تبلیغات
راه تو خون می طلبد مرد کیست؟

حرف دل
راه تو خون می طلبد مرد کیست؟

مهم ترین وظیفه
"شناخت و انجام وظیفه" است.
فصلهای دلاوارنامه
پستوی دلنوشته ها
ختم صلوات
ذکر صلوات جهت تعجیل در فرج حضرت صاحب الامر "ارواحنا فداه"






کاتب
قدمهای بر چشم دلاوار
آخرین بروزرسانی :
تعداد كل مطالب :
قدمهای امروز :
قدمهای دیروز :
قدمهای این ماه :
قدمهای ماه قبل :
کل قدمها :
آخرین قدمها :
  
دلاوارنامه
كد لوگوی دلاوارنامه برای وبلاگ شما
جستجو در دلاوارنامه

دوستان دلاوار
حلقه معرفت
سید جلال الدین حسینی (واعظ)
محیط مذهبی
کلبه فقه و حقوق
داهول
هشتمین ستاره
صمصام علوی
تنهایی...عشق
منتظران آفتاب
رهسپاریم با ولایت تا شهادت
افلاکیان
لشگریان عشق
دست نوشته های یک نسل سومی
عصر ظهور
نوبهار دلها
مهندس مسلمان
مکائد ابلیس
پلاک هشت
پا به پایِ ماه
افسران امام خامنه ای
جا مانده از...
نسل حضور
عروس خورشید
قصه انتظار
کوثر بی کرانه
می نویسم برای مظلومیت آقام سید علی
راه نزدیک
غروب طلائیه
طلبه پاسخگو
بار امانت
سهم من
کجایی سبزترین بابای دنیا؟
میثم تمار
جای خالی...
وارثان انتظار
دلنوشته های یک بچه +
اسطوره های آسمانی
پیام شهبند
طرحی نو
محراب یار
پشت خاکریز
بالاتر از بالاترین(طنزهای سیاسی)
سراج
والعاقبة للمتقین
همسفرشهدا
المرأة ریحانه
بهشت دور نیست
این روزها که میگذرد
الهم عجل لولیک الفرج
تسنیم-تبریز
به سردی فرات
میقات
شرف دست همین بس که نوشتن با اوست
اشعار عاشورایی
خاکریز انتظار
شهر لاله ها
یک قدم تا خدا
خورشید
بصیرت
ضجه های زنی خسته

پیوندهای روزانه
دلاوارنامه
كد لوگوی دلاوارنامه برای وبلاگ شما
آخرین دلنوشته ها
که روی توبه ندارم...
الله اکبر از این مردم...
نامه یک دوست عزیز به علی عزیز...(فرزند شهید احمدی روشن)
لاحول ولا قوة الا بالله...(از دلاوارنامه)
صــــــــــــــــــــــــبر استــــــــــــــ...(از دلاوارنامه)
عشق و چمران...
اینو دوباره گذاشتم..برای تویی که به عشق غیر خدا گفتی نه...
نفسی در هوای خامنه ای..
پیکان + پهپاد
معامله به این میگن...
حســـــــین...2(از دلاوار)
حســـــــین...(از دلاوار)
یا حسینامون بوی حسن میده
بدون عنوان!!!
کوتاه اما...
یه روز بارونی
پرندگان را بنگر...(از دلاوارنامه)
تا تو را فهمیده ام...(از دلاوارنامه)
حب دنیا و ذکر و دامن! درویش!!!(مخصوص آقایان؛ برای گرفتن رمز پیام بگذارید و آدرس وبلاگ یا ایمیلتان را قرار دهید)
عشقم تویی...(از دلاوارنامه)
از عید فطر تا عرفه...عید قربان بر همه شما عزیزان مبارکباد
شکارچی شنبه و یک حبه قند...جاهدوا باموالکم
آیت الله شاه آبادی: امام موسی صدر زنده است و به زودی به ایران باز میگردد.
حرم هستی...(از دلاوارنامه)
گرما تویی...(از دلاوارنامه)
هوس دل...(از دلاوارنامه)
دل دارم...(از دلاوارنامه)
استاد عزیز و گرامی جناب آقای دکتر مسعود درخشان و قیام وال استریت
دلم گم کرده راهش را...(از دلاوارنامه)
دور هم خوش میگذره...نه؟

نامه ای از کسی که 25 سال پیش مثل امروز تو بود
سلام علی جان! چقدر بزرگ شدی در کمتر از یک ثانیه، علی جان از امروز همه تو را با یک پسوند و پیشوند خواهند شناخت، تو فرزند شهیدی و این یعنی بابایت از خودت مهم تر می شود در تمام زندگیت
خیلی سخت است که کسی نباشد که تا دیروز بود، اما از امروز بابایی داری مهربان تر از همه ی باباهای عالم
بابایی که داشتنش به تمام تحقیرهای عالم می ارزد، بابایی که نگاه سنگین به یتیمی را از سرت بر می دارد
علی عزیز! خیلی ها با تو مهربان نخواهند بود، همانطور که با بابایت نبودند، این روزها تو آنقدر کوچکی که معنی سهمیه را نمی فهمی، معنیه معاف شدن از خدمت را نیز، این ها همه ی آن چیزی است که فرداتر دیوانگانی جای خالی بابا مصطفی را با آن متر می سنجند. راستی آماده باش بزرگ تر که شدی باید جواب محکمی برای این پرسش داشته باشی که بابایت حقش بود که بکشندش، علی عزیز، همه ی این ها به این می ارزد که بابایی داری که می توانی در همه ی جاهای خوب با او حرف بزنی، بابایی که شب های قدر کنارت بنشیند، بابایی که در حرم امام رضا دستت را بگیرد. بابایی که بشقاب خالی اش سر سفره ی افطار تمام اجر روزه ات باشد. بابایی داری که یک روز تو از او پیر تر می شوی، و البته بابای دیگری که بهترین بابای دنیاست
راستی علی جان، یک عکس خیلی خوشگل از بابا مصطفی قاب شده نگه دار برای شب عروسی ات در مراسم لازم می شود. آن روزی که نبودش را خیلی احساس می کنی خیلی.
و آخر، مواظب مادرت باش . . . هیچکس برایش علی نمی شود

فصل : انقلاب ، امام و رهبری,گوناگون,
عشق و چمران...
به قلم:دلاوار 04:01 ب.ظ

یادش به خیر...دهلاویه بودم این جمله شهید چمران رو روی یه ظرف یه بار مصرف نوشتم...الآن رو دیوار کنارمه همیشه...شادی روح بلندش صلوات....شادی روحش بلند صلوات...صلوات


فصل : انقلاب ، امام و رهبری,گوناگون,
پیکان + پهپاد
به قلم:دلاوار 01:25 ب.ظ

راننده: شوش،مولوی،راه آهن...1 نفر حرکت...
مسافر: داداش ، دربست وال استریتم میری؟؟؟
راننده: میشه 5 تومن
مسافر: 4
راننده: سگ تو ضرر...4 و نیم بیا بالا
مملکته داریما!

a1qiqvrvi2hw8vb0g51.jpg


فصل : گوناگون,
حضرت ابراهیم (علی نبینا و آله و علیه السلام) ناراحت بود از اینکه چرا نمی تواند در راه خدا اسماعیلش را قربانی کند...

اسماعیل نباید قربانی میشد...زیرا نسل محمد مصطفی صلی الله علیه و آله باید از صلب اسماعیل علیه السلام باشد...

حضرت ابراهیم خلیل از این افتخار به خاطر رسول خدا گذشت...رسول خدا حسینش (ارواحنا فداه) را قربانی کرد....

یعنی...حسین منی و انا من حسین...چه بده بستانی داشته اند...
 
حبیب الله، خلیل الله، ذبیح الله، ثارالله

فصل : شعر دلاوار,گوناگون,

فصل : گوناگون,

تقدیم به بیابان قلبتان...جرعه ای از نام حسین

mzjjkqdii7dib4h7fs0d.jpg 

تقدیم به شب سیاهتان...شعاعی از نور حسین

kl2svbnlq1k8b3yfnia8.jpg


فصل : گوناگون,
بدون عنوان!!!
به قلم:دلاوار 12:36 ق.ظ

دختر پدر (فروشگاه): سلام آقا! جوراب مردونه دارید؟

بله خانم کوچولو! یه جفت میخوای؟

نه! یه دونه برای پای چپ...


فصل : انقلاب ، امام و رهبری,گوناگون,
توی این روزهای بارانی اخیر منتظر تاکسی موندن واقعا خیلی سخته مخصوصا وقتی راننده ها هم بی انصافی به خرج داده و از جابجایی مسافر به صورت عادی خودداری کنند. این اتفاق برای ما رخ داد و راننده خط بی توجه به صف مسافران که منتظر ماشین بودند کنار خیابون داد میزد : " دربـــــــــــــــــست " . نگاه معنی دار و اعتراض های گاه و بی گاه مسافران هم راننده رو کلافه کرده بود و هم ما رو، به خاطر همین من و یک خانم و دو آقای دیگه با همدیگه ماشین رو با کرایه 6000 تومن دربست گرفتیم که برای هر مسافر نفری 1500 تومن میافتاد درحالی که کرایه خط فقط 550 تومن بود. به هر ترتیب سوار تاکسی شدیم و راننده شروع کرد از مشکلات ماشین و گیر نیومدن لاستیک و بنزین آزاد زدن صحبت کردن.

فصل : اقتصاد و فرهنگ,گوناگون,

متن زیر قسمتی از سخنان ارزشمند جناب آقای دکتر مسعود درخشان

درباره قیام وال استریت در دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی است.

نفوذ سرمایه داری به جمهوری اسلامی

 شیوه تفکر این نظام که در همین دانشکده هم رایج است، تفکری که رشد انسان را در گرو رشد سرمایه می داند، نهادها، نحوه ارزش افرینی را مسئول می دانند که خواستار تغییر آن هستند. سرمایه داری تا جایی پیش می رود که در همین اتوبان مدرس در تهران تابلویی می بینیم که روی ان نوشته شده است شخصیت شما نوع ساعتی است که به دست دارید؛ این مسئله نشان می دهد سرمایه داری در جمهوری اسلامی ایران هم رسوخ کرده است. یعنی همه چیز را در خدمت سرمایه می دانند. این تفکر سرمایه داری است که مقصر بوده و مانند هوای مسمومی است که نمی دانیم وجود دارد و آن را استشمام می کنیم و دچار بیماری می شویم.

الهام گرفتن از میدان التحریر مصر

نکته دیگری هم که باید به آن توجه کرد اذعان مردم امریکاست که می گویند جنبش انها تحت تاثیر میدان التحریر مصر است و باید گفت نظام استعماری که سالیان سال مصر را تحت سلطه خود قرار داده بود، حال مردم همان کشور استعمار زده الهام بخش جنبش وال استریت شده اند. باید پرسید چند کتاب درباره بحران مالی کشور ما در این ۳ سال نوشته شده است. در همین مجله پژوهش های اقتصادی دانشگاه علامه اعلام کرده ایم که تمام مقالات انتقادی درباره نظام سرمایه داری را چاپ می کنیم اما یک مقاله هم برای ما ارسال نشده است. یعنی اساتید ما و همکاران بنده در این زمینه کم کاری کرده اند.

هر نظامی به نام غیر خدا حکومت کند دچار فروپاشی می شود.

باید گفت چیزی به عنوان فرو پاشی اندیشه های سرمایه داری نداریم و بنده با تاکید می گویم هر نظامی به نام هرکسی الا خدا حکومت کند دچار فروپاشی خواهد شد. اندیشه های شیطانی هم همیشه وجود داشته است و خواهد داشت. فروپاشی سرمایه داری اتفاق نمی افتد زیرا این نظام به شدت با حس شیطانی انسان همخوانی دارد و انسان ها دنباله آن خواهند بود.
برخی می گویند همه رشد کردند چرا ما رشد نمی کنیم. ۳۰ سال است از اقتصاد اسلامی حرف زده اید و کار ما به اینجا کشیده است که اختلاس ۳۰۰۰ میلیاردی را شاهد هستیم، در جواب باید گفت ۳۰ سال است گفته ایم این نظام بانکی اشکال دارد و غیر اسلامی است و چون به نام اسلام است کار را خراب کرده است. همان سرمایه داری را دارید به اسم اسلام به خورد مردم می دهید.
جایگزین سرمایه داری از ایران شکل می گیرد

فروپاشی نظام سرمایه داری که می گویند اتفاق نخواهد افتاد. اما باید پرسید جایگزین این نظام چیست؟ جایگزین این نظام بر مبنای الهی خواهد بود. جایگزین این نظام با مبانی اسلامی اگر بخواهد شکل بگیرد فقط و فقط در نظام جمهوری اسلامی ایران خواهد بود. فقط باید گفت این نظام در ایران و در دانشکده های اقتصاد این کشور است. شما می گویید پس حوزه چی؟ من می گویم اول باید در دانشکده های اقتصاد شکل بگیرد. ما در ابتدا حوزه ها را به اندیشه های فریدمن و ادام اسمیت مجهز کردیم بعد گفتیم حالا بسازید که این موضوع شدنی نیست. درد را ما ایجاد کردیم و باید حال خود هم دوا کنیم.
ساختن نظام جایگزین توسط شما دانشجویان انجام خواهد شد و شما نباید بگویید دیگری انجام خواهد داد اگر بسم الله الرحمن الرحیم را درست بگویید من به شما می گویم می توانید.
منبع: جهان نیوز


فصل : انقلاب ، امام و رهبری,اقتصاد و فرهنگ,گوناگون,

سلام و خدا قوت...نمی دونم چطور شروع کنم...راستش چند وقتیه که میخوام از بچه مذهبی های مبارز سایبری یه شکایتی بکنم...البته به قول قدیمی ها تف سربالاست اما مشکلیه که باید گفته بشه...یه وقتایی احساس میکنم ماها به جای اینکه مبارزه بکنیم بیشتر داریم خودنمایی کنیم...توی لینکدونی هیچکدوم از ماها یه وبلاگ پیدا نمیشه که یه کم با بقیه فرق کنه...یه پسری یا یه دختری که مسیر رو داره اشتباه میره...نمیدونم...خیلی نمیخوام راجع بهش حرف بزنم...فقط احساس میکنم دیگه مانور سایبری بسه...دیگه بریم سراغ جنگ و دفاع سایبری...سرمون رو از لاکمون بیاریم بیرون و یه کم به فکر جوونایی باشیم که دارن یه جور دیگه فکر میکنن و یه چیزای دیگه می نویسن...اینکه حوصله بحث نداشته باشیم و فقط منتظر به به و چه چه بچه حزب اللهی های سینه چاک آقا باشیم یعنی سرمون زیر برفه...کلاه خودمونو قاضی کنیم و ببینیم غیر از اینکه یه عده بچه مذهبی دور هم جمع شدیم و داریم فعالیت میکنیم و اتفاقا بعضیها هم خیلی زحمت مکشن و از همدیگه تعریف و تمجید میکنیم (که البته این در حد خودش خیلی نیازه) با چند تا جوون که مخاطبشون سایتهای ضد انقلابه ارتباط برقرار کردیم و راهنماییشون کردیم.

اصلا چقدر اونها رو آدم حساب می کنیم که بریم براشون وقت بذاریم. چقدر به مخالفین نظام که خیلی هاشون فقط چندتا شبهه ساده سیاسی دارن نزدیک شدیم و باهاشون صحبت کردیم و قانعشون کردیم. البته مطمئنم از این جور موارد برای هممون پیش اومده اما واقعا اینکه هدفگذاریمون روی این دسته از مخاطبین باشه حداقل توی کسایی که من باهاشون ارتباط دارم ندیدم. اول از همه هم خودم. اعتراف میکنم تا الآن به هیچ وجه به فکر این نبودم که با وبلاگهایی ارتباط برقرار کنم که ظاهرشون به دلم نمیچسبه.بی خیال...همینطوری راحت تره. من شعر بگم تو هم شعر بگی اونم مقاله بنویسه اون یکی هم طنز بنویسه...حالا یا به هم خبر بدیم یا اینکه خبر ندیم همینطوری دور هم خوش باشیم...آره راحت تره..بهتره..خوش میگذره...یا حق علی


فصل : گوناگون,

فیلم ستایش در یک جمله:

در ایران زنان نمی توانند حقوق اولیه خود را بگیرند در نتیجه باید از دست قانون فرار کنند.

پسری از سربازی فرار کرده به کمک دوستش سعی میکند برود اونور آب که کشته می شود.(به درک)

خواهرش طلاهایش را فروخته تا او بتواند فرار کند.(خاک بر سرش)

دوستش عاشق خواهر این پسر می شه و بر خلاف نظر پدر و مادر هر دو طرف

 تصمیم می گیرن با هم ازدواج کنند.

پدر دختر می پذیره که دخترش با کسی که باعث مرگ پسرش شده ازدواج کنه (بی شعور)

پسر هم جلوی پدرش می ایسته و پدرش اونو عاق میکنه و از خونه میندازتش بیرون (بدبخت)

پسر می ره سر کار. اونجا بهش تهمت می زنن و پلیس میفته دنبالش.

از پلیس فرار میکنه و قصد داره بره اونور آب و درحین فرار از دست قانون تصادف میکنه و کشته میشه. (به جهنم)

فرزندان این پسر شرعا و قانونا به جد پدری میرسه. مادر بچه ها، بچه ها رو برمیداره و فرار میکنه.(خدا لعنتش کنه)

چند تا آدم خوب! هم در این فرار کردن به اون کمک می کنن.(خدا اینا رو هم لعنت کنه)

قانون و پلیس نمی تونن اونها رو پیدا کنن.(بی عرضه ها)

پدربزرگ بچه ها میفته دنبال اونها و پیداشون می کنه. (دمش گرم)

دوباره چند تا آدم خوب در فراری دادن اونها بهشون کمک می کنن.(احمق ها)

راستی یادم رفت بگم...پدر این دختر همسرش رو هم از دست میده..یعنی تا حالا پسر، داماد و همسرش رو از دست داده و الآنم با دختر و دو تا نوه آواره و در حال فرار از دست قانونه...بیچاره!(خودت کردی که لعنت بر خودت باد)

بالاخره میره به یه روستای قدیمی یعنی زادگاهش. (ریشه تاریخی همه بدبختی های این مرد)

اونجا دو تا خان وجود دارن و دو تا طایفه که از قدیم الایام با هم جنگ داشتند.سی سال پیش پدر این دختر

پسر خان رو که نمی دونم چرا بدون پاپوش و تن پوش تو کوچه و بیابون آواره بوده، از هیأت امام حسین می ندازه بیرون.

چون تو هیأت خوابیده بوده و خر و پف! میکرده.(خدا لعنت کنه کسایی که مردم رو از امام حسین دور میکنن)

یوسف رو گرگها میخورن!!! (پسر حضرت یعقوب، خان بالاده رو!!!)

خان وقتی می فهمه اونی که پسرش رو از هیأت انداخته بیرون برگشته؛ لشکر کشی میکنه تا اونو از خونه اون یکی خان بیاره بیرون و عزت و شرف از دست رفتش رو و نه خون پسرش رو پس بگیره.

پلیس هم فقط میگه مملکت قانون داره و اگر کاری بکنید با قانون طرفید.

وقتی پلیس اینطوری میگه خان به مردمش میگه به جای سه دونگ؛ همه شیش دونگ فلان جا رو میدم به کسی که قاتل پسرم رو بیاره.(پلیس رو به کشمش هم حساب نکرد.دمش گرم)

در این میان پدر این دختر که روانی هم شده از خونه اون یکی خان میره بیرون و اتفاقا نوه خان رو که دنبال گوسفندش از خونه زده بیرون از دست گرگها نجات میده.( در نقش چوپان فداکار!!!)

لابد میگی چطوری یه پیرمرد هفت هشت تا گرگ رو فراری داده:

گرگها به این مرد حمله می کنن و با چوب! اونها رو دور میکنه. (چوب را مثل سیخ نونوایی جلو و عقب میبره و فکر کنم میکنه تو چشم گرگها) بعد یکی از این گرگها میپره و گردن این مرد رو گاز میگیره و بعد از اینکه گازش گرفت مثل بچه آدم رهاش میکنه و با فریادی که این مرد سرش میکشه متنبه شده و متوجه اشتباهش میشه و دمش رو میذاره زیر دندونش و محکم گاز میگیره که ای وای عجب غلطی کردم که گازش گرفتم.

گرگهای دیگه هم سرشکسته و پشیمون برمیگردن پیش شنگول و منگول و حبه انگور و این مرد در حالی که یک گرگ

گردنش رو گاز گرفته و پیراهن خودش و یوسف پر از خونه اون پسر کوچولو رو پشتش سوار میکنه و میبره پیش خان و بهش میگه یوسفت رو آوردم...صحیح و سالم...

فکر کنم تا همین جا کافیه...بیشتر از این روم نمیشه به جناب ضرغامی و پور محمدی و دوستان عزیز صدا و سیماییم فحش بدم. اما نتایج اخلاقی این فیلم رو به طور خلاصه خدمتتون عرض میکنم.

1. اگر خواستید از سربازی فرار کنید باید برید سراغ کردهای غرب تا از مرز عبورتون بدن

2. اگر کشته شدید، شهید محسوب میشوید

3. اگر به کسی که میخواهد فرار کند کمک کنید آخر مردانگی را از خودتان در آوردید

4. مثل همیشه جلوی پدر و مادرتان بایستید و با دوست دخترتان ازدواج کنید

5. اگر پلیس به شما شک کرد فرار کنید و دوباره تصمیم بگیرید از مرز عبور کنید

6. در این راه هم اگر کشته شوید خیلی خیلی خوب است...شهید شده اید

7. به کسانی که میخواهند از دست قانون فرار کنند کمک کنید

8. فرزندان قانونی و شرعی یک نفر را برداشته و به خاطر اینکه در کشورتان حقوق زنان ضایع می شود فرار کنید

9. حرف پلیس را به چیزی حساب نکنید و چماق بردارید و حقتان را خودتان بگیرید

10. به خاطر خونخواهی از فرزندتان قیام نکنید...به خاطر عزت و شرف خان بودنتان دست به چماق ببرید

11. از چماق های مرغوب استفاده کنید

12. هنگامی که به جنگ با پایین ده میروید همه مردم بالا ده کنار کوچه بایستند و به شما خدا قوت بگویند و شما برایشان دست تکان دهید

13. وقتی گرگها را دیدید گردنتان را سپر خود قرار دهید.

14. نصیحتشان کنید.

15. اگر گوش نکردند انگشت در چشمشان کنید و بر سرشان فریاد بزنید.

16. اگر باز هم آدم نشدند به کارگردان بگویید یک کاری بکند تا شما نجات پیدا کنید.

17. یوسف را پیدا کنید و کنعان برسانید.

18. بدانید اگر سی سال پیش کسی را از هیأت انداخته باشید بیرون، امروز فرزند، همسر و دامادتان کشته خواهند شد و خودتان بدبخت می شوید.

19. به ضرغامی فحش ندهید

20. به من فحش ندهید


فصل : گوناگون,

این روزها خیلی‌ها از اختلاس 3000 میلیارد تومانی صحبت می‌كنند. اما به نظر می‌رسد اغلب آنها دقیقا نمی‌دانند چه اتفاقی افتاده‌است. برای اینكه  كمكی به شناخت مساله كرده باشم  مجموعه اطلاعاتی كه از موضوع دارم  را تلاش می‌كنم به زبان ساده اما خلاصه توضیح بدهم شاید به درد دوستانی كه علاقمندند اطلاعات دقیق‌تری داشته باشند بخورد.

قبل از هر چیز باید بدانیم   LC یا همان اعتبار اسنادی چیست؟ معمولا در معامله‌های بزرگ كه فرایند مذاكرهو توافق و پرداخت پول و حمل و بازرسی و تحویل‌گیری و …  زمان‌بر و طولانی است فروشنده از خریدار می‌خواهد تعهد بدهد كه در انتهای این فرایند اگر همه چیز مطابق توافق بود كل پول را پرداخت كند. برای این كار به بانك مراجعه می‌كنند و بانك یك ضمانتامه به ارزش مبلغی كه معامله بر اساس آن انجام می‌شود در وجه فروشنده و به تاریخ موعد پایان معامله صادر می‌كند. یعنی به فروشنده تعهد می‌دهد كه معادل این مبلغ را در زمانی كه آنها با هم توافق كرده‌اند از حساب خریدار برداشته و به حساب فروشنده واریز كند.  به این سند LC  می‌گویند.

طبعا بانك صادر كننده LC  باید پیش از تعهد دادن از طرف خریدار مطمئن شود كه او توان مالی كافی برای اجرای تعهداتش را دارد یعنی یا پول نقد در حساب داشته باشد یا وثیقه ارائه بدهد یا اینكه از نظر بانك بر اساس سوابقش اعتبار مالی او در حدی باشد كه بانك حاضر به ریسك شده و از طرف او تعهد بدهد.  فرق اصلی LC با چك در همین ویژگی تعهد اعتبار خریدار از طرف بانك است.  چون معمولا معاملات بین‌المللی این گونه پیچیدگی‌ها را دارند اغلب LC ها ارزی هستند یعنی برای مبادله پول بین دو كشور استفاده می‌شوند. اما LC  ریالی هم داریم. یعنی اگر دو طرف یك معامله ایرانی باشند هم می‌توانند از بانك بخواهند  LC ریالی برای آنها صادر كند.

خوب حالا در این اختلاس چه اتفاقی افتاده؟ شخصی به نام مه‌آفرید خسروی و شركایش ...


فصل : دل نوشته های اقتصادی,گوناگون,

با عرض معذرت از دوستان بزرگوار به علت تاخیر در نگارش مطلبی راجع به حجاب که پیش از این قولش را داده بودم. نگاه حقیر به مسئله حجاب شاید در ابتدای امر متفاوت از نگاه برخی از افراد مذهبی جامعه و حتی مسئولین باشد؛ لذا خواهشمند است دوستان تا انتهای بحث را با دقت دنبال کرده و سپس قضاوت نمایند.

بررسی مسئله حجاب را با چند پرسش ساده آغاز میکنیم.

آیا ممکن است یک نفر حجاب اسلامی نداشته باشد اما عفاف داشته باشد؟

بدون شک پاسخ این پرسش مثبت است... 


فصل : گوناگون,

و اما حجاب...

مسئله ای که سالهاست ذهنم رو به خودش مشغول کرده و قلبم رو مجروح...

مسئله ای که بواسطه اون از دو جهت ناراحت میشم...اول از سمت افرادی که این واجب الهی رو ترک کردن و مرتکب منکر میشن...اما بیشتر از اون کسانی که مشوق حجاب هستن و با مسئله بدحجابی برخورد میکنن و به عبارتی قصد دارن نهی از منکر کنن...تعجب نکنید...وقتی جهل برخی مسئولین رو می بینم و مدیرانی رو مشاهده میکنم که بودجه های بیت المال رو حیف و میل میکنن و به عبارتی صد منکر انجام میدن تا به قول خودشون یک نهی از منکر انجام بدن میخوام خودم رو آتیش بزنم...


فصل : انقلاب ، امام و رهبری,گوناگون,

یقین چیست و راه های رسیدن به یقین كدام است؟


راغب اصفهانی در معنای یقین می گوید: یقین از صفات علم است و آن عبارت است از این كه دلِ آدمی و فهم انسان آرامش و سكون پیدا كند، با توجه به این كه حكم مورد یقین ثابت و محقق است.
امام رضا(ع) می فرماید: ایمان یك درجه بالاتر از اسلام و تقوا یك درجه بالاتر از ایمان و یقین یك درجه بالاتر از تقوا است و میان بندگان چیزی كم تر از یقین تقسیم نشده است.  در حدیثی امام علی(ع) یقین را به تسلیم واقعی معنا كرد و فرمود: التسلیم هو الیقین.
مرحوم علامه مجلسی می گوید: یقین دارای سه مرتبه است: علم الیقین، عین الیقین و حق الیقین كه این سه مرتبه با یك مثال روشن می شود: علم الیقین به آتش، مشاهدة آن توسط دود است و عین الیقین دیدن حجم واندازة آتش است و حق الیقین سوختن در آن است.  این سه اصطلاح...

منابع بیشتر:


فصل : گوناگون,

حدود 10 سال پیش دختری 15 ساله به نام هاجر در یکی از روستاهای استان کهگیلویه و بویراحمد به دلیل فقر و نداشتن 6 هزار تومان پول دارو فوت کرد. روستای هاجر پس از مرگش آباد شد اما تنها افرادی که از این آبادانی بهره ای نبردند خانواده هاجر بود.
" بعد از ظهر من و هاجر از سر زمین کشاورزی مردم برمی گشتیم، هاجر فقط گریه می کرد. می گفت:


فصل : گوناگون,

بسم الله الرحمن الرحیم

بدون شرح:

اینكه بنده درباره‌ى علوم انسانى در دانشگاه‌ها و خطر این دانشهاى ذاتاً مسموم هشدار دادم - هم به دانشگاه‌ها، هم به مسئولان - به خاطر همین است. این علوم انسانى‌اى كه امروز رائج است، محتواهائى دارد كه ماهیتاً معارض و مخالف با حركت اسلامى و نظام اسلامی است؛ متكى بر جهان‌بینى دیگرى است؛ حرف دیگرى دارد، هدف دیگرى دارد. وقتى اینها رائج شد، مدیران بر اساس آنها تربیت میشوند؛ همین مدیران مى‌آیند در رأس دانشگاه، در رأس اقتصاد كشور، در رأس مسائل سیاسى داخلى، خارجى، امنیت، غیره و غیره قرار میگیرند. حوزه‌هاى علمیه و علماى دین پشتوانه‌هائى هستند كه موظفند نظریات اسلامى را در این زمینه از متون الهى بیرون بكشند، مشخص كنند، آنها را در اختیار بگذارند، براى برنامه‌ریزى، براى زمینه‌سازى‌هاى گوناگون. پس نظام اسلامى پشتوانه‌اش علماى دین و علماى صاحب‌نظر و نظریات اسلامى است؛ لذا نظام موظف به حمایت از حوزه‌هاى علمیه است، چون تكیه‌گاه اوست.

ممكن است یك معناى غلطى از تحول اراده بشود و فهم بشود، كه حتماً باید از آن پرهیز كرد. تحول به معناى رها كردن شیوه‌هاى سنتىِ بسیار كارآمد حوزه در تعلیم و تعلم و تبدیل این شیوه‌ها به شیوه‌هاى رائج دانشگاهىِ امروز نیست؛ اینچنین تحول و تغییر و دگرگونى‌اى غلط اندر غلط است؛ این عقبگرد است.

 امروز شیوه‌هاى گوناگون سنتىِ قدیمى ما دارد در دنیا شناخته میشود؛ بعضى یا از روى تقلید یا از روى ابتكار دارند همین شیوه‌ها را رائج میكنند. ما شیوه‌هاى دانشگاهى خودمان را كه برگرفته و نسخه‌نویسى‌شده‌ى از شیوه‌هاى قدیمى غربى است، بیاوریم در حوزه حاكم كنیم؛ نه، ما این را تحول نمیدانیم. اگر چنین دگرگونى‌اى رخ بدهد، قطعاً ارتجاع و عقبگرد است؛ این را قبول نداریم. ما در حوزه‌ى علمیه شیوه‌هاى بسیار خوبى رائج داریم، از قدیم معمول بوده؛ شیوه‌ى انتخاب آزادانه‌ى استاد به وسیله‌ى طلبه. طلبه وارد حوزه كه میشد و میشود، میگردد استاد مورد قبول و مورد علاقه‌ى خودش را پیدا میكند، به درس او میرود. اساس كار طلبگى، فكر كردن و دقت كردن و مطالعه كردن است، نه حفظ كردن. حفظ‌محورى، همان چیزى است كه امروز بلاى تعلیم و تربیت جدید ماست و ما مدتهاست كه داریم با آن مقابله و مبارزه میكنیم و هنوز هم روبه‌راه نشده است و باید روبه‌راه شود. در حوزه، اساس سنتى ما بر پایه‌ى فكر كردن است.

یكى از چیزهائى كه در تحول مثبت حتماً لازم است، این است كه ما خودمان را و تلاش و فعالیت علمى خودمان را با نیازها منطبق كنیم. یك چیزهائى هست كه مردم ما به آنها احتیاج دارند، پاسخش را از ما میخواهند؛ ما باید آنها را فراهم كنیم. یك چیزهائى هم هست كه مردم احتیاجى به آنها ندارند؛ زیاد كار شده، زیاد تلاش شده؛ خودمان را سرگرم آنها نكنیم. اینها خیلى مسائل اساسى و مهمى است.

 ما از دانشگاه‌ها میخواهیم كه فعالیت خودشان را با نیازهاى جامعه تطبیق دهند. با دانشگاه، با اساتید، با دانشجوها كه مواجه میشویم، این را مكرر از اینها میخواهیم؛ میگوئیم رشته‌هاى علمى‌تان را بر نیازهاى جامعه منطبق كنید، ببینید چه لازم داریم. این در مورد حوزه‌ها به طریق اولى‌ صادق است.

سخنرانی مقام معظم رهبری(مدظله­العالی)

در جمع طلاب فضلا و اساتید حوزه علمیه قم

1389/7/29


فصل : انقلاب ، امام و رهبری,گوناگون,

آن روی کثیف سکه (سید شاهرخ موسویان)

درون یک کلاس درس دانشگاه/ میان دختران یک دختر زیبا و مه رو بود/

جمالش حسرت بوم کمال الملک/ لبانش سرختر از حمله چنگیز/

دو ابرویش کنار هم/ شبیه شاه بیت شعر یک شاعر/

فتاده آتش عشقش میان جزوه های درسی استاد و دانشجو/

ولی با این همه عاشق/دل مغرور آن دختر/اسیر یک جوان همکلاسی بود ایلاتی/

جوانی زاده یک کوچ/جوانی خوش قد و زیبا/ولی چون گپه های دختران ایل رمزآلود/

جوان محجوب و تنها بود/ وتنها مونس او یک کمانچه یادگار ایل/

تمام ایل روحش منزلی دیگر و در ییلاق دیگر بود/

دل او اهل ایمان اهل معنا بود/برای خود سلوکی داشت/

و در پیمودن آن هفت شهر کشور عطار/

زمانی در چمنزار طلب یک اسب رهپیما و گاهی در بیابان گم حیرت ز نومیدی کفرآمیز لوکی داشت/

چه گویم ماهی شوریده قلبش/ بجای مژه قلابی دختر/فتاده در غم یک صیاد زیباتر/

همیشه اسب سرکش دختر/هوای قلعه وصل جوان را داشت/

جوان اما به کیش عاشقی مات رخ یک شاه دیگر بود/اسیر ماه دیگر بود/

از آن رخساره بنمودن ها/و زآن پرهیز کردن ها- که سعدی نیز فرموده ست:/

جوان هر روز بازار خود را تیزتر می کرد و دختر عاشق او بیشتر می شد/

کنار پوچی آن شهر/حریم یک مزارستان خلوت بود/مزارستان زیبایی پر از کاج و صنوبر ها/

پر از فرعون و موسی ها/پر از خرهای عیسی ها/پر از کشورگشایی های نادرها/پر از یاهوی درویشان/

جوان گاهی برای لذتی مخصوص/به آن عبرت کده می رفت/

کمانچه، فکر، ناله همدمان او/

جوان گاهی برای لذتی مخصوص/به آن عبرت کده می رفت/

جوان بر یک درخت سرو تکیه داد و محو حال آنجا گشت/

پس یک قبر خوش قامت نشسته دخترک آرام و با چشمی گرسنه/

عشق خود را داشت می پایید/صدای سوزناک آن کمانچه در فضا پیچید/

خروشی در میان مردگان افتاد/صدای شیون آن ساز ایمان سوز/

همانند صدای شیهه یک اسب زخمی ناله آسا بود/جوان شوری به ماهور دلش افتاد و با آواز جانسوزی چنین سر داد/

"صفا دارد شکست ساغر و تسبیح و پیمانه/

بیا در مجلس مستان که بشکن بشکن است امشب/

ببین که سجع و تشبیه و ردیف و قافیه مستند/

بیا زاهد شرابی زن گناهش با من است امشب"/

جوان می خواند و می نالید/ و در رقص آمده سرو صنوبرها/

و من یقین دارم که آن لحظه/تمام مرده ها هم رقص می کردند/

در آن گرمابه عریان معنی ها/در آن کشف شهود لخت/به چشم خویش دختر/

دختر عاشق/خدا را دید حتی بیشتر از پیش/خدا را دید اما چون هووی خویش/

دلش در تازش عشقی حسادت بار و/جان در کوبش شوقی دقابت وار/

خدا را مانع خود دید/دل و دین رفته از دستش/

تمام مصر ایمان را برای مستی فرعون خود می خواست/در آن لحظه بدون شک/

تمام چاه قلبش می مکید از شوق یوسف را/زلیخای رخش را از پس پرده برون افکند/

جلو رفت و به کبری غمزه آسا گفت:/که بس کن نالش این ساز سوزان را/

شد از کف طاقتم دیگر/تو آخر تا به کی آشفته یک عشق موهومی/

و تا کی این چنین گریان و مغمومی/تو را من دوست می دارم تو اما آه/

دریغ از یک نگاه تند/برای ذبح عشق خویش/به پایت گشته ام هی تیز/تو اما وای/

 دریغ از یک نگاه یک سلام کند/منم لیلی وش طناز مجنون کش/

که حتی فلسفه با آن اساتید همیشه سرد و ناراضی/به نرمی می شود با نیم دانگی از نگاهم دلخوش و راضی/

تو اما آه اما تو مرا کشتی به این بی اعتنایی ها/خدایت را نشانم ده/بگو زیباتر از من کیست آخر کیست؟/

بگو مسحور جادوی کدامین سامری هستی؟/

جوان یک لحظه ساکت ماند/نگاهی پر ترحم بر رخ مغرور دختر کرد/به جهلش پوزخندی زد/و پاسخ از سر غیرت چنین آورد/

"چگونه خویشتن را با آن اهورا درقیاس آری؟/چگونه یک مگس در عرصه سیمرغ می بالد/

قسم به ناله این ساز/قسم به سوز این آواز/کنون در پیش رویت زشتیت را برملا سازم/

تو را رسوای شداد غرورت می کنم اکنون/به چشم دلربای خویش می نازی؟/

به چشم ذره بین بر چشم خود بنگر/که غیر از تکه ای مرطوب و چندش بار چیز دیگر نیست/

به آن بینی که شهکار قلمکاری ست می نازی؟/که غیر از مخزنی از آب چرکین چیز دیگر نیست/

به سرخی دهان خویش می نازی؟/درون پوچ این مرداب مردم سوز/نماد نفرتی زشت است نامش "تف"/

به سرما خوردنی، درد گلو، چرکی، تعفن می کند چون بوی گرما خورده مردار/

به آن گونه که گلگون است می نازی؟/اگر با تیغ جراحیش بشکافی/بجز خون و رگ و پی و کثافت چیز دیگر هست؟/

به اندام سپید و نرم و پاک خویش می نازی؟/اگر چشم حقیقت بین بیندازی/درون حجم این قوطی/به غیر از چرک و استفراغ روده چیز دیگر هست؟/

به موی موج زای خویش می نازی؟/سرای سالمندان را تماشا کن/ و بنگر آئینه زیبایی خود را/در آن سرهای گر آن پیرهای زشت/

کمی بعد از وفات خود/نگاهی بی صدا بر لاشه خود کن و بنگر کرم هایی را که می لولند در کاباره چشمان مکروهت/

کنون خود قاضی من باش/چگونه دوستدار این همه چرک عفن باشم/

منم فرزند ابراهیم استدلال که از خورشیدهای پرغروب شهر بیزارم/

من از عشق بیزارم که تا خواهی دمی در سایه  امنش بیاسایی/جرس فریاد می دارد که بربندید محمل ها/

من از زیبایی گل های چینی، کاغذی، چسبی نبردم ذره ای بویی/

خرابم، عاشقم، آشفته ام، اما خراب روی نقاشم نه نقاشی/

دل از کف داده گیس آفرینم من نه گیسوها/و لیلا آفرین کردست مجنونم نه لیلاها/

خراب قد آن یارم که عاشق/پایکوبان پیش پای او نداند که کله یا سر کدامین را بیندازد/

خراب رنگ آن چشمم که حتی کاسه ساقی شده مست شراب آن/

و سر داده ست آواز "دل ای دل ای دل ای دل را"/

همیشه دوستدار حالت تاب و تب عشقم/به این خاطر مریض دایم آن شمس "تب"ریزم/

 منم فرزند ابراهیم استدلال که از خورشیدهای پرغروب شهر بیزارم/

رهایم کن که بیمارم/جوان یکباره ساکت شد/نگاهی بر افق انداخت/دگر خورشید از آنجا رفته/

گورستان سکوتی داشت روح انگیز/صدای ساز می آید/ صدای ساز می آید/ صدای ساز می آید/


فصل : شعر دلاوار,گوناگون,

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

دیروز که با پدر و مادر و برادرم رفته بودیم مزرعه تا هم به ماهیامون غذا بدیم هم درختامون رو آبیاری کنیم؛ همینطور که با مادرم داشتم تو محوطه باغ قدم میزدم یدفعه مادرم نگاهش به یه گوشه از باغ افتاد که پر از گل شقایق بود. من که داشتم با گوشیم فیلمبرداری هم میکردم رفتم طرف گلها و مادرم هم اومد. بعد از کلی ابراز احساسات نسبت به زیبایی اون گلها و ترکیب رنگ فوق العاده گل شقایق مادرم یه جمله گفت که واقعا جای ملاصدرا خالی بود. یه مادر باصفای البته به قول امروزی ها بی سواد یه چیزی گفت که آهوی عقلم در گل خفت...

اینجوری شروع کرد: قدرت خدا رو ببین، از دل این خاک و آب چه گل قشنگی بیرون اومده...(این که هیچی) بعد گفت لابد قیامت هم همینطوریه دیگه(اذا رایتم الربیع...اینم هیچی) بعد ادامه داد: یعنی وقتی ما خاک بشیم و قیامت دوباره زنده بشیم جسممون هم از این چیزی که الآن هست بهتر و لطیف تر میشه !!!!!!!!!!

نعره ها کشیدم و سر در بیابان نهادم...

همینطوری که داشتم پشت سر مادرم راه میرفتم من ایستادم و مادرم رفت؛ گفتم:

چون غنچه از غم تو جامه می درم               وز عشق روی تو دائم بر این درم

جانان ما اگر نکند منع این مرا                     می خواندمش نه خدا بلکه مادرم

         


فصل : شعر دلاوار,گوناگون,

بسم الله الرحمن الرحیم                                              السلام علیک یا فاطمه الزهرا بابی انت و امی و نفسی

به گزارش خودم و فردو نیوز (سایت خبری تحلیلی استان قم) این مراسم سه روزه در روزهای چهارشنبه 29 اردیبهشت ماه جاری پس از نماز مغرب وعشاء درمجتمع فرهنگی امام خمینی قم با سخنرانی حجت الاسلام حمید رسایی  ومداحی مجتبی رمضانی ودر روز پنج شنبه 30 اردیبهشت ماه جاری راس ساعت 15  با عطر افشانی وغبار روبی گلزار شهدای شیخان وعلی ابن جعفر در قم و در روزجمعه 31 اردیبهشت  ماه جاری ساعت 9 صبح  با سخنرانی حجت الاسلام روح الله حسینیان ومداحی حاج مهدی منصوری  درحسینیه شهدای روستای شهید پرور فردو برگزار می شود.

 از همه دوستان عزیز و عاشقان و دوستداران شهدا دعوت می شود تا در این مراسم معنوی و گرانقدر شرکت نمایند. برای اطلاعات بیشتر به سایت روستای فردو مراجعه نمایید.


فصل : گوناگون,

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

از هالیوود تا احمدی نژاد و فراماسونرها و آنچه باید درباره صهیونیزم بدانید را در وبلاگ صهیون پژوه ببینید. مدیر وبلاگ از مردهای گل این روزگاره که از خطه یزد در قم مشغول به تحصیل و فعالیته. حلوای تنترانیه...


فصل : انقلاب ، امام و رهبری,گوناگون,

پس از سقوط امپراطوری روم بسیاری از شهرها از میان رفتند و یا به صورت دهکده هایی کوچک در آمدند، اما بعد از مدتی در نیمه ی دوم قرن یازدهم میلادی، به تدریج شهرهای جدیدی که معمولاً در اطراف یک کلیسا یا صومعه قرار داشتند، به وجود آمدند. امنیت شهرها، روستاییان را به سوی خود جلب کرد و بدین ترتیب جمعیت شهرها افزایش یافت. ساکنان این شهرها از راه بازرگانی و صنعتگری ثروتمند شدند و برای خود اتحادیه هایی برپا کردند که از آن جمله می توان از...  متن کامل این مقاله را در ادامه همین مطلب ببینید: 


فصل : گوناگون,
آیة الله العظمی مجتبی تهرانی
با توجّه به نیاز شدید جامعه و کاربرد فراوان مباحث تربیتی اسلام در محیط‌های خانوادگی، آموزشی، رفاقتی و شغلی، حضرت آیت‌الله العظمی حاج شیخ مجتبی تهرانی از مراجع تقلید و از اساتید برجسته اخلاق، در جلسات اخیر درس اخلاق خود، سلسله مباحثی را با موضوع «غیرت مؤمن» آغاز کرده‌اند. آنچه پیش روی شماست متن بیانات معظم له در دوّمین جلسه از این سلسله مباحث است.

به اطّلاع علاقه‌مندان می‌رساند جلسات هفتگی درس اخلاق حضرت آیت‌الله العظمی تهرانی چهارشنبه‌ها پس از نماز جماعت مغرب و عشاء در تهران، خیابان ایران، کوچه شهید ملکی برگزار می‌شود. همچنین می‌توانید متن، صوت و فیلم این دروس را در پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیت الله العظمی حاج شیخ مجتبی تهرانی ملاحظه نمایید.

اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشَّیطانِ الرَّجیم؛ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیم وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبّ‏ِ الْعَالَمِین وَ صَلَّی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّیِّبینَ الطّاهِرین وَ لَعنَةُ اللهِ عَلی اَعدائِهِم اَجمَعین.

رُوِیَ عَن رَسولِ الله (صلَّی اللهُ عَلیه و آلِه و سَلَّم) قال:«إِنَّ الغَیرَةَ مِنَ الایمان»

"غیرت از آثار ایمان است."

مروری بر مباحث گذشته
بحث ما راجع به محیط‌هایی بود که انسان در آن محیط‌ها ساخته می‌شود و رابطه‌‌ها در آن محیط‌ها محبّتی است. غیرت هم از محبّت نشأت می‌گیرد و همان محبّت موجب می‌شود که شخص غیور، چه نسبت به خودش، چه نسبت به آن کسانی که تحت نظر او در آن محیط هستند، نقش سازندگی داشته باشد. گفته شد اولین محیط که قوی‌ترین رابطه محبّتی در آن است، محیط خانوادگی است و بالاترین رابطه هم، رابطه میان پدر و مادر در ارتباط با فرزند است که نقش سازندگی دارد.
بحث به اینجا رسید که فرزند برای والدینش میراث است. این را هم عرض کردم که فرزند ادامه وجودی پدر و مادر در این نشئه است، و بقاء والدین به بقاء اوست. از طرفی هم فرزند امانتی الهی است. یک وقت می‌گویی به اینکه خودِ فرزند میراث است، یک وقت تو خودت می‌خواهی میراثی برای او بگذاری. اینها دو گونه متفاوت است.

ادب، ارثی جاودانه برای فرزند

در اینجا این مطلب مطرح می‌شود که: معمولاً وقتی ارثیّه گفته می‌شود، می‌روند سراغ  مال! حال اینکه اگر امر دائر بشود به اینکه در دست فرزند چیزی بماند، باقی باشد بهتر است یا مثل مال فانی؟ در اینکه اگر ارث فانی شود به درد نمی‌خورد، شبهه‌ای نیست. باقی باشد بهتر است. بقاء هم، نه به این معنا که تا در دنیاست باقی بماند؛ بلکه در تمام نشئات وجودی ـ چه نشئه دنیا، چه نشئه برزخ و چه آخرت ـ باقی باشد. چیزی به او ارث بدهی و برای او بگذاری که وسیله سیر او در این نشئات باشد. حضرت امام صادق (علیه السلام) در باب آنچه که برای فرزند به ارث گذاشته می‌شود فرمودند: «إِنَّ خَیرَ ما وَرَّثَ الآباءُ لِأَبنائِهِم الأَدَب لَا المال فَإِنَّ المالَ یَذهَبُ وَ الأَدَبُ یَبقَی» «همانا بهترین چیزی که پدران برای فرزندان به ارث می‌گذارند، ادب است نه مال. چرا که مال از بین می-رود و ادب باقی می‌ماند.» امام صادق (علیه السلام) فرق می‌گذارد بین مال و ادب. بهترین چیزی که پدران برای فرزندان به ارث می‌گذارند ادب است نه مال، بعد علّت را هم خیلی روشن بیان می‌فرمایند: مال از بین رفتنی است، امّا ادب از بین نمی‌رود.

ادب، سازنده شاکله وجودی هر شخص

چرا مال از بین رفتنی است و ادب باقی می‌ماند؟ زیرا ادب شاکله وجودی و روحی انسان را می‌سازد و شکل به آن می‌دهد. وجود برزخی ما هم تا قیامت، همان شاکله وجودی است.

شاکله وجودی هر فردی که ظاهراً شبیه انسان است، ممکن است انسان نباشد. باطن او را که تو نمی‌بینی! چشم برزخی تو باز نشده است تا بفهمی در باطن او چه هست! باطن هرکس شکل خاصّ خودش را دارد. ممکن است باطن انسان یک گرگ درنده‌ای باشد. البتّه  با مرگ چشم برزخی آدمی  باز می‌شود: «فَبَصَرُکَ الیَومَ حَدیِدٌ» امروز چشمت تیزبین شده است یعنی حقیقت همه چیز را می‌بینی. آن موقع است که انسان می‌بیند  وضعش چگونه است. وقتی از این عالم دارد می‌رود می‌فهمد انسان می‌رود، یا یک حیوان می‌رود. راجع به قیامت هم داریم «وَ إِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَت» "و هنگامی که حیوانات وحشی برانگیخته می‌شوند."

پس ادب شاکله وجودی هر انسانی را می‌سازد. حالا اگر تعبیر می‌کنم به انسان، مسامحه است. باید بگویم هر شخص. این ادب است که موجب می‌شود شخصی به شکل انسانی الهی بشود. یعنی ملکات الهی پیدا کند.

نقش پدر و مادر در الهی شدن فرزند

در اینجا این مسأله مطرح می‌شود که: نقش پدر و مادر در این مسأله چیست؟ آن کسانی که پرورش‌دهنده انسان هستند ـ یعنی والدین ـ چه نقشی در رابطه با الهی شدن فرزند دارند؟ چون اولین محیط که می‌خواهد انسان را بسازد اینجاست. منشأ غیرت آنها محبّت است و غیرتشان هم همانطور که در جلسه گذشته گفتم، غیرت حیوانی نیست. غیرت انسانی و الهی است، بُعدِ معنوی انسان است.

اگر والدین می‌خواهند فرزند از نظر باطن، صورتی الهی و انسانی پیدا کند، بدانند این امر از همان تربیتی که آنها می‌کنند، تحقق می‌یابد. درباره نقش والدین تعبیراتی وجود دارد که همه اینها متّخذ و برگرفته از معارف ماست مانند اینکه نقش والدین مانند نقش زارع و دهقان است. امّا با تفاوت‌هایی! زارع هم باید زمین را شخم بزند و آماده کند، هم بذر بپاشد یا نِشا کند و بعد هم آبیاری بکند تا آرام‌آرام، محصول برسد و ثمر دهد.

تربیت فرزند از زراعت آسانتر است

والدین هم نقش زارع و دهقان را دارند امّا به یک معنا خیلی آسان‌تر. شاید این تعبیر را تا به حال نشنیده باشید که تربیت برای والدین خیلی آسان‌تر است نسبت به کاری که زارع و دهقان برای محصولش انجام می‌دهد، نه سخت‌تر! زارع باید سه کار بکند: هم باید زمین را شخم بزند و آماده‌ کند، هم بذر را بپاشد، هم آبیاری کند. بعد بنشیند دستش را روی هم بگذارد ببیند ثمری می‌گیرد یا نه. ولی در مورد تربیت طفل لازم نیست دو کارِ اوّل را بکنی، یک کار بکن. چون از نظر زمین، زمینِ آن طفل آماده است، هیچ شخم زدن نمی‌خواهد. در روایتی که جلسه گذشته مطرح شد دیدید که علی (علیه السلام) به این مضمون فرمودند که بچّه‌ای که تازه در دامن تو چشم باز کرده، صفحه روح او، قلب او، پاک است. هیچ سنگ و کلوخی در آن نیست. اتفاقاً سریع هم اثر می‌گذارد. هم سریع است و هم عمیق. هر دو در تعبیر حضرت وجود دارد.

بذر هم لازم نیست تو بپاشی، بذر آن را خدا پاشیده است. بذرش همان عقلِ عملی است. تمام اموری که از دیدگاه عقل ما حَسَن است یا قبیح است، همه اینها را می‌داند. امّا به صورت بالقوّه است، استعداد است. تو فقط این را در طفل به فعلیّت برسان. یعنی اینکه تو فقط باید آبیاری بکنی. زمین آماده است، نِشا را خدا کاشته است، بذر را پاشیده است. تو می‌توانی خیانت نکنی؟!! می‌توانی جنایت نکنی؟!!

ادب، آب حیات تربیت انسان است

حرف این است که اِی پدر و مادر! فقط آب بده! حال می‌گویم که آب دادن یعنی چه. علی (علیه السلام) فرمودند: «إِنَّ بِذَوی العُقول مِنَ الحاجَة اِلی الأَدَب کَما یَظمَأُ الزَّرع اِلَی المَطَر» "نیاز ذوی العقول به ادب مانند نیاز زرع است به باران."
این عقل، عقل نظری نیست، عقل عملی است. همه انسانها احتیاج به ادب دارند، اما می‌دانی ادب برای آنها مثل چه می‌ماند؟ احتیاجشان مثل این است که زرع احتیاج به باران داشته باشد، نقش ادب مانند نقش باران و آب است.
والدین باید فقط کاری کنند که عقل عملی طفل، به فعلیّت برسد. به فعلیّت برسد یعنی چه؟ یعنی عقل عملی را که جنبه استعدادی دارد و به صورت بالقوّه است، شکوفا کنند.

ادب یعنی شکوفایی عقل عملی

لذا در روایاتمان داریم که والدین باید به او شکل بدهند و در او ملکات ایجاد کنند. چگونه ملکه را برای او درست می‌کنند؟ علی (علیه السلام) این تعبیر را می‌فرماید که: «الأَدَبُ صُورةُ العَقل» " ادب صورت عقل است."

مراد عقل عملی است. یعنی آن بذرها باید به فعلیّت برسد، ادب آنها را به فعلیّت می‌رساند. ما در بحث‌های طلبگی خودمان می‌گوییم فعلیّت شیء به صورت شیء است. نقش ادب این است که آن چیزهایی که در مکنون طفل نهفته است را آشکار می‌کند و به فعلیت می‌رساند. چه در بعد انسانی او، چه در بعد الهی او. «کُلُّ مُولُودٍ یُولَدُ عَلَی الفِطرَة» "هر طفلی بر سرشت الهی به دنیا می‌آید."

تربیت از دو طریق سمعی و بصری است

بنابراین، تو اگر می‌خواهی چیزی برای او به ارث بگذاری، یک چیزی را انتخاب کن که در تمام نشئات وجودی‌اش از آن بهره بگیرد. و آن تربیت است. تربیت مانند مسأله زراعت است. امّا با این تفاوت که خیلی آسان‌تر از آن‌ است. این زمین شخم زدن نمی‌خواهد، بذر پاشیدن نمی‌خواهد، نِشا کاشتن نمی‌خواهد. خدا کاشته است. تو خرابکاری نکن! فقط آن را آب بده! حالا با چه چیزی آب بدهی؟ تربیت از دو طریق سمعی و بصری است.

ملکات ما بر اثر تکرار ایجاد می‌شود. هنگامی که بچّه به دنیا می‌آید، از نظر درونی اینگونه است که یک قوه حافظه دارد (اتاق بایگانی). هر چه به او بگویی و هر چه ببیند، سریع می‌برد و در اتاق بایگانی‌اش می‌گذارد. سرعت گیرندگی‌اش زیاد و عمیق است. وقتی هم رفت آنجا، به این زودی بیرون نمی‌آید. وقتی که این کار تکرار شد، به صورت ملکه در می‌آید و شاکله او را تشکیل می‌دهد. شاکله وجودی معنایش این است که ملکات، از دو راه سمعی و بصری شاکله وجودی و درونی انسان را تشکیل می‌دهد.

ما در روایاتمان داریم که بچّه وقتی به دنیا آمد، مستحبّ است همان روز اوّل، در گوش راست او اذان گفته شود و در گوش چپ او اقامه. یعنی اوّلین صوت و آهنگی که از راه سمع و گوش به او می‌رسد، توحید و نبوت و... باشد. این در روز اوّل مستحب است. می‌گویند تا قبل از اینکه ناف او بیفتد که معمولاً حدود ده روز طول می‌کشد این کار مستحب است و این از طریق سمع است.

روایتی از امام باقر (علیه السلام)  است و هم از امام صادق (صلوات الله علیه) است که فرمودند: «إِذا بَلَغَ الغُلام ثَلاث سِنین یُقالُ لَهُ سَبع مَرَّات قُل: لاإِله الا الله ثُمَّ یَترُک». «بچه وقتی به سه سالگی رسید به او هفت مرتبه اینگونه گفته شود که: "بگو: لا اله الا الله" سپس رها ‌شود»

وقتی بچّه به سن سه سالگی رسید یعنی دو سالش تمام شد، می‌خواست وارد سه سال بشود و معمولاً بچه زبان باز می‌کند که می‌تواند کلمات را بگیرد و ادا کند ـ «بَلَغَ» یعنی می‌رسد به اینجا ـ به او کلمه توحید را بگو و هفت بار هم بگو. چرا هفت بار؟ برای اینکه این کلام با تکرار ملکه‌ او بشود، یادش نرود.

تأثیر مخرّب صداهای شیطانی بر تربیت کودکان

معارف ما این است. انسان الهی بساز، از همان کوچکی، از روز اول کلام الهی به گوشش بخورد. آهنگ الهی را بشنود نه آهنگ شیطانی را. وای به حال آن جامعه‌ای که اطفال آن به آهنگ شیطانی معتاد بشوند. به خدا قسم اگر می‌گفتند این آهنگ‌های شیطانی استحباب دارد، اینگونه اصرار نمی‌بود. می‌فهمید چه دارید می‌کنید؟ دشمنانتان دارند به اهدافشان می‌رسند.

منبع: پایگاه اطلاع رسانی حضرت آیت الله العظمی حاج شیخ مجتبی تهرانی

فصل : گوناگون,

فصل : گوناگون,

سلام

حب الوطن من الایمان!

به دعوای زیر توجه کنید!

الف- عیدتون مبارک

ب- کدوم عید

الف- عید نوروز

ب- نوروز که عید نیست

الف- حرف مفت نزن، عید باستانی و 2500 ساله نوروز عید نیست پس لابد عید فطر عربها عیده

ب- اولا عید فطر عربها نه و عید فطر اسلامی ثانیا عید نوروز آتش پرست ها خوبه؟

...

الف- بگیر

ب- بیا

الف- آخ

ب- وای

حالا ج- یه روز یکی از دوستام که از بچه های گلمونه یه مطلب بهم گفت که خیلی وقت بود میخواستم باهاتون درمیون بذارم. اون مطلب هم تحلیلی از جنگ رستم و اسفندیاره.

واقعا این فردوسی عجب انسان بزرگی بوده!

قضیه از این قراره که جنگی در گرفته مثل جنگ بالا بین مذهب و میهن(اسