تبلیغات
راه تو خون می طلبد مرد کیست؟

حرف دل
راه تو خون می طلبد مرد کیست؟

مهم ترین وظیفه
"شناخت و انجام وظیفه" است.
فصلهای دلاوارنامه
پستوی دلنوشته ها
ختم صلوات
ذکر صلوات جهت تعجیل در فرج حضرت صاحب الامر "ارواحنا فداه"






کاتب
قدمهای بر چشم دلاوار
آخرین بروزرسانی :
تعداد كل مطالب :
قدمهای امروز :
قدمهای دیروز :
قدمهای این ماه :
قدمهای ماه قبل :
کل قدمها :
آخرین قدمها :
  
دلاوارنامه
كد لوگوی دلاوارنامه برای وبلاگ شما
جستجو در دلاوارنامه

دوستان دلاوار
حلقه معرفت
سید جلال الدین حسینی (واعظ)
محیط مذهبی
کلبه فقه و حقوق
داهول
هشتمین ستاره
صمصام علوی
تنهایی...عشق
منتظران آفتاب
رهسپاریم با ولایت تا شهادت
افلاکیان
لشگریان عشق
دست نوشته های یک نسل سومی
عصر ظهور
نوبهار دلها
مهندس مسلمان
مکائد ابلیس
پلاک هشت
پا به پایِ ماه
افسران امام خامنه ای
جا مانده از...
نسل حضور
عروس خورشید
قصه انتظار
کوثر بی کرانه
می نویسم برای مظلومیت آقام سید علی
راه نزدیک
غروب طلائیه
طلبه پاسخگو
بار امانت
سهم من
کجایی سبزترین بابای دنیا؟
میثم تمار
جای خالی...
وارثان انتظار
دلنوشته های یک بچه +
اسطوره های آسمانی
پیام شهبند
طرحی نو
محراب یار
پشت خاکریز
بالاتر از بالاترین(طنزهای سیاسی)
سراج
والعاقبة للمتقین
همسفرشهدا
المرأة ریحانه
بهشت دور نیست
این روزها که میگذرد
الهم عجل لولیک الفرج
تسنیم-تبریز
به سردی فرات
میقات
شرف دست همین بس که نوشتن با اوست
اشعار عاشورایی
خاکریز انتظار
شهر لاله ها
یک قدم تا خدا
خورشید
بصیرت
ضجه های زنی خسته

پیوندهای روزانه
دلاوارنامه
كد لوگوی دلاوارنامه برای وبلاگ شما
آخرین دلنوشته ها
که روی توبه ندارم...
الله اکبر از این مردم...
نامه یک دوست عزیز به علی عزیز...(فرزند شهید احمدی روشن)
لاحول ولا قوة الا بالله...(از دلاوارنامه)
صــــــــــــــــــــــــبر استــــــــــــــ...(از دلاوارنامه)
عشق و چمران...
اینو دوباره گذاشتم..برای تویی که به عشق غیر خدا گفتی نه...
نفسی در هوای خامنه ای..
پیکان + پهپاد
معامله به این میگن...
حســـــــین...2(از دلاوار)
حســـــــین...(از دلاوار)
یا حسینامون بوی حسن میده
بدون عنوان!!!
کوتاه اما...
یه روز بارونی
پرندگان را بنگر...(از دلاوارنامه)
تا تو را فهمیده ام...(از دلاوارنامه)
حب دنیا و ذکر و دامن! درویش!!!(مخصوص آقایان؛ برای گرفتن رمز پیام بگذارید و آدرس وبلاگ یا ایمیلتان را قرار دهید)
عشقم تویی...(از دلاوارنامه)
از عید فطر تا عرفه...عید قربان بر همه شما عزیزان مبارکباد
شکارچی شنبه و یک حبه قند...جاهدوا باموالکم
آیت الله شاه آبادی: امام موسی صدر زنده است و به زودی به ایران باز میگردد.
حرم هستی...(از دلاوارنامه)
گرما تویی...(از دلاوارنامه)
هوس دل...(از دلاوارنامه)
دل دارم...(از دلاوارنامه)
استاد عزیز و گرامی جناب آقای دکتر مسعود درخشان و قیام وال استریت
دلم گم کرده راهش را...(از دلاوارنامه)
دور هم خوش میگذره...نه؟

سرد است بی طلوع تو تهرانمان ببین
زنده است آسمان و زمین نیمه جان ببین
خاکم به سر که غیرت من دود و خون شدست
خون تو هست آبی این آسمان ببین
راه حسین و خون تو از جنس غیرت است
با دود گشته ای تو به غیرت نشان ببین
شاه و گدا و مرد و زن و پیر و هم جوان
با عشق توست ساز نفسهایشان ببین
ای مقدمت مبارک اهل سما حسن
راه نفس بگیر و مقدّم بر آن ببین

....
خدایا دیگه شهادت میخوام...میخوام نابود بشم...نیست بشم...شهادتی که دادی به حاج حسن...بازم داری؟
ولی نه...خدایا نمیخوام نفس این مردم رو به من آلوده کنی...یه کاری کن که دق کنم...یه کاری کن که بگن دق کرد و شهید شد...میدونم اگه آلودگی هامو بریزن تو آسمون و دریا همشون نجس میشن...یه طوری نابودم کن که هیچ چیز حتی به قدر نفس کشیدن ازم باقی نمونه...حاج حسن...نفس شدی...قلم شدی...روح شدی...نور شدی...داشت یادمون میرفت حاجی علی اکبرو...همت بیدارمون کرد...داشت یادمون میرفت همتو آوینی قلبمونو تسخیر کرد...داشتیم گم میکردیم آوینی رو صیاد صیدمون کرد...داشت موج صیاد آروم میشد طوفان کاظمی شروع شد...داشت طوفان کاظمی فرو مینشست زلزله مقدم شروع شد و دود حاج حسن توی سینه هامون نشست...
آسمون...یه چند روزی آروم باش...بارون نیا...باد بایست...میخوام خون حاج حسنو نفس بکشم...میخوام با غیرت بشم...میخوام مرد بشم...میخوام شهید بشم...آسمون نگاه کن...ابر حاج حسن میخواد خون بباره...امسال محرم آه سرد سینه هامون بوی خون میده...
یا حسینامون بوی حسن میده...


فصل : انقلاب ، امام و رهبری,
بدون عنوان!!!
به قلم:دلاوار 12:36 ق.ظ

دختر پدر (فروشگاه): سلام آقا! جوراب مردونه دارید؟

بله خانم کوچولو! یه جفت میخوای؟

نه! یه دونه برای پای چپ...


فصل : انقلاب ، امام و رهبری,گوناگون,
کوتاه اما...
به قلم:دلاوار 12:25 ق.ظ

سلام مادر، از سازمان آمار نفوس و مسکن مزاحم می شم، شما چند نفرید؟

مادر، سرش را پایین می اندازد و سکوت می کند.

حاج خانم! پرسیدم چند نفرید؟؟
پسرم! میشه خونه ما بمونه برای فردا؟

چرا مادر؟

آخه شاید از پسرم خبری برسه...؛!!!


توی این روزهای بارانی اخیر منتظر تاکسی موندن واقعا خیلی سخته مخصوصا وقتی راننده ها هم بی انصافی به خرج داده و از جابجایی مسافر به صورت عادی خودداری کنند. این اتفاق برای ما رخ داد و راننده خط بی توجه به صف مسافران که منتظر ماشین بودند کنار خیابون داد میزد : " دربـــــــــــــــــست " . نگاه معنی دار و اعتراض های گاه و بی گاه مسافران هم راننده رو کلافه کرده بود و هم ما رو، به خاطر همین من و یک خانم و دو آقای دیگه با همدیگه ماشین رو با کرایه 6000 تومن دربست گرفتیم که برای هر مسافر نفری 1500 تومن میافتاد درحالی که کرایه خط فقط 550 تومن بود. به هر ترتیب سوار تاکسی شدیم و راننده شروع کرد از مشکلات ماشین و گیر نیومدن لاستیک و بنزین آزاد زدن صحبت کردن.

فصل : اقتصاد و فرهنگ,گوناگون,