگر...(از دلاوارنامه)
تا تو را فهمیده ام...(از دلاوارنامه)
حب دنیا و ذکر و دامن! درویش!!!(مخصوص آقایان؛ برای گرفتن رمز پیام بگذارید و آدرس وبلاگ یا ایمیلتان را قرار دهید)
عشقم تویی...(از دلاوارنامه)
از عید فطر تا عرفه...عید قربان بر همه شما عزیزان مبارکباد
شکارچی شنبه و یک حبه قند...جاهدوا باموالکم
آیت الله شاه آبادی: امام موسی صدر زنده است و به زودی به ایران باز میگردد.
حرم هستی...(از دلاوارنامه)
گرما تویی...(از دلاوارنامه)
هوس دل...(از دلاوارنامه)
دل دارم...(از دلاوارنامه)
استاد عزیز و گرامی جناب آقای دکتر مسعود درخشان و قیام وال استریت
دلم گم کرده راهش را...(از دلاوارنامه)
دور هم خوش میگذره...نه؟

بـا دیده بـه بـاغ دل مـن آمـده ای           زیبا چو گل و سرو و چمن آمده ای

این دیده دلاوار کند فرش شما           چـون لالـه و سنبل و سمن آمده ای

انشاءالله مدیون وقت شما نباشم


فصل : شعر دلاوار,

«بسم الله الرحمن الرحیم»

امسال سال جهاد اقتصادی است یا فرهنگ اقتصادی؟

این سومین سالی است که مقام معظم رهبری شعاری برای سال انتخاب می کنند که به نظرم نزدیک ترین حوزه به این شعارها حوزه فرهنگ اقتصادی است. اصلاح الگوی مصرف(فرهنگ مصرف)، همت مضاعف و کار مضاعف(فرهنگ کار)، جهاد اقتصادی(حرکت جهادگونه در راستای اهداف اقتصادی)... به نظرم در دو مورد اول این ادعا گزاف نیست که "مهندسی فرهنگی نظام اقتصادی" به عنوان عبارت اخرای اصلاح الگوی مصرف و همت مضاعف و کار مضاعف می تواند قرار گیرد. در مورد شعار امسال ابتدا به ساکن ذهنم به این سمت نیامد. اما وقتی بیانات ایشان را با دقت واکاوی کردم، به نتایج جالبی دست یافتم که امیدوارم مورد استفاده دوستان قرار بگیرد.


خوش آمدید
به قلم:دلاوار 11:19 ق.ظ

 


اینکه چهارشنبه سوری از کجا اومده و تاریخچه اش مربوط به چه زمانی می شه و در گذرگاه تاریخ چه تغییراتی کرده به نظرم سوال خیلی کوچیکیه...البته در مقابل این سوال که ما با این پدیده باید چگونه برخورد کنیم؟

حالا چه این پدیده از زمان خلق اولین انسان یعنی پدر بزرگوارمان حضرت آدم "علی نبینا و آله و علیه السلام" بوجود اومده باشه و حضرت خودشون شخصا از روی آتش می پریدن و به دیگران آموزش دادند یا نه ایرانیان قبل از ورود اسلام به ایران این پدیده به این شکل وجود داشته و یا از مختار و آتش روشن کردن بالای خانه ها به این شکل در شب چهارشنبه آخر سال گرفته شده باشه و هزارتا حدس و گمان دیگه هیچکدوم برای ما دلیلی نمی شوند که عقلمان را کنار بگذاریم و با این پدیده عاقلانه برخورد نکنیم. ماندن در گذرگاه تاریخ از چیزهایی است که عقل همواره با آن مقابله می کند مگر اینکه یک پدیده علتی فراتاریخی و عقلی در خود داشته باشد. هیچ تعصبی هم در کار نیست... و همانطور که گفتم چه این عمل را آدم علیه السلام و چه کورش و زرتشتیان و حتی مختار و ...پایه گذاری کرده باشند فرقی در بحث ما نمی کند.

می خواهیم ببینیم با یک پدیده تاریخی چگونه باید برخورد کرد.

مصدوم چهارشنبه سوری در بیمارستان سوانح سوختگی اصفهان

۱. زمان و قدمت در ذات خود هیچ ارزشی ندارد. یعنی اینکه پدیده ای قدیمی باشد و مثلا ده هزار سال انسانهایی چنین و چنان عمل می کردند و به همین دلیل عقل بگوید چون اینگونه است پس من تایید می کنم با هیچ عقل سالمی سازگار نیست. حرفی که اعراب جاهلیت می زدند هم همین بود. چون پدرانمان بت می پرستیدند ماهم می پرستیم و ....

۲. امیرالمومنین علیه السلام می فرمایند در زمان حال زندگی کن و خود را اسیر دو عدم نکن. گذشته ای که معدوم شده و آینده ای که نیامده و هر دو عدم است.

۳. پدیده هایی که ما با آنها روبرو هستیم باید شرع و به عبارتی عقل شارع آنها را تایید کند. یعنی عملی که در راستای کمال ما یا به نحو ایجاد مقتضی و یا رفع مانع باشد. حال اگر این عمل انسان را به خدا نزدیک می کند عقل حکم می کند خوب است و یا باید انجام شود و الا ...

۴. نکته بسیار مهم در رابطه با کسانی است که بر طبل تاریخی بودن این عمل می کوبند و آن را به ایران قبل از اسلام نسبت می دهند و می گویند چون مربوط به ایران بعد از اسلام نیست ایرانی است و گویا اگر مربوط به ایران بعد از اسلام بود ایرانی نبود. کسانی که می گویند تاریخ ایران مثلا از ۲۵۰۰ سال پیش شروع می شود نه از ۱۴۰۰ سال پیش. کسانی که می گویند تمدن ۲۵۰۰ ساله یا ...گویا کمترین تفکری روی این حرف نمی کنند که از این ۲۵۰۰ سال ۱۴۰۰ سالش بعد از اسلام است و بقیه اش قبل از اسلام.

۵. مهم نیست دیگران چه چیز را می پذیرند و پذیرفتند. مهم این است که ما چه بپذیریم و چه بکنیم. اگر کسی کوچکترین سود مطلقی از این عمل ذکر کند بنده در بست عبد و غلام او خواهم شد.

۶. علاوه بر هزینه های اخروی ناشی از مردم آزاری این عمل هزینه های دنیوی بسیاری هم بر آن مترتب است که هیچ عقل سلیمی آنها را نمی پذیرد

و  ...


فصل : اقتصاد و فرهنگ,
درد و غم...(2)
به قلم:دلاوار 09:01 ب.ظ

 

بسم الله الرحمن الرحیم

تو کوچه باغ زندگی می گشتم تا به دو راهی غم و درد رسیدم. دو راهی­ای که همیشه فکر میکردم شبیه همند و از جنس اشک. اول رفتم و توی کوچه غم پرسه زدم، سیل اشک بود و ناامیدی و تنهایی و تاریکی و دیگر هیچ...

نمی دانم چه داشت که مرا نگه می داشت. چه بود که خیره کننده بود. چه کرد با دلم که می خواستم تنهاییم را با اشک ، اشکم را با ناامیدی ، ناامیدیم را با سکوت و سکوتم را با سکون...

اما ناامیدی...

ناامیدی چیزی بود که هرگز نمی توانستم در قلبم جای دهم، به دنبال امید به راه افتادم...

راهی به سوی نور...

راهی به سوی درد...

دردی از جنس عطش... دردی از نور وجود...

دیگر نه تنهایی بود و نه تاریکی، نه سکون بود و نه غم ...

اشک بود و اشک ... اشکی به طراوت درد

امید بود و امید... امیدی به صلابت سرو

راه بود...راهی به سوی او...راهی به بوی او...راهی به نقش او...راهی که بود مقصد و بود او...

غم بود و سکوت بود اشک هم بود و تنهایی و سکوت هم...

اما ز درد بود و زشوق ...پرواز بود و سبک...با ناز بود و لطیف...طناز بود و حریف...

غم کشت و درد زنده کند قلب را ز عشق      یک جمله بیش می نکند فاش، راز عشق

بشکن سکوت و مگو هیچ غیر یار              بشنو صدای اشک و دل و نای ساز عشق


فصل : شعر دلاوار,
و دیگر هیچ...
به قلم:دلاوار 11:27 ق.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم

فرهنگ هدف است و اقتصاد وسیله و دیگر هیچ...

همانگونه که آخرت هدف است و دنیا وسیله و دیگر هیچ...

همانطور که روح هدف است و جسم وسیله و دیگر هیچ...

همانسان که مقصد هدف است و مرکب وسیله و دیگر هیچ...

به همان نحو که خدا هدف است و عبادت وسیله و دیگر هیچ...

به همان طریق که علم هدف است و کتاب وسیله و دیگر هیچ...

به همان صورت که آرامش هدف است و ازدواج وسیله و دیگر هیچ...

به همان شکل که او هدف است و عشق وسیله و دیگر هیچ...

و این همان است که فرمود (جل و علی):

المال و البنون زینت الحیات الدنیا و الباقیات الصالحات خیر عند ربک ثوابا و خیر املا (کهف/46)

 


بسم الله الرحمن الرحیم
دوستان عزیز و همراهان گرامی سلام علیکم
در پست قبل به این نکته اشاره شد که حرکت موجود و سیاستهای اقتصادی در حال اجرا در راه رسیدن به (یاء) اقتصاد سرمایه داری ای است که الفش را دولت آقای هاشمی گفت و سینش را آقای خاتمی.
این سیاست ها برگرفته از نظام حاکم بر اقتصاد جهانی است و همسو با ادبیات اقتصاد سرمایه داری سروده شده اند. در پایان قسمت قبل و در ابتدای این قسمت به این موضوع خواهیم پرداخت که آیا می توان با قیود و شعارها اثرات این سیاستهای اقتصادی را کنترل کرد و آیا اصولا چنین دغدغه ای برای متولیان این امور وجود دارد و اندیشه ای در این فضا تولید می شود یا نه؟
استاد ترکشدوز در ادامه بحث به  این نکته اشاره کرده اند که:
اما باری! اجازه دهید از این اشکال صرفه نظر کنیم  و فرض کنیم که سیاست و فرهنگ ما  در مقابل لیبرالیزم نفوذ ناپذیرند ، با این وصف ، مطرح کنندگان این توجیه، توجه نکرده اند که" واقعیتها سرسختند" و تبعات سوء اجتماعی ، فرهنگی و سیاسی یک سلسله سیاستهای خاص اقتصادی  ،مستقل از خواست خیر متولیان امر  تحقق خارجی خواهد یافت. مگر اینکه تضمینهای موثری در مقابل سرمایه داری ،در سیاستهای واقعا" موجود اقتصادی موجود باشد ؛ که ظاهرا" موجود نیست .
به عنوان مثال اگر یارانه برداشته شد قیمت کالا بالاتر از آنچه باید برود می رود(انتظارات تورمی). اینکه فکر کنیم می توانیم با امر و نهی و ارشاد جلوی این افزایش قیمت را بگیریم خیالی است باطل. همانطور که می گوییم چون قیمت ها پایین است هدر رفت منابع وجود دارد و نمی توانیم جلوی آنرا با کار فرهنگی صرف بگیریم و باید قیمت ها واقعی باشد خود اعتراف به این امر است. (مباحث دیگری در رابطه با اثرات این سیاست وجود دارد که انشاء الله در پست های بعدی خدمتتان ارائه خواهم داد)..
اما ایشان در ادامه مطلب آورده اند:
(بد نیست لحظه ای هم که شده توقف کنیم و تبعات فرهنگی، اجتماعی و سیاسی سیاستهای اقتصادی بعد از جنگ را در ذهن مرور کنیم .فراموش نکنیم که پسا دوم خرداد ریشه در پیشا دوم خرداد داشت !
این عبارت انسان را به فکر فرو می برد و خوب است به آن زمان نگاه دقیق تری داشته باشیم. کافی است به سراغ روزنامه های حامی دولت در ابتدای دولت جناب آقای هاشمی برویم (مثلا روزنامه کیهان) و مطالب آن را مقایسه کنیم با مطالب اکنون آن. در آن زمان هم همین وعده و وعیدهایی که در حال حاضر در این روزنامه ها داده می شود، داده می شد که تورم کنترل خواهد شد و هیچ مشکلی وجود ندارد و ...
اگر یادتان باشد در مناظره کذایی سال گذشته آقایان احمدی نژاد و موسوی، رییس جمهور به این نکته اشاره کرد که هم تورم 50 درصد بوجود آمد هم بحرانهای اجتماعی ناشی از آن. (که از آقای موسوی پرسیدند که در آن هنگام شما نگران نشدید و احساس خطر نکردید.)
اکنون نیز همان بحث را می توان به میان آورد و گفت چه تظمینی است که می توان این اثرات را کنترل کرد. اینکه یک بحران اجتماعی بوجود آید و بعد آن را کنترل کنیم با هزینه های بسیار زیادی که خواهد داشت دیگر ارزشی ندارد. هنر این است و اصل بر این بوده و هست که نگذاریم کار به اینگونه جاها برسد. وقتی شما این سیاست را دربست حمایت کردید آنگاه این می شود که شما نخواهید توانست نارضایتی مردم را در مورد سختی های آن و اثراتش مدیریت، کنترل و پیشگیری کنید.
استاد ترکشدوز در ادامه این مقاله آورده اند:
همانطور که پیش از این آمد در این نوشته پای هیچ انتظار نامعقول و اتو پیستی در میان نیست  ؛ یعنی انتظار نداریم که در مقیاسهای کوتاه مدت یا حتی میان مدت  شاهد نابودی کامل  سر مایه داری در میهنمان باشیم ،اما این انتظار هست که داعیه داران عدالت برنامه گذار از سرمایه داری داشته باشند تابتوان در بازه های زمانی مشخص چند و چون عملکردشان را با توجه به آن برنامه سنجید و ملاحظه کرد که تاچه میزان توانسته اند مناسبات سرمایه دارانه را از عرصه زیست اجتماعی عقب برانند. اما افسوس که نه تنها آن برنامه ( دقت بفرمائید "برنامه"!)در میان نیست که  در همین برنامه ها و سیاستهای موجود  و مثلا" برنامه پنجم توسعه به قواعد و اصولی که رنگ کاپیتالیستی آنها قابل انکار نیست و پس از جنگ نیز  راهنمای دولتهای وقت بود( اما تجری عملیاتی کردن آن را به تمامی نداشتند، اما به هر تقدیر آثار سوء آنرا متحمل شدیم) راه داده شده است   ( با این وصف  معلوم نیست که دعوای مدیریت قوه مجریه با آقای  هاشمی بر سر چه بوده و هست ؟)این سوال هم بی راه نیست که آیا حاصل آنهمه محاسن ادعائی که مسئولین محترم در وصف انحلال سازمان برنامه  بیان می داشتند چنین برنامه ای بود ؟کجا شاهد تفاوتی چشمگیر و موثر  میان جوهره این برنامه با برنامه های اول و دوم  هستیم  ؟باز هم جای شکرش باقی است که جریانی در مجلس در برخی مواضع ( و فقط برخی مواضع) برنامه ارائه شده از سوی دولت را تعدیل و اصلاح کرده است !
 
نکته اساسی در این قسمت این است که اگر شعار می دهیم که نظام سرمایه داری در حال نابودی است و اعتقاد داریم نظام های غیر الهی نابود شدنی اند آیا اگر همان نظام در میهن خودمان باشد دیگر غیر الهی و نابود شدنی نیست. همین که نام نظام ما نظام جمهوری اسلامی است کافی است تا هر حرکتی به هر سمتی داشته باشیم و نهادها و ترتیبات و مناسبات را به هر شیوه ای که می خواهیم و می پسندیم پیش ببریم. مسلما اگر قرار است حرکت ما در جهت نهضت اسلامی که در 22 بهمن 57 جان دوباره گرفت و حرکتش را دوباره شروع کرد باشد باید علاوه بر سیاست و ظاهر نظام باطن نظام و نظامات اجتماعی اقتصادی و فرهنگی نیز در این حرکت همسو با آرمانها و اهداف اصلی نظام که گوشه ای از آن در قانون اساسی آمده و حضرت امام خمینی رحمه الله علیه برای ما ترسیم فرموده اند و اسلام مبنای اصلی و سنجه نهایی آن است شود. نمی شود که از یک طرف شعار اقتصاد اسلامی و تولید علم بومی سر دهیم و از طرف دیگر طبق سیاست هایی که بر اساس مبانی سکولار غرب نوشته شده پیش رویم.
اینکه ما باید برنامه گذار از سرمایه داری داشته باشیم تازه قدم اول است و به عبارتی (لااله) توحید است. (الا الله) اش مانده. اینکه بگوییم حال که نمی دانیم چه کار کنیم باید آن کاری را بکنیم که می دانیم اشتباه است نه از باب اضطرار قابل توجیه است و نه از هیچ باب عقلی. وقتی نمی دانی باید سعی کنی بدانی.
نکته دیگر هم اینکه وقتی خوب نگاه کنیم خواهیم دید تفاوت چشمگیری میان وضعیت اقتصادی پیش از انقلاب بعد از انقلاب قبل از جنگ بعد از جنگ بعد از دوم خرداد و حال حاضر آن نخواهیم دید. اینکه انقلاب در اقتصاد وارد نشده امری است که نیازی به توضیح ندارد اما اینکه چرا ما برنامه ای برای این هدف نداریم سوالی است که نیازی به پاسخ جدی دارد.
ضرورت مشخص کردن رابطه بسته سیاستی در حال اجرا، با سیاستهای کاپیتالیستی از سوی مسئولین  ، آنگاه نُمود بیشتری خواهد داشت که برخی از مسئولین خارج از قوه مجریه ، طی ماه‌های نخست سال 86 مضمون سیاستهای ابلاغی را فراتر از خصوصی سازی دانسته و اظهار داشتند که بند «الف» سیاستها که ناظر به آزادسازی اقتصادی است و متأسفانه بحث کمتری در مورد آن صورت گرفته، نسبت به بند «ج» که ناظر به واگذاری اموال عمومی است، در نظر ایشان دارای اهمیت بیشتری می‌باشد.
در اینچنین شرایطی، مدافعان مجموعه سیاستهای در حال اجرا ، چه تضمینی دارند که با اوصاف پیش‌گفته، حاکمیت سرمایه بر مقدرات کشور را پیش رو نداشته باشیم؟ آیا مغفول گذاردن این پرسش از سوی تقریباً تمامی جریانهای سیاسی، از پوزیسیون گرفته تا اپوزیسیون، نمایانگر ویژگی خاص برخی رویاروییها و جناحبندی‌ها در میهن ما نیست؟
جدا از تمام این مطالب اینکه ما یک سیاست اقتصادی را در حد اصول دین بالا برده و از آن حمایت کنیم و هیچ آثار منفی در آن نبینیم و برنامه ای جهت جلوگیری از آن آثار منفی نداشته باشیم و حتی فکر این را هم نکنیم که ممکن است این سیاست اشتباه باشد و یا باید به شیوه ای دیگر فکر کرد که مورد تایید اسلام و در راستای اهداف و آرمانهای انقلاب باشد نه اهداف و آرمانهای نظام کاپیتالیزم.
ادامه دارد...

فصل : نهضت اسلامی احیاء,انقلاب ، امام و رهبری,اقتصاد و فرهنگ,

بسم الله الرحمن الرحیم

مطلب زیر شرحی است به بیان ساده از بحث استاد بزرگوار جناب آقای دکتر ترکشدوز در رابطه با تحولات اقتصادی کشور است که خدمتتون ارائه میدهم. انشاءالله بتونم حق مطلب ایشون رو ادا کنم. اصل مطلب رو می تونید در سایت احیا مطالعه بفرمایید

خدایا به امید تو:

(توجه:مقدمات علمی مقاله آورده نشده است).

ایشان در بخشی از این مقاله آورده اند:

 


فصل : نهضت اسلامی احیاء,اقتصاد و فرهنگ,

بسم الله الرحمن الرحیم

 

دوستان گرامی و علاقمندان به حوزه فرهنگ و اقتصاد سلام علیکم

امیدوارم مباحثی که تا اینجا به طور پراکنده برایتان مطرح کردیم مفید فایده قرار گرفته باشه.

در ادامه بحث روابط متقابل فرهنگ و اقتصاد می خواهیم به مسئله فرهنگ اقتصادی بپردازیم.

اما عبارت فرهنگ اقتصادی معانی مختلفی رو می تونه به ذهن متبادر کنه که یکی از اونها مدنظر ماست.

یکی از معانی ای که می تونیم برای این عبارت متصور بشیم فرهنگ مربوط به رفتارها گرایشات و بینشهای اقتصادی است. به عنوان مثال فرهنگ مصرف، فرهنگ کار، فرهنگ پس انداز و ... که جای بحث وبررسی مفصلی داره.

دومین معنی ای که میشه از این عبارت برداشت کرد هنگامی است که کلمه "اقتصادی" صفت برای فرهنگ بگیریم و به عبارتی نوعی از فرهنگ را معرفی کنیم که این فرهنگ ویژگیهای اقتصادی دارد. اما این که یک فرهنگی ویژگی های اقتصادی داشته باشد یا به صفت اقتصادی متصف شود به چه معناست؟

فرهنگ در ابعاد مختلف می تواند مسیرها، ابزار و اهداف گوناگونی را انتخاب کند که هر یک از اینها می توانند فرهنگی باشند یا نباشند و یا حتی ضد فرهنگی باشند. بسته به اینکه چگونه فرهنگ را تعریف کنیم و رابطه نظام فرهنگی با دیگر نظامات اجتماعی را چگونه بنگریم این صفات شدت، ضعف و جهت می گیرند.

به عبارت ساده تر هنگامی که می گوییم نظام فرهنگی بدون تردید این نظام اهدافی را و با بکارگیری ابزاری دنبال می کند و سپس ارزیابی و سنجه این حرکت نیز مولفه ها و شاخص هایی را می طلبد که در مجموع این نظام را از نظامات اجتماعی دیگر جدا می کند.

فلذا ما در اینجا در چند سطح اقتصادی شدن فرهنگ اشاره خواهیم کرد.

الف- در اهداف:اهداف به دو دسته تقسیم می شوند. اهداف نظام فرهنگی و اهداف متولیان فرهنگ. اما اهداف نظام فرهنگی هر جامعه با توجه به ارزشهای اساسی آن جامعه تعیین می شود. به عنوان مثال در یک جامعه اسلامی اهداف نظام فرهنگی رسیدن به ارزشهای اسلامی بوده و در یک جامعه مارکسیستی اهداف در راستای ارزشهای مارکسیستی تعریف می شود. هم چنین در یک جامعه لیبرالیستی نیز ارزشها متناسب با جامعه لیبرالیستی مشخص می گردند. حال اگر ارزشهای اساسی یک جامعه سیاسی باشند اهداف فرهنگی تمایل به اهداف سیاسی پیدا می کنند. همچنین است اگر ارزشها اقتصادی و یا دینی و ... باشد. فلذا اگر بحث از فرهنگ اقتصادی می شود در سطح اهداف یعنی فرهنگی که اهدافش اقتصادی باشد. یعنی اگر مصرف در جامعه ارزش است آنگاه نظام فرهنگی نیز به سمت مصرفگرایی هدایت می کند. اما این بدان معنا نیست که نظام فرهنگی تابع مطلق نظامات اقتصادی و ... است. بلکه در اینجا در مقام اثبات اثر نظام اقتصادی بر نظام فرهنگی می باشیم که البته میتواند این اثر به قدری شدید باشد که نظام فرهنگی را کاملا تابع خود نماید. علی ای حال جهت شناخت صحیح فرهنگ نمی توان به ارزشها و اهداف اساسی جامعه که بسیاری از آنها اقتصادی اجتماعی و یا سیاسی هستند بی اعتنا بود.

پس فرهنگ اقتصادی در این سطح یعنی فرهنگی که ارزشها و اهداف خود را از اقتصاد می گیرد و به عبارتی اقتصاد ارزشها و اهداف خود را بر فرهنگ تحمیل می کند.

در بحث متولیان فرهنگ نیز می توان اهداف را فرهنگی یا اقتصادی گرفت. اگر فردی که در حوزه فرهنگ فعالیت می کند هدفش اقتصادی باشد و به عبارتی حوزه فرهنگ را به عنوان بازار خود و مخاطبین را به عنوان متقاضیان کالاهای فرهنگی خود می بیند. این نوع نگرش می تواند اثرات مخربی بر فرهنگ بگذارد.به عبارتی هنگامی فرد هدفش اقتصادی باشد ممکن است به هر وسیله ای تمسک پیدا کند تا هدف خود یعنی کسب درآمد را دنبال نماید.

در اینجاست که گاه می بینیم فعالیتهایی ظاهرا فرهنگی هستند اما در باطن خود نتایج ضد فرهنگی دارند. مثل برخی از فیلمهای سینمایی و ... که گاها مشاهده می شود.

اما در کنار مباحث ذکر شده در این باب در تعلیمات دینی و اعتقادات تربیتی ما این نکته بسیار مشهود است که فعالیتهای فرهنگی و تربیتی آنهنگام می تواند اثر گذار باشد که فرد خود عامل و نیتش سالم باشد. به عبارت ساده تر چون ما اثری برای هیچ کس و هیچ چیز غیر از خداوند متعال قائل نیستیم و اعتقادمان بر این است که اثر، مخصوصا اثرات تربیتی و روحی مختص خداوند متعال است  (لا موثر فی الوجود الا الله) پس فردی که در کار تعلیم و تربیت و فرهنگ وارد می شود باید ویژگی های خدایی خود را حفظ کند. به عبارتی هدفش الهی باشد، نیتش الهی باشد، خود عامل باشد و از ابزارهای الهی نیز استفاده نماید.

ب- در ابزار و رسانه های فرهنگی: در این سطح از بحث ابتدا مثالی بیان می کنیم و سپس به تفصیل آن می پردازیم.

فرض کنید برنامه ای در راستای ارتقاء سطح کتابخوانی در جامعه داشته باشیم. برای اینکه فرهنگ کتابخوانی را اشاعه دهیم از ابزارهای اقتصادی نظیر یارانه کتاب، جوایز در ازای خرید و یا مسابقات کتابخوانی با جوایز ارزنده استفاده کنیم. این ابزارهای اقتصادی در ارتقاء سطح کمی کتابخوانی بی تردید اثر می گذارد اما در مورد سطح کیفی آن و فرهنگ شدن آن جای تامل وجود دارد. برخی شرایط را جهت فرهنگ سازی آماده می کند اما فرهنگسازی نمی کند. فرهنگ کتابخوانی همچون تمام مسائل تربیتی دیگر امری است درونی و تابع شرایط بیرونی نیست. فلذا استفاده از ابزار اقتصادی جهت فرهنگسازی لااقل به طور مستقیم، دائمی و اثرگذار نمی تواند کارا باشد. اما این به معنای استفاده نکردن از این ابزار نیست. بلکه به معنای شناخت جایگاه استفاده از این ابزار است تا با توجه به آنچه در قسمت قبل نیز بدان اشاره شد انتظارمان از این ابزار در حد توانایی آن باشد نه بیشتر.

ج- در مولفه ها: در اینجا دو موضوع قابل طرح است. اول اینکه مولفه هایی که باید جهت رشد فرهنگی در نظر گرفته شوند و دوم اینکه مولفه هایی که باید جهت ارزیابی عملکرد به شاخص تبدیل شوند که در قسمت بعد بدان می پردازیم. اما مولفه هایی که جهت رشد فرهنگی و مهندسی فرهنگی باید در نظر گرفته شوند اولا و بذات باید فرهنگی باشند. یعنی  هنگامی که می خواهیم در هر حوزه ای از اجتماع و نظامات اجتماعی حتی اقتصاد و سیاست و ... به مهندسی فرهنگی بپردازیم و به عبارتی مثلا به مهندسی فرهنگی نظام اقتصادی بپردازیم باید نگاهمان فرهنگی بوده و حتی شاخصه های اقتصادی را با عینک فرهنگ بنگریم. اما این به چه معناست؟

مثالی برای زمانی که مولفه ی ما مولفه ای اقتصادی است: فرض کنید می خواهیم در حوزه اقتصاد به بحث اصلاح الگوی مصرف بپردازیم. خب مصرف یک مولفه اقتصادی است و در ذهن یک اقتصاددان معنایی از آن نقش می بندد که در ذهن یک جامعه شناس و یا فرهنگشناس نمی باشد. اینکه گفتیم باید با عینک فرهنگ به اقتصاد و مولفه های اقتصادی نگاه کرد یعنی همین. یعنی وقتی اقتصاد را طفیلی فرهنگ بدانیم و مصرف را پیش از آنکه یک مولفه اقتصادی بدانیم یک مولفه فرهنگی بدانیم آنگاه وقتی می خواهیم فرهنگ مصرف را اصلاح کنیم به سراغ اثرات فرهنگی و علل فرهنگی این مولفه می رویم و از ابزارهای فرهنگی در این راه استفاده می کنیم.(که در بالا تفاوت این نگاه با نگاه دیگر بیان شد)

به عنوان مثال وقتی مصرف را یک رفتاری که در پیش روی یک گرایش و شناخت قرار گرفته است بدانیم و آن عبارت باشد از "مصرف بیشتر بهتر است(the more is better)" یا "مصرف حداقلی و تولید حداکثری" یا "مصرف بر اساس نیاز" هنگامی که می خواهیم این الگوهای رفتاری را تغییر دهیم به سراغ نظام ارزشگذاری ذهنی افراد جامعه رفته و نقطه تاکیدمان رفتار نیست بلکه بینش و گرایش است. یعنی فردی که برای او مصرف بیشتر ارزش است شما نمی توانید با افزایش قیمت مصرف او را اصلاح کنید و اگر این کار را کردید رفاه او را پایین  آورده اید. در مقابل اگر مصرف را یک رفتار بدانیم که تابع متغیرهای اقتصادی ازجمله قیمت بدانیم آنگاه به این نتیجه می رسیم که تغییر قیمت بهترین راه جهت اصلاح الگوی مصرف می باشد. فلذا مشاهده شد تفاوت هنگامی که نگاهمان به مولفه های مختلف در حوزه های گوناگون اجتماع فرهنگی باشد یا نباشد. یعنی مصرف را ذیل رفتارهای اقتصادی ببینیم یا ذیل رفتارهای فرهنگی؟

اما باز به این نکته اشاره می کنیم ما قائل به عدم تاثیر متغیرهای اقتصادی نیستیم و همانطور که همیشه اشاره کرده ایم رابطه فرهنگ و اقتصاد را دوسویه می بینیم اما اقتصاد را طفیلی فرهنگ.

د: در شاخص ها: در مورد شاخصها به این نکته اشاره  می کنیم که سنجش و ارزیابی عملکرد فرهنگی اگر فرهنگی باشد صحیح و قابل قبول است و اگر اقتصادی و یا ... باشد گرچه به طور غیر مستقیم اثرات را نشان می دهد اما ما را به جایی می برد که نه دقتی است و نه یقینی. فرض کنید متولیان امر فرهنگ هنگام گزارش فعالیتهای فرهنگی خود به بودجه ای که صرف فرهنگ شده استناد کنند. یا هنگامی که می خواهند فعالیتهای فرهنگی در حوزه سینما را ارزیابی  کنند به سراغ میزان فروش بلیط و یا تولید فیلم سینمایی در آن سال بروند. حتی جهت ارزیابی کیفیت فیلم ها نیز به شاخصی کمی روی بیاورند. به عنوان مثال جهت بررسی کیفیت فیلمهای تلوزیونی به تعداد مخاطبین و کسانی که پای تلوزیون نشسته و برنامه را مشاهده کردند استدلال کنند. اینها همه غلطهای رایجی است که در حوزه فرهنگ نفوذ کرده و راهی است جهت توجیه فرار از تحمل سختی ها و مشکلات کار فرهنگی. تمام مثالهای فوق نشان می دهد که نمی توان جهت ارزیابی دقیق فعالیت های فرهنگی به شاخص های اقتصادی روی آورد. اگر چه اثر آن را انکار نکرده و استفاده از آن را منع نمی کنیم اما به هیچ عنوان کافی ندانسته و به گمراهی های ناشی از این نوع نگاه اشاره می کنیم.

علی ای حال فرهنگی که خود را طفیلی اقتصاد بداند فرهنگ نیست و متولیان فرهنگی آن سرمایه گذاران اقتصادیند و پول و درآمد مولفه های آن و هزینه ها و مخارج شاخص هایش خواهند بود.

این مطالب البته ناقص است و جای خالی نقد و بررسی شما بزرگواران در آن مشهود است.

دست ما کوتاه و خرما بر نخیل....

یا حق علی


فصل : اقتصاد و فرهنگ,

بسم الله الرحمن الرحیم

بدون شرح:

اینكه بنده درباره‌ى علوم انسانى در دانشگاه‌ها و خطر این دانشهاى ذاتاً مسموم هشدار دادم - هم به دانشگاه‌ها، هم به مسئولان - به خاطر همین است. این علوم انسانى‌اى كه امروز رائج است، محتواهائى دارد كه ماهیتاً معارض و مخالف با حركت اسلامى و نظام اسلامی است؛ متكى بر جهان‌بینى دیگرى است؛ حرف دیگرى دارد، هدف دیگرى دارد. وقتى اینها رائج شد، مدیران بر اساس آنها تربیت میشوند؛ همین مدیران مى‌آیند در رأس دانشگاه، در رأس اقتصاد كشور، در رأس مسائل سیاسى داخلى، خارجى، امنیت، غیره و غیره قرار میگیرند. حوزه‌هاى علمیه و علماى دین پشتوانه‌هائى هستند كه موظفند نظریات اسلامى را در این زمینه از متون الهى بیرون بكشند، مشخص كنند، آنها را در اختیار بگذارند، براى برنامه‌ریزى، براى زمینه‌سازى‌هاى گوناگون. پس نظام اسلامى پشتوانه‌اش علماى دین و علماى صاحب‌نظر و نظریات اسلامى است؛ لذا نظام موظف به حمایت از حوزه‌هاى علمیه است، چون تكیه‌گاه اوست.

ممكن است یك معناى غلطى از تحول اراده بشود و فهم بشود، كه حتماً باید از آن پرهیز كرد. تحول به معناى رها كردن شیوه‌هاى سنتىِ بسیار كارآمد حوزه در تعلیم و تعلم و تبدیل این شیوه‌ها به شیوه‌هاى رائج دانشگاهىِ امروز نیست؛ اینچنین تحول و تغییر و دگرگونى‌اى غلط اندر غلط است؛ این عقبگرد است.

 امروز شیوه‌هاى گوناگون سنتىِ قدیمى ما دارد در دنیا شناخته میشود؛ بعضى یا از روى تقلید یا از روى ابتكار دارند همین شیوه‌ها را رائج میكنند. ما شیوه‌هاى دانشگاهى خودمان را كه برگرفته و نسخه‌نویسى‌شده‌ى از شیوه‌هاى قدیمى غربى است، بیاوریم در حوزه حاكم كنیم؛ نه، ما این را تحول نمیدانیم. اگر چنین دگرگونى‌اى رخ بدهد، قطعاً ارتجاع و عقبگرد است؛ این را قبول نداریم. ما در حوزه‌ى علمیه شیوه‌هاى بسیار خوبى رائج داریم، از قدیم معمول بوده؛ شیوه‌ى انتخاب آزادانه‌ى استاد به وسیله‌ى طلبه. طلبه وارد حوزه كه میشد و میشود، میگردد استاد مورد قبول و مورد علاقه‌ى خودش را پیدا میكند، به درس او میرود. اساس كار طلبگى، فكر كردن و دقت كردن و مطالعه كردن است، نه حفظ كردن. حفظ‌محورى، همان چیزى است كه امروز بلاى تعلیم و تربیت جدید ماست و ما مدتهاست كه داریم با آن مقابله و مبارزه میكنیم و هنوز هم روبه‌راه نشده است و باید روبه‌راه شود. در حوزه، اساس سنتى ما بر پایه‌ى فكر كردن است.

یكى از چیزهائى كه در تحول مثبت حتماً لازم است، این است كه ما خودمان را و تلاش و فعالیت علمى خودمان را با نیازها منطبق كنیم. یك چیزهائى هست كه مردم ما به آنها احتیاج دارند، پاسخش را از ما میخواهند؛ ما باید آنها را فراهم كنیم. یك چیزهائى هم هست كه مردم احتیاجى به آنها ندارند؛ زیاد كار شده، زیاد تلاش شده؛ خودمان را سرگرم آنها نكنیم. اینها خیلى مسائل اساسى و مهمى است.

 ما از دانشگاه‌ها میخواهیم كه فعالیت خودشان را با نیازهاى جامعه تطبیق دهند. با دانشگاه، با اساتید، با دانشجوها كه مواجه میشویم، این را مكرر از اینها میخواهیم؛ میگوئیم رشته‌هاى علمى‌تان را بر نیازهاى جامعه منطبق كنید، ببینید چه لازم داریم. این در مورد حوزه‌ها به طریق اولى‌ صادق است.

سخنرانی مقام معظم رهبری(مدظله­العالی)

در جمع طلاب فضلا و اساتید حوزه علمیه قم

1389/7/29


فصل : انقلاب ، امام و رهبری,گوناگون,
حجتی علیکم...
به قلم:دلاوار 08:23 ب.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

نظرتان راجع به این جمله چیست؟

فکر می کنید اثر این طرز تفکر چه خواهد بود؟

دوران غیبت امام زمان علیه السلام دوران کشف واقع نیست. بلکه دوران حجت است.


 

سخنان زیادی راجع به ولایت فقیه از زبان افراد مختلفی شنیده اید. شاید مهم ترین منبع استناد افراد برای دفاع از نظریه ولایت فقیه سخنان امام خمینی (ره) باشد.علی ای حال در این پست متنی رو در اختیارتون قرار میدهم که در  اون بحثی پیرامون ولایت فقیه بین امامین عادلین خمینیین بوجود آمده و در جریان این مذاکرات مطالب ارزشمندی ثبت شده است.


فصل : انقلاب ، امام و رهبری,

عید است و شمس کرامت رسیده است                             نور است و شب نم عشقش به دیده است

  دیوانه گشته ایم از این عید کاندر او                                       انجم به دور شمس و قمر آرمیده است

 


بسم الله الرحمن الرحیم

بحث این قسمت را با یک مثال پیش می بریم.

فرض کنید در یک جامعه افراد ثروتمند، بخواهند که فرقی بین ایشان و دیگر افراد جامعه وجود داشته باشد تا دیگران بفهمند که ایشان ثروتمند هستند. سپس بر اساس این طرز تفکر نوعی لباس را به عنوان پوشش رسمی خود در جامعه برگزینند. و در ادامه احتمالا به افرادی که شبیه خود نیستند، یعنی از آن پوشش استفاده نمی کنند لقبی نسبت دهند که آنها را متمایز کند از ایشان. افراد دیگر جامعه چه می کنند؟ افراد دیگر جامعه نیز هر چند در واقعیت ثروتمند نباشند برای فرار از این القاب و برای اینکه خود را در سلک ثروتمندان در بیاورند سعی می کنند از آن نوع پوشش استفاده کنند. و این روند دائما در حال تغییر است و پدیده ای به نام مد نیز در همین چرخه به وجود می آید. از طرفی این افراد ثروتمند جامعه که احتمالا علقه های مذهبی کمتری دارند و یا تفکرات سیاسی متفاوت نسبت به مردم دیگر جامعه دارند به تمام کسانی که از این نوع پوشش استفاده نمی کنند به چشم مخالف نگاه می کنند. در نتیجه در چنین جامعه ای نپوشیدن لباس ثروتمندان مساوی است با: 1. فقیر بودن 2. هم عقیده نبودن 3. در حوزه سیاست در جناح مخالف بودن

از طرفی چون اکثر مردم نمی توانند در این وضعیت از خود اعتماد و عزت نفس نشان دهند و پیرو جامعه می شوند و تحمل حرفها کنایه ها و نگاه های حقیرانه دیگران را ندارند به سیل این افراد می پیوندند و در پوشش آنها در می آیند. ناگزیر از پوشیدن لباسی می شوند که هرگز با عقاید آنها سازگار نیست.

پس ملاحظه شد که علت اصلی تغییر پوشش در این مثال اقتصادی و سیاسی بود تا فرهنگی.

نمونه عینی برای این نظر نگاه به تجمعات جناح های سیاسی کشور در جریان انتخابات کشور در سال گذشته بود.

اگر کمی دقت کنیم خواهیم دید که در یک طرف اکثرا با پوشش شبیه به هم و در طرف دیگر پوشش های متفاوتی  وجود داشت.

بگذریم. ممکنه کسی فکر کنه بحث سیاسیه. اما اصل بحث ما راجع به اون قسمت اقتصادیشه. یعنی تاثیر اقتصاد بر فرهنگ. اقتصادی که سبب شود اختلاف طبقاتی به وجود بیاید نتیجه اش این میشود که فرهنگ هم طبقاتی شود. از طرفی هم وقتی فرهنگی اختلاف طبقاتی را بپذیرد و حتی تشویق کند به سمت آن نشان از تاثیر عمیق فرهنگ بر اقتصاد دارد.


بسم الله الرحمن الرحیم

مراعات دهقان کن از بهر خویش           که مزدور خوشدل کند کار بیش

نیامد برش دردناک غمی                        که ننهاد بر خاطرش مرهمی

همانت بس از کردگار مجید                    که توفیق خیرت بود بر مزید

چه برخیزد از دست کردار من                 مگر دست لطفت شود یار من

تو بر خیر و نیکی دهم دسترس               وگرنه چه خیر آید از من به کس

یکی گفتش ای مرد راه خدای                   بدان ره که رفتی مرا ره نمای

شنیدم که در وقت نزع روان                      به هرمز چنین گفت نوشیروان

که خاطر نگه دار درویش باش                    نه در بند آسایش خویش باش

نیاساید اندر دیار تو کس                             چو آسایش خویش خواهی و بس

نیاید بنزدیک دانا پسند                                شبان خفته و گرگ بر گوسفند

برو پاس درویش محتاج دار                         که شاه از رعیت بود تاجدار

-

که بخشایش آرد بر امیدوار                        به امید بخشایش کردگار

مراعات دهقان کن از بهر خویش               که مزدور خوشدل کند کار بیش

چو نوبت رسد زین جهان غربتش               ترحم فرستد برِ تربتش

بدو نیک مردم چو می بگذرند                  همان به که نامت به نیکی برند

 

منبع: بوستان سعدی


بسم الله الرحمن الرحیم

خیلی وقته که می خوام راجع به ازدواج و مسائل مربوط به اون براتون مطلب بذارم. ولی نمی دونستم با چه مطلبی شروع کنم. از طرفی هم چون نمی خواستم به حرفهای کلی اشاره کنم باید به دنبال مصداق های عینی می گشتم. به هر حال تصمیم گرفتم که راجع به "زن ذلیلی بزرگترین بدبختی زنها!!!!!!!!!" مطلبی بذارم که شاید خیلی ها خوششان نیاید ولی از قدیم گفتن حرف حق رو باید زد اگر چه تلخ باشه.

(مخاطب: مرد) شاید ازدواج کرده باشید شاید هم بخواهید ازدواج کنید. مردها وقتی می رن خواستگاری معمولا بدون شرط خاصی می رن و با صد دل عاشق هر شرطی در مقابلشان گذاشته شود می پذیرند. غیر از اون شروطی که باید در محضر امضا کند هر شرطی رو که خانواده دختر می ذارن بپذیرد تا به وصال محبوب برسد. خب تا اینجا ظاهرا مشکلی نیست. یعنی شروطی که اونها گذاشتند حق دختره که شرط بذاره. اما مشکل اینجاست که اولا چرا مردها بدون شرط می رن خواستگاری(غالبا) و چرا فکر می کنن باید شروط رو بپذیرند تا نشان از عشق و علاقه و محبت و این حرفها باشه. اینکه می گن عاقلانه ازدواج کنید همینه (بعدا عاشقانه زندگی کنید)

هیچ وقت فکر نکنید دختری که برای شما به اندازه چند تا سکه و ...ارزش قائل نیست، میتونه شمارو دوست داشته باشه. شاید قبلا که راجع به مهریه و طلاق صحبت کردم این رو خونده باشید که اگر دختری به شما گفت اگر مثلا 300 تا سکه مهرم نکنی با شما ازدواج نمی کنم، منطقا یعنی شما<300 تا سکه. میگید نه ثابت کنید.

شما یعنی علم شما اخلاق شما ایمان شما تعهد شما غیرت شما و ادب و خانواده شما. وقتی دختری یکبار همه اینها رو با 300 تا سکه عوض کرد اونوقت شما رو حتما به خاطر 300 تا سکه دوباره هم عوض می کند.

حالا بحثم این نیست. مطلب اینجاست که مرد بی شرط مرد نیست. مردی که به خواستگاری رفت و شرطی نداشت و تمام شروط طرف مقابل رو قبول کرد مرد نیست. باید بره بز بچرونه.

مگر اینکه دختری پیدا کرده باشه که دیگه....حرفی روش نباشه و از اون طرف هم خودش خیلی پایین تر از اون دختر باشه. تازه اگر این طور باشه و دختر خیلی با شما تقاوت می کنه و هم کف نیستید بهتره ...

شاید بگید چه شرطی باید بذارم؟ میگم اگه شرطی نداری یعنی نمی دونی از همسرت چی می خوای. از زندگیت چی می خوای.

مهم نیست شروطت زیاد باشه مهم اینه که طرف مقابل تو رو با تمام شروطت قبول کنه. اگر قبول کرد اونوقت نشون میده غیر از خودش و شروطش تو و تمام ویژگی های تو براش مهمه.

اینکه مرد برای خودش ارزش قائل بشه اصل قضیه است. فرهنگ ما ایرانی ها ما رو به این سمت می کشه که حتما باید لیلی ظرفمون رو بشکنه. اما اگر ما ظرف لیلی رو بشکنیم نامردی و ظلم و ستمه. حتما مرد باید از هر چیز که داره بگذره برای زن. تا اونجایی که مرد از مرد بودنش باید بگذره تا زنش راضی بشه. وقتی تو برای راضی نگه داشتن زنت زن شدی دیگه توقع احترام و اقتدار و عزت داشتن و ببوس و بذار کنار.

اما اینها که دارم می گم قبل از ازدواجه و بعد از ازدواج قضیه خیلی متفاوته. نه اینکه بعد از ازدواج مرد باید عزتش رو بذاره زیر پا بلکه گذشت با ذلت فرق میکنه. برای کسی که معنای گذشت رو می فهمه ایثار کن ولی برای کسی که گذشت تو رو خوبی خودش می دونه نه تو و تکبرش اجازه نمی ده که خوبی تو رو درک کنه گذشت یعنی حقارت.

مردها بدونن. اگر ذلت خودشون رو برای راضی نگه داشتن زن می پذیرن و فکر می کنن  این طوری زنها راضی می شن بدونن که گور خودشون و زنشون رو با دست خودشون کندند.

زنها هم خوب بدونن که اگر مردشون رو ذلیل و حرف گوش کن می خوان باید فکر اینکه مردشون (که دیگه مرد نیست) براشون مردی کنه و به این زندگی دلبستگی داشته باشه رو از سرشون بیرون کنن. مردی که رفت و آمدش به دست زنش باشه و در مقابل زنی که رفت و آمدش به دست خودش باشه باید فاتحه این زندگی رو خوند.

زن ذلیلی شاخ و دم نداره. اگر زنی دیدید که  از زن ذلیل بودن(مرد نبودن) مردش خوشحال میشه مطمئن باشید از مرد بودن خودش خوشحال تر می شه. کسی که پا روی فطرتش می ذاره دیگه هیچ چیز نداره.

اما زنهای خوشحال از زن ذلیل بودن مردها این رو بدونن که اگر می بینن دادگاه های خانواده جای سوزن انداختن نداره بهتره به جای گرفتن مهریه بالا برای اینکه مثلا جلوی مرد رو بگیرن که نره طلاقشون بده زن باشن و از مردهاشون بخوان که مرد باشن نه نامرد.

دلم به حال اون بچه هایی می سوزه که یه نامرد می خواد تربیت کنه. جالبه که خیلی از این مردهای زن ذلیل تو خونه باید بچه هم تربیت کنن. چرا که زنشون(بخوانید مردشون) رفته سر کار. خدا عاقبتمون رو به خیر کنه.

دوس دارم یه نظر سنجی با این پرسش بذارم که به نظر شما علت اصلی طلاقها زنها هستند یا مردها؟ طبق مشاهدات خودتتون بگید. یعنی بگید من فلان طلاق رو دیدم که علت اصلیش مرد یا زن بوده.

نظر هم یادتون نره


امام:من گمان ندارم  در تمام سلسله سلاطین  حتی یک نفرشان آدم حسابی باشد.  

 


امیر حسین ترکش دوز

 

 

 

  1-مقدمه:گرچه متمرکز شدن بر صادرات  هراز چندی محور آقایان  احمدی نژاد – مشائی، درگیر شدن در چنبره  آدرس دهی های انحرافی ورد گم کردنها و جوسازیهای مطلوب و مورد نظر برخی  است . اما گاه ، مطلب و شرایط القاء ، به گونه ای است که نمی توان  به راحتی از کنار آن گذشت. اسلام سلطنتی (یا ملوکی و شاهنشاهی) ،  اسلام دروغینی است  که  در کنار اسلام سرمایه داری و اسلام التقاطی از جلوه های اسلام آمریکائی یا اسلام آمریکا پسند  است. در تاریخ معاصر ما  گروه هائی همچون  مجاهدین خلق و نهضت ازادی یا  سیاستمدارانی همچون حبیب الله  پیمان از مصادیق دیرین التقاطند؛ از    اخلاف  و موتلفین  و راه گشایان  امروزی آنان     نمونه های خوش خیم اصلاح طلب ومباشرین آشوب88ا را می توان ذکر کرد  که در ادامه یا در ارتباط با ایشان   قرار می گیرند  . (نمونه های بدخیم" کارگردانان و مباشران  آشوب88"  از التقاط  یا صرف  هم راستائی  ناخودآگاه با آن  هم  عبور کرده اند ! بگذریم از آنکه  مشکل آشوب آفرینان 88صرف التقاط یا فرصت افرینی برای خط التقاط  نبود. برای توضیح بیشتر درباره مفهوم التقاط می توانید به یادداشت "سویه های مختلف التقاط "در سایت احیا مراجعه کنید . در مورد آشوب 88 هم نگاه کنید به مطالب مرتبط با آ ن در همین سایت. )

اسلام  سلطنتی نیز  در بد  ترین صورت ، تو جیه کننده سلطنت است و در خوش  خیم ترین شکل ، در تاریخ ما ، از سوی سلطنت  و سلطنت طلبان مورد سوءاستفاده  قرار گرفته است  . این گونه از اسلام، کماکان برای نابودی انقلاب اسلامی در دستور کار" نظام جهانی سلطه" به سرکردگی شیطان بزرگ، آمریکا است ".سنت گرائی سلطنتی دکتر  حسین نصر" یک نسخه از این گونه اسلام است که سال گذشته  در یادداشت "مذهب علیه مذهب :واپسین حربه استعمار "به جایگاه آن در سناریوهای  های استعماری پرداختیم. با این حال اسلام سلطنتی صر فنظر از این قبیل  نسخه های  کلاسیک، گونه های از ریخت افتاده ای هم دارد:"پدر سالاریِ عوام انگیزِ  یکه تازِ ی که به  ایجاد رفاه سریع الحصول، مستقل از عمق آن می اندیشد  "  می تواند یکی از همین نسخه ها باشد ؛ نسخه ای که  فهم صاحبانش  از حکومتداری چیزی در حد  سخنرانی های پر سرو صدا  و دوره گردی در   کشوربرای تثبیت یک نوع پدرسالاری مبتذل با  استفاده از ناخودآگاه شاه زده   ای است  که برای ملت ایران تصور کرده اند.(علاوه بر  آنکه گوشه چشمی هم به  تحبیب قلوب متجدد مآبها دارند) .  این نسخه البته  به جهت ماهیت عمل گرای محور مورد بحث ما   و جریانهای پشت صحنه ان ، به صورت خالص و انحصاری در عملکرد یا ذهنیت ایشان تحقق ندارد. انصاف این است که بگوئیم آنها متاثر از برخی مولفه های این نسخه اند ،علاوه بر اینکه  که شخصیت و عملکرد آنها را  هم به عناصر نسخه مزبور نمی توان تقلیل داد. ار همه اینها گذشته  نسخه مزبور نمی تواند  باتوجه به خصوصیات حقیقی و حقوقی نظام جمهوری اسلامی ، تحقق پایدارو کاملی ی در میهن ما داشته باشد.با این حال نباید از آسیب زائی آن  و نقش آفرینی اش در تحولات آینده غافل بود. البته آن عوام انگیزی (که متفاوت از مردمی بودن مکتبی است ) را   می توان در کار و بار طیف دیگر هم  به وفور ملاحظه کرد : شعارپنجاه هزار تومانی آقای  کروبی و گشت ارشاد آقای موسوی مصادیق آشکار این خصوصیتند . همچنین باید به یاد داشت  که دوره گردی در کشور هرچه که باشد از دوره گردی میان ضد انقلاب و سیاستبازان کذائی  (آنچنان که در کارنامه دو کاندیدای آشوب آفرین انتخابات اخیر آقایان موسوی و کروبی ، می توان دید ) بهتر است !      مضاف بر این ،فراموش نکنیم که راه سومی های درون گفتمانی  نیز،که پیش از این همراه محورآقایان احمدی نژاد - مشائی بودند و به هنگام  معرفی وزرا، در ابتدای فعالیت دولت نهم ، راه خود را ازاین محور جداکردند و اکنون به صورت مبتذلی  (حتی در مقابل دنائت اخیر آمریکائیها) روشنفکر و مدنی  شده اند ، اظهارات   تقریبا"مشابهی در همسنخ  پنداری ولایت اسلامی و شیعی  با" سلسله مراتب انگاری" ایرانیان  پیش از اسلام دارند. به رغم این همه؛ واقعیت آن است که  مهم نه آقای احمدی نژاد است  و نه آقای مشائی ! باید به پشت صحنه نظر کرد و جریانها و کانونهای ان عرصه را از نظر گذراند و.مهمتر  ازآن جریانها و کانونها  هم، رویه ها و روندها ومختصات  فرهنگی خاصی رادید  که حا صلش ، امروز پیش روی ما است  و فرداروز ممکن است مولودی  غیر از انکه نامش را بر سر زبانها انداخته اندرا بر زمین گذارد  .

شاید  در ایتدا عجیبب  جلوه کند که امام  چگونه در فرازهائی که در پی خواهد آمد جنین قاطع خط بطلان بر کارنامه همه سلاطین می کشد  بخشی از پاسخ بدین سوال را از کلام  معصوم علیه السلام  می توان جست که در مورد حکومت عمربن عبدالعزیز که رضایت فی الجمله ای در بین مردم  ایجاد کرده بود می فرمایند: "او رادر زمین ستایش می کنند و در آسمان، لعنت  !"  یعنی بنای این حکومت مُرِ عدل و امضاشده  شرع نیست ( حتی اگر به ایجاد رضایت سطحی هم بیانجامد  . مضاف بر اینکه ایجاد رضایت هم  لزوما" به معنای  اقامه عدل نیست!) این درسرا باید آویزه گوش کرد که پشت آن حقوق بشر کذائی و عوام انگیزی  مبتذل   و غیر مکتبی شاهانه  که حتی ممکن است رضایت سطحی هم ایجاد کند  بایدتحکیم پایه های یک سنخ   ناسلطه گری و پدر سالاری  و ...را(چه آگاهانه و چه ناخودآگاه) دید  . در این چنین سامانی ، رویه و روند غیر شرعی و ناعادلانه است. (بلی ! اینجا هم پای رویه و روند در  میان است!).با اینحال و به رغم همه این اعوجاجات ما به تیزاب "انقلاب امام و عامه مستضعف " امید  داریم ؛ تیزابی که هر انحرافی را  ولو در فرایندی  طولانی و پر فراز و نشیب در خود حل و هضم خواهد کرد ! آری !  امید داریم که  انقلاب امام برای همیشه ، بساط شاه و شاه بازی و پدر سالاری ویکه تازی وشخص محوری و   مهمتر از آن ،بساط اسلام سلطنتی و شاهنشاهی یا آنچنان که امام می فرمود "اسلام مُلوکی "را در این مملکت جمع کرده است.

 

  2- متن گفتار امام:

 

 

  الف: پیش از پیروزی انقلاب: 

 

 

 "ملتى كه در طولِ تاریخ زیر سلطه سلاطین جور(ظلم) بوده؛ در طول تاریخ 2500 سال زیر سلطه سلاطینى بوده است كه همه‏اش جور(ظلم) بوده، حتى آن عادلهایشان هم خبیث بودند، حتى آن انوشیروان عادلش هم از خبیثها بوده، حتى آن شاه عباسِ جنت مكانش هم از اشخاص ناباب بوده؛ پسر خودش را كور كرده؛(مقایسه کنید با آراءامثال آقایان علی اکبر ولایتی و رسول جعفریان در مورد صفویه-احیا). در طول تاریخ، این ملت زیر سلطه و چكمه این سلاطین خبیث بوده(است)" (صحیفه امام جلد 4 صفحه 239)  

 

 

 ب: پس از پیروزی انقلاب: 

 

"آن چیزى كه مى‏خواستم امروز عرض كنم این است كه در ولادت حضرت رسول- صلى اللَّه علیه وآله- قضایایى واقع شده است، قضایاى نادرى به حسب روایات ما و روایات اهل سنت وارد شده است كه این قضایا باید بررسى بشود كه چى است. از جمله قضیه شكست خوردن طاق كسرى‏  و فرو ریختن چهارده كنگره از آن قصر و از آن جمله خاموش شدن آتشكده‏هاى فارس و ریختن بتها به روى زمین. قضیه شكست‏    طاق كسرى شاید اشاره به این باشد كه در عهد این پیغمبر بزرگ، طاق ظلم، طاقهاى ظلم مى‏شكند و مخصوصاً طاق كسرى‏ شكسته شد براى اینكه آن وقت این طاق كسرى مركز ظلم انوشیروان بود .. انوشیروان به خلاف آن چیزهایى كه به واسطه شعرا و به واسطه درباریهاى آن وقت و موبدان دربارى آن وقت درست كردند، یكى از ظالمهاى ساسانیان است، و دنبال او یك حدیثى هم جعل شده است، و به حضرت رسول- صلى اللَّه علیه وآله و سلم- نسبت داده شده كه «من متولد شدم در عهد سلطان عادل ،انوشیروان!» این اولًا سند ندارد و مُرْسَل  است، و ثانیاً كسانى كه اهل تفتیش در امور هستند، تكذیب كردند این را و معلوم است كه یك دروغى است كه بستند. انوشیروان ظالم باید گفت، نه عادل! در زمان انوشیروان ،چهارطبقه یا پنج طبقه ممتاز بودند، یعنى از هم ممتاز، علاوه بر خود دستگاه سلطنت با آن بساطى كه داشته است؛ یك دسته هم شاهزادگان بودند و درباریها، اینها یك طبقه على‏ حده ممتاز؛ یك دسته هم كسانى بودند كه داراى اموال هستند و به قول آنها شریف زاده‏ها، آنها هم یك دسته ممتاز؛ یك دسته دیگر هم عبارت از آنهایى بودند كه سران ارتش و امثال اینها بودند، آنها هم ممتاز؛ دسته آخر كه نوع مردم بودند پیشه وران بودند، و پیشه وران باید كار كنند آنها بخورند تكلیف این بوده. آنها آن طبقه بالا مالیات بده نبودند، به نظام(خدمت سربازی) هم نمى‏رفتند. در نظام باید طبقه پایین كه پیشه وران بودند، مى‏گفتند اینها باید خدمت كنند، و مال اینها صرف بشود در آن طبقات دیگر؛ اینها به نظام بروند، اینها جنگ بكنند، اینها كارها را انجام بدهند، آنها بخورند. اجازه نمى‏دادند كه این طبقه پایین تحصیل كند، ممنوع بود. این قصه در شاهنامه هم هست كه پیش او شكایت بردند كه بوذرجمهر پیش‏اش شكایت برد كه هزینه كم شده است و ارتش محتاج به مؤونه‏     است، و در بین این طبقات پایین، هستند اشخاصى كه مال داشته باشند. بعد رفتند و پیدا كردند یك نفرى كه حالا مى‏گویند كفشگر بوده، پیدا كردند و او گفت كه من مى‏دهم- به حسب نقل شاهنامه- من مى‏دهم لكن به شرط اینكه بچه من را اجازه بدهند درس بخواند. رفتند به او گفتند قبول نكرد، گفت نه، ما نه پولش را مى‏خواهیم، نه اجازه مى‏دهیم، براى اینكه اگر اجازه بدهیم كه یك آدم پایینى بیاید و درس بخواند، این آن وقت بعد مى‏خواهد دخالت كند در امور و این نمى‏شود.(دقت فرمائید-احیا) این عدالتى است كه انوشیروان داشته است. و در تاریخ ثبت است این جنایاتى كه اینها مى‏كردند. و من گمان ندارم در تمام سلسله سلاطین حتى یك نفرشان آدم حسابى باشد(دقت فرمائید-احیا)، منتها تبلیغات زیاد بوده است، براى شاه عباس آن قدر تبلیغ كردند، با اینكه در صفویه شاید از شاه عباس بدتر آدم نبوده، در قاجاریه آن قدر از ناصرالدین شاه تعریف كردند و شاه شهید و ... در صورتى كه یك ظالم غدارى بود كه بدتر از دیگران شاید. آن تبلیغات كه در آن وقت بود، همیشه بوده است. عدالت گسترى انوشیروان مثل صلح دوستى رئیس جمهور امریكاست، و مثل كمونیستى شوروى است"..(صحیفه امام    ج‏19    434 و   4333)   
 


آن روی کثیف سکه (سید شاهرخ موسویان)

درون یک کلاس درس دانشگاه/ میان دختران یک دختر زیبا و مه رو بود/

جمالش حسرت بوم کمال الملک/ لبانش سرختر از حمله چنگیز/

دو ابرویش کنار هم/ شبیه شاه بیت شعر یک شاعر/

فتاده آتش عشقش میان جزوه های درسی استاد و دانشجو/

ولی با این همه عاشق/دل مغرور آن دختر/اسیر یک جوان همکلاسی بود ایلاتی/

جوانی زاده یک کوچ/جوانی خوش قد و زیبا/ولی چون گپه های دختران ایل رمزآلود/

جوان محجوب و تنها بود/ وتنها مونس او یک کمانچه یادگار ایل/

تمام ایل روحش منزلی دیگر و در ییلاق دیگر بود/

دل او اهل ایمان اهل معنا بود/برای خود سلوکی داشت/

و در پیمودن آن هفت شهر کشور عطار/

زمانی در چمنزار طلب یک اسب رهپیما و گاهی در بیابان گم حیرت ز نومیدی کفرآمیز لوکی داشت/

چه گویم ماهی شوریده قلبش/ بجای مژه قلابی دختر/فتاده در غم یک صیاد زیباتر/

همیشه اسب سرکش دختر/هوای قلعه وصل جوان را داشت/

جوان اما به کیش عاشقی مات رخ یک شاه دیگر بود/اسیر ماه دیگر بود/

از آن رخساره بنمودن ها/و زآن پرهیز کردن ها- که سعدی نیز فرموده ست:/

جوان هر روز بازار خود را تیزتر می کرد و دختر عاشق او بیشتر می شد/

کنار پوچی آن شهر/حریم یک مزارستان خلوت بود/مزارستان زیبایی پر از کاج و صنوبر ها/

پر از فرعون و موسی ها/پر از خرهای عیسی ها/پر از کشورگشایی های نادرها/پر از یاهوی درویشان/

جوان گاهی برای لذتی مخصوص/به آن عبرت کده می رفت/

کمانچه، فکر، ناله همدمان او/

جوان گاهی برای لذتی مخصوص/به آن عبرت کده می رفت/

جوان بر یک درخت سرو تکیه داد و محو حال آنجا گشت/

پس یک قبر خوش قامت نشسته دخترک آرام و با چشمی گرسنه/

عشق خود را داشت می پایید/صدای سوزناک آن کمانچه در فضا پیچید/

خروشی در میان مردگان افتاد/صدای شیون آن ساز ایمان سوز/

همانند صدای شیهه یک اسب زخمی ناله آسا بود/جوان شوری به ماهور دلش افتاد و با آواز جانسوزی چنین سر داد/

"صفا دارد شکست ساغر و تسبیح و پیمانه/

بیا در مجلس مستان که بشکن بشکن است امشب/

ببین که سجع و تشبیه و ردیف و قافیه مستند/

بیا زاهد شرابی زن گناهش با من است امشب"/

جوان می خواند و می نالید/ و در رقص آمده سرو صنوبرها/

و من یقین دارم که آن لحظه/تمام مرده ها هم رقص می کردند/

در آن گرمابه عریان معنی ها/در آن کشف شهود لخت/به چشم خویش دختر/

دختر عاشق/خدا را دید حتی بیشتر از پیش/خدا را دید اما چون هووی خویش/

دلش در تازش عشقی حسادت بار و/جان در کوبش شوقی دقابت وار/

خدا را مانع خود دید/دل و دین رفته از دستش/

تمام مصر ایمان را برای مستی فرعون خود می خواست/در آن لحظه بدون شک/

تمام چاه قلبش می مکید از شوق یوسف را/زلیخای رخش را از پس پرده برون افکند/

جلو رفت و به کبری غمزه آسا گفت:/که بس کن نالش این ساز سوزان را/

شد از کف طاقتم دیگر/تو آخر تا به کی آشفته یک عشق موهومی/

و تا کی این چنین گریان و مغمومی/تو را من دوست می دارم تو اما آه/

دریغ از یک نگاه تند/برای ذبح عشق خویش/به پایت گشته ام هی تیز/تو اما وای/

 دریغ از یک نگاه یک سلام کند/منم لیلی وش طناز مجنون کش/

که حتی فلسفه با آن اساتید همیشه سرد و ناراضی/به نرمی می شود با نیم دانگی از نگاهم دلخوش و راضی/

تو اما آه اما تو مرا کشتی به این بی اعتنایی ها/خدایت را نشانم ده/بگو زیباتر از من کیست آخر کیست؟/

بگو مسحور جادوی کدامین سامری هستی؟/

جوان یک لحظه ساکت ماند/نگاهی پر ترحم بر رخ مغرور دختر کرد/به جهلش پوزخندی زد/و پاسخ از سر غیرت چنین آورد/

"چگونه خویشتن را با آن اهورا درقیاس آری؟/چگونه یک مگس در عرصه سیمرغ می بالد/

قسم به ناله این ساز/قسم به سوز این آواز/کنون در پیش رویت زشتیت را برملا سازم/

تو را رسوای شداد غرورت می کنم اکنون/به چشم دلربای خویش می نازی؟/

به چشم ذره بین بر چشم خود بنگر/که غیر از تکه ای مرطوب و چندش بار چیز دیگر نیست/

به آن بینی که شهکار قلمکاری ست می نازی؟/که غیر از مخزنی از آب چرکین چیز دیگر نیست/

به سرخی دهان خویش می نازی؟/درون پوچ این مرداب مردم سوز/نماد نفرتی زشت است نامش "تف"/

به سرما خوردنی، درد گلو، چرکی، تعفن می کند چون بوی گرما خورده مردار/

به آن گونه که گلگون است می نازی؟/اگر با تیغ جراحیش بشکافی/بجز خون و رگ و پی و کثافت چیز دیگر هست؟/

به اندام سپید و نرم و پاک خویش می نازی؟/اگر چشم حقیقت بین بیندازی/درون حجم این قوطی/به غیر از چرک و استفراغ روده چیز دیگر هست؟/

به موی موج زای خویش می نازی؟/سرای سالمندان را تماشا کن/ و بنگر آئینه زیبایی خود را/در آن سرهای گر آن پیرهای زشت/

کمی بعد از وفات خود/نگاهی بی صدا بر لاشه خود کن و بنگر کرم هایی را که می لولند در کاباره چشمان مکروهت/

کنون خود قاضی من باش/چگونه دوستدار این همه چرک عفن باشم/

منم فرزند ابراهیم استدلال که از خورشیدهای پرغروب شهر بیزارم/

من از عشق بیزارم که تا خواهی دمی در سایه  امنش بیاسایی/جرس فریاد می دارد که بربندید محمل ها/

من از زیبایی گل های چینی، کاغذی، چسبی نبردم ذره ای بویی/

خرابم، عاشقم، آشفته ام، اما خراب روی نقاشم نه نقاشی/

دل از کف داده گیس آفرینم من نه گیسوها/و لیلا آفرین کردست مجنونم نه لیلاها/

خراب قد آن یارم که عاشق/پایکوبان پیش پای او نداند که کله یا سر کدامین را بیندازد/

خراب رنگ آن چشمم که حتی کاسه ساقی شده مست شراب آن/

و سر داده ست آواز "دل ای دل ای دل ای دل را"/

همیشه دوستدار حالت تاب و تب عشقم/به این خاطر مریض دایم آن شمس "تب"ریزم/

 منم فرزند ابراهیم استدلال که از خورشیدهای پرغروب شهر بیزارم/

رهایم کن که بیمارم/جوان یکباره ساکت شد/نگاهی بر افق انداخت/دگر خورشید از آنجا رفته/

گورستان سکوتی داشت روح انگیز/صدای ساز می آید/ صدای ساز می آید/ صدای ساز می آید/


فصل : شعر دلاوار,گوناگون,

مرحله اول: ctrl + A

مرحله دوم:ctrl + C

مرحله سوم: ctrl + V

مرحله چهارم: ctrl + S

مرحله پنجم: ctrl + P

جناب آقای/خانم دکتر شما دانشمند شدید!!!

به همین سادگی...


فصل :
تلازم ثقلین
به قلم:دلاوار 12:13 ب.ظ

و قال الرسول یارب ان قومی اتخذوا هذا القرآن مهجورا

این آیه عبارت شکایتی است که رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و اله و سلم در روز قیامت نسبت به ترک و مهجور گذاشتن قرآن توسط امتش به خداوند متعال دارد.

اما تفسیر حاج آقا مصطفی خمینی از مهجورا: ترکوا هدایته و تعالیمه و لم یتدبروا آیاته و لم یتاملوا فی معانیه و لم یتخلقوا باخلاقه.

یعنی مهجور گذاشتن قرآن فقط این نیست که قرآن را به کلی فراموش کنیم و ...بلکه ترک هدایت قرآن و تعالیمش و نیز عدم تدبر در آیات قرآن و تامل نکردن در معانی قرآن و نیز متخلق نشدن به اخلاق قرآن از مصادیق مهجور گذاشتن قرآن است.

اما در کنار این تفسیر حاج آقا مصطفی خمینی ره از پدر بزرگوارشان حضرت امام خمینی رحمت الله تعالی علیه عبارتی رو نقل می کنند که...

ان الثقلین متلازمان . لا یمکن التمسک باحدهما دون الآخر و ان ترک احدهما معناه ترکهما معا


سوره عصر
به قلم:دلاوار 11:53 ق.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم

والعصر* ان الانسان لفی خسر* الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر*

شاید تا حالا هر وقت سوره عصر رو میخوندم و نگاهم به آیه سوم این سوره می افتاد از خودم می پرسیدم چرا وقتی خدا از ایمان و عمل صالح گفته دوباره صحبت از توصیه به حق و توصیه به صبر رو در ادامه بیان فرموده. خیلی وقت بود این سوال تو ذهنم بود تا اینکه چند روز پیش اول توی یه جلسه تفسیر که داشتیم و بعدش هم وقتی رفتم خونه و این روایتی رو که براتون می نویسم رو دیدیم گفتم خدایا قربونت برم که اگه بخوای توی چند تا کلمه همه چیز رو بگی اون چند تا کلمه به بزرگی خودت وسعت پیدا می کنه و می شه این معجزه...

اول اینکه یکی از تفاسیر عصر انسان کامله

دوم اینکه روایت اینه: عن امیر المومنین علیه السلام....و کان یقول الصبر من الایمان کمنزله الراس من الجسد فمن لا صبر له لا ایمان له.

این روایت در مستدرک و بحار و چندین کتب روایی دیگه بود که فقط آدرس مستدکش رو یادداشت کردم که جلد 2 صفحه 424 بود.

همیشه فکر می کردم که آیه سوم یه سیر نزولی داره. یعنی اول ایمان بعد عمل صالح بعد توصیه به حق و بعد توصیه به صبر. اما الآن فکر می کنم با یه کمی دقت بگیم آیه داره مراتب ایمان رو میگه که فکر می کنم بشه با اسفار اربعه هم توضیحش داد. خیلی خوشحال می شم نظرتون رو راجع به اینطور نگاه کردن به این سوره بدید و روی اون قسمت آخر یعنی تطبیق این چهار قسمت با اسفار اربعه فکر کنید و اگه مطلبی به ذهنتون میرسه ما رو هم بی نصیب نذارید. التماس دعا.


سنگسار کردن در اسلام

پرسش:
آیا سنگسار کردن در قرآن آمده است؟.

پاسخ:

1)- بسیاری از احکام دینی از سنت پیامبر (ص) استنباط می شود نه از قرآن کریم. مثلاً اینکه سگ نجس است حکمی است که همه فقهاء اسلامی قبول دارند ولی در قرآن بدان اشاره ای نشده است. حکم رجم هم از همین قبیل است و از سنت پیامبر (ص) استنباط و نقل شده است[i].

2)- حکم سنگسار مخصوص کسانی است که در حالی زنا کنند که: اولاً متأهل و دارای همسر باشد و ثانیاً به همسر خود دسترسی داشته باشد و می تواند با او آمیزش جنسی داشته باشد. مثلاً در سفر نباشد و یا دارای عذر دیگر که منافات با مسائل زناشویی باشد نداشته باشد. مانند عادت ماهیانه و یا ناشزه بودن همسر یا عنین بودن مرد و...

بعد از حصول این شرائط اگر این مرد یا زن متأهل برخوردار از همسر حلال و بی مانع، به گناه زنا آلوده شوند و در فضایی کاملاً آزاد چهار بار به این عمل خود اقرار کنند یا چهار شاهد عادل عیناً این عمل زنا را با خصوصیاتش ملاحظه و مشاهده کرده باشند و در محضر حاکم شرع گواهی دادند.

1)- می بینیم که این حکم بگونه ای طراحی شده است که جزدر موارد نادر قابل عمل و اجرا نیست و بسیار نادر اتفاق می افتد که چهار شاهد عادل عملی که معمولاً در خفا واقع می شود و کمتر اتفاق می افتد که یک انسان گنه کار در فضایی کاملاً آزاد و بدون درخواست کسی، خود چهار بار اقرار کند و عواقب عمل را هم بداند و حاکم هر بار او را سفارش کند که اقرار تو ممکن است اشتباه باشد و اگر دیگر اقرار نکنی و به چهار مرحله نرسد از تو دست خواهم کشید ولی در عین حال او خود چهار بار اقرار کرده و خود را برای عقوبت مهیا کند با این توصیف مختصر ، حال سؤال این است که چرا اسلام چنین حکمی را وضع کرده است.

2)- برای فهم بعضی از مسائل دین اسلام چاره ای جز تصویر مجموعه این دین نیست اگر یک چشم زیبا را از بدن جدا کنیم نفرت آور است و اگر یک چشم را در مجموعه بدن ببینم بسیار زیبا و به جا خواهد بود مجموعه تعالیم اسلام مانند یک معما است اگر تأکید اسلام بر عرض و ناموس و حفظ عفت عمومی و امنیت خانوادگی و مسائلی از این قبیل را لحاظ کنیم آنوقت شرائط و مواقف سنگسار را هم ملاحظه کنیم، خواهیم دید که این حکم بسیار حکیمانه و عادلانه است. این قتلی است که به طرز مخصوصی صورت می گیرد تا احدی جرأت تعدی به نوامیس مسلمین را نداشته باشد.

هر قدر حفظ کیان خانواده و عفت اجتماع اهمیت دارد، به همان اندازه مجازات تجاوزکنندگان از این حد، شدیدتر خواهد بود. و غرض از جعل مجازاتی به این شدت عدم تکرار چنین عمل کثیفی است که اگر کمی در مقابل آن کوتاه بیاییم جامعه به فساد کشیده می شود.

اما پاسخی که من می خواهم به این پرسش بدهم این است که کسی که راجع به سنگسار می پرسد یا مسلمان هست و اصل اسلام را قبول دارد و یا نه. اگر اصل اسلام را قبول دارد باید برای پاسخ به این سوال به منابع معرفتی اسلام رجوع کند و پاسخ این سوال را به خاطر اینکه معرفتش در دین افزایش پیدا کند بخواهد نه این که دین را قبول کند یا نه.

از بزرگی شنیدم که می گفت: یکی از فرقهای دین یهود و مسیح و اسلام رو می تونیم اینطور توضیح بدیم. من که خیلی حال کردم شما هم بخونید و استفاده کنید.

فرق این دینها با هم اینه که خوب که نگاه کنیم می بینیم دین یهود به نام یکی از پیروان حضرت موسی و حتی بهتر است بگوییم یکی از دشمنان دین حضرت موسی است. دین مسیح به نام خود پیامبر دین و حضرت عیسی است. مسیح نام دیگر حضرت عیسی علیه السلام است. اما به اسلام که می رسیم دین دیگر به نام کسی نیست. دین اسلام دین محمدی و علوی و حسینی و ... نیست. دین اسلام تسلیم است در برابر حق هر کجا باشد و از هر کس که صادر شود. اما مسلما این را هم می دانیم که آن کسی که به اذن الهی حق را گفت و توصیه به حق کرد و آن را به کمال رسانید کسی نبود  جز رسول گرامی اسلام و ائمه معصومین و کتاب خدا قرآن مجید. اما اگر کسی مسلمان نیست و به دنبال پاسخ این سوال است برای اینکه راجع به دین اسلام قضاوت کند دقیقا مثل کسی است که به قول مولوی در تاریکی می خواهد فیلی را بشناسد...و باید بداند که اول سوالات مهم تری در اسلام وجود دارد و هر انسان عالمی اول به سراغ اصول و کلیات می رود نه به سراغ جزئیات و ...

 


بسم الله الرحمن الرحیم

بالاخره بعد از گذشت 1 سال خلاصه ای از مشاهدات مستقیمم از فعالیت های خیابانی بعد از انتخابات رو آماده کردم که در خدمتتون می گذارم.

اما مشاهدات من ....

بسم الله الرحمن الرحیم

24 خرداد 1388 تهران (مسجد دانشگاه):

حدود ساعت 10 بود و تازه رسیده بودم دانشگاه رفتم طرف مسجد نماز بخونم که دیدم مسجد شلوغه و بچه ها بعد از نماز انتهای مسجد دور هم جمع شدن. رفتم نماز خوندم و برگشتم که ببینم چه خبره دیدم دو تا از بچه ها با صورت زخمی و چهره برآشفته دارن صحبت می کنن.

- بحث از اعتراض خیابونی و شعار و این حرفها گذشته اگر بفهمن این طرفی هستی ممکنه به راحتی کشته بشی.


فصل : انقلاب ، امام و رهبری,
حفظ نظام....
به قلم:دلاوار 03:08 ب.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

حفظ نظام و تزکیه نظام

فصل : نهضت اسلامی احیاء,

فصل : نهضت اسلامی احیاء,
اخلاق و اقتصاد آمارتیاسن از بود تا نمود    

از مبلغین  یا جانبداران مذهبی سن در میهنمان می‌توان پرسید كه چسان قادر به جمع رهیافت پیامدگرایانه سن به حقوق با تفسیر اسلامی آن‌اند و با كدام توجیه به مقارنه میان او با آراء متفكرین دینی معاصر در میهنمان پرداخته‌اند؟ آیا اینچنین مقارنه‌هایی خبر از وضعیت آسیبمند تفكر در میهنمان نمی‌دهد؟ "برنامه (یا پروژه) سن" كه در نگاه خام اولیه، در تقابل با اقتصاد رایج جلوه می‌کند، آن چنان که در متن "مقاله "آمده است، به بنیادهای فلسفی لیبرالیسم اقتصادی و رهیافت آن به مسئله حق، نزدیک میشود. طرفه آنكه اگر هم او را با برخی از مدافعین این رهیافت، اختلافی است، همان‌طور كه خود اشاره می‌كند، از حیث محدود بودن نگاه ایشان است.


فصل : نهضت اسلامی احیاء,

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

اگرچه بنده حق شاگردی را به هیچ عنوان ادا نکرده و نتوانم کرد،‌اما لذت شاگردی و حضور در کلاسهای این استاد عزیز را هرگز فراموش نخواهم کرد. اگر ایشان را متفکری آزاد و انقلابی به معنای حقیقی کلمه بنامم باز احساس می کنم چیزی کم دارد. اگر او را متفکری سیاسی و فعال بنامم باز هم. اگر او را دانشمندی متفکر که در مرزعلم قدم برداشته بنامم باز هم. اگر ایشان را دلسوزی ساده زیست و بسیجی(به معنای حقیقی کلمه و آنچه امام فرمود) انقلابی و سرزنده بنامم  بازهم...اما برای من معلمی دلسوز،‌فداکار،‌صبور و استادی ارزشمند بوده و هست که بر آنم تا نفس در سینه دارم فریادش را سر دهم و ندایش را بر هر آنکس که می شنود برسانم...

از این پس نیز علاوه بر معرفیسایت احیاء و نهضت اسلامی احیاء با اجازه ایشان مطالبشان را در وبلاگ خواهم آورد و  امیدوارم تا در راستای پیشبرد اهداف بلند انقلاب اسلامی و نهضت بزرگ اسلامی که حضرت روج الله آغازگر و رهبر آن در عصر ما بوده اند و مقام معظم رهبری ادامه دهنده راه ایشان وظیفه خود را به شایستگی انجام دهیم

والسلام 


فصل : نهضت اسلامی احیاء,

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

دیروز که با پدر و مادر و برادرم رفته بودیم مزرعه تا هم به ماهیامون غذا بدیم هم درختامون رو آبیاری کنیم؛ همینطور که با مادرم داشتم تو محوطه باغ قدم میزدم یدفعه مادرم نگاهش به یه گوشه از باغ افتاد که پر از گل شقایق بود. من که داشتم با گوشیم فیلمبرداری هم میکردم رفتم طرف گلها و مادرم هم اومد. بعد از کلی ابراز احساسات نسبت به زیبایی اون گلها و ترکیب رنگ فوق العاده گل شقایق مادرم یه جمله گفت که واقعا جای ملاصدرا خالی بود. یه مادر باصفای البته به قول امروزی ها بی سواد یه چیزی گفت که آهوی عقلم در گل خفت...

اینجوری شروع کرد: قدرت خدا رو ببین، از دل این خاک و آب چه گل قشنگی بیرون اومده...(این که هیچی) بعد گفت لابد قیامت هم همینطوریه دیگه(اذا رایتم الربیع...اینم هیچی) بعد ادامه داد: یعنی وقتی ما خاک بشیم و قیامت دوباره زنده بشیم جسممون هم از این چیزی که الآن هست بهتر و لطیف تر میشه !!!!!!!!!!

نعره ها کشیدم و سر در بیابان نهادم...

همینطوری که داشتم پشت سر مادرم راه میرفتم من ایستادم و مادرم رفت؛ گفتم:

چون غنچه از غم تو جامه می درم               وز عشق روی تو دائم بر این درم

جانان ما اگر نکند منع این مرا                     می خواندمش نه خدا بلکه مادرم

         


فصل : شعر دلاوار,گوناگون,

بسم الله الرحمن الرحیم                                              السلام علیک یا فاطمه الزهرا بابی انت و امی و نفسی

به گزارش خودم و فردو نیوز (سایت خبری تحلیلی استان قم) این مراسم سه روزه در روزهای چهارشنبه 29 اردیبهشت ماه جاری پس از نماز مغرب وعشاء درمجتمع فرهنگی امام خمینی قم با سخنرانی حجت الاسلام حمید رسایی  ومداحی مجتبی رمضانی ودر روز پنج شنبه 30 اردیبهشت ماه جاری راس ساعت 15  با عطر افشانی وغبار روبی گلزار شهدای شیخان وعلی ابن جعفر در قم و در روزجمعه 31 اردیبهشت  ماه جاری ساعت 9 صبح  با سخنرانی حجت الاسلام روح الله حسینیان ومداحی حاج مهدی منصوری  درحسینیه شهدای روستای شهید پرور فردو برگزار می شود.

 از همه دوستان عزیز و عاشقان و دوستداران شهدا دعوت می شود تا در این مراسم معنوی و گرانقدر شرکت نمایند. برای اطلاعات بیشتر به سایت روستای فردو مراجعه نمایید.


فصل : گوناگون,

بسم الله الرحمن الرحیم

خلاصه مطلب:

روش تحقیق در علوم انسانی شیوه خاص و مشخصی دارد که اکنون تقریبا در تمام دنیا از آن استفاده می شود

اما برخی از رئوس مشکلات و مسائل مرتبط با این نوع روش تحقیق و یا به عبارت بهتر مضرات آن عبارتند از:

1. وابستگی علمی در مقابل مرجعیت علمی

2. بسته شدن راه نقد

3. تعارض و تضاد در متن

4. اهمیت بیشتر منابع تا محتوا

5. فعالیت های موازی و کم عمق

6. ارزش یافتن کمیت تا کیفیت

7. ارزش پیدا کردن صفحه اول گوگل

8. بسته شدن راه تولید علم و نوآوری

9. ...


                 هنوز باقی است کینه خیبر در دلهاشان(به نقل ازوب گرانسنگ رمز عبور)

هنوز باقی است حلاوت طلوع نمازهای محمد(ص) در کام مسجد الاقصی و خاطرات معراج در برابر دیدگانش.

هنوزباقی است صدای مناجات پیامبر خدادرحافظه قدس شریف در قنوتی نگرانِ حکایت امتش در فصل طغیان دوباره گرگها.

هنوز باقی است صدای به خاک افتادن "حارث" و در هم شکستن خود  و زره " مرحب" به دست علی(ع) در کابوس پسران سامری.هنوز باقی است کینه خیبر در دلهاشان.

یا للمسلمین!

 صدای ساربان مرکبهای سپاه محمد(ع) در گوش تاریخ پیچیده است که در راه خیبر می خواند : " و الله لو لا الله ما اهتدینا و لا تصدقنا و لا صلینا انا اذا قوم بغوا علینا و ان اراد وافتنة ابینا فانزلن سكینة علینا و ثبت الاقدام ان لاقینا" (1)

برادران!

شغالان زوزه کشان پوزه بر رد  خون می کشند ودندان به هم می سایند تا انتقام همان خیبر را از خاطرات نخستین نماز های محمد (ص) بگیرند، که هر پیکانی که بر پیکرشان می نشست از چله ی کمان همین نماز می رهید و مسجدالاقصی زادگاه نماز بود.

برادران!

فلسطین امروز آینه ی فردای شماست.

 کسانی در شام غربتش به خون خضاب می کنند که شمایانند در فردا.  وکودکانی امروز خوراک آتش منجنیق نمرودیان اند که ساعتی از صوت اذان نخستین در گوششان نمی گذرد و  اذان وکودکان فردای شمایند.

ایها الاحرار!

حکایت سنگ است و دست و ایمان  و دندان گرگها که که شکستنی ترین است.

نجوای سنگها برخاسته و نقطه ی رهایی را طلب می کنند، خون گرگها از زیر پایتان می گذرد، دلاوران! بفشارید گلو یشان را از رگهای سیاه پر نفت زیر پایتان.

به یاد بیاورید "فَوَیْلٌ لِّلْمُصَلِّینَ" را  که امروز یتیمان را از جانب مصر می رانند و عرصه  را بر طعام مسکینان در زمین غزه تنگ می کنند

مسلمانان!

"حی علی خیر العمل" که اگر نبردتان قضا شود فرداصحن  کعبه و مسجد الحرام رویش علفهای هرز کنیسه ها را خواهند دید.

....................................................

(1): به خدا سوگند اگر عنایات و الطاف خدا نبود، ما گمراه بودیم نه صدقه مى‏دادیم و نه نماز مى‏خواندیم.ما ملتى هستیم كه اگر قومى بر ما ستم كنند و یا فتنه‏اى بر پا نمایند، ما زیر بار آنها نمى‏رویم.خداوندا پایدارى را نصیب ما بفرما و ما را در این راه ثابت قدم گردان. ( فروغ ابدیت، ج 2، ص 239)

اخبار و تحلیل های مرتبط درباره تخریب مسجدالاقصی را در همین وب و پایگاه های ذیل بخوانید:

 هشدار: مسجد الاقصی درحال تخریب،امسال عید نداریم، وای از غفلت ما / مروری بر تاریخ غصب قبله اول مسلمین/ هشدار به زندگان! دست درازی بنی‏صهیون به بیت‏المقدس!  /  حضرت آیت‌الله مكارم شیرازی هشدار داد: ساخت كنیسه در جوار مسجدالاقصی گامی برای تخریب قدس شریف است / شرح وقایع روزهای اخیر را از وب برادرم فریاد فلسطین پی بگیرید / همچنین وبلاگ در جستجوی حقیقت را ببینید. / همچنین وب یهودشناخت را نیز ببینید. / منابع عربی: اینجا و اینجا را نیز ببینید. همچنین: 200هزار دلار برای هر عملیات موفق برای دفاع از مسجد الاقصی   /    به زودی در قدس نماز خواهیم خواند    /  راه اندازی دوباره اقصانا   / تصاویر تكان دهنده از تحركات رژیم صهیونیستی برای تخریب مسجد الاقصی    /  زخمی شدن چندقلسطینی دردرگیری بااسراییل درمسجد الاقصی واعلان جهادازجانب اخوان المسلمین اردن    / به وسیله دانشجویان عدالتخواه طراحی شد: پوستر اعدام فرعون مصر /   جایزه‌ اعدام انقلابی حسنی مبارك به یك و نیم میلیون دلار افزایش یافت   /  بازتاب جهانی مراسم قصاص جالوت   / تعیین جایزه یک میلیون دلاری برای قصاص سران جنایتکار رژیم صهیونیستی   / مراسم تعیین جایزه برای اعدام انقلابی سران رژیم صهیونیستی: قصاص جالوت /  وب حسین قدیانی



صفحات دلاوارنامه: ... | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 | 8 | « 8
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات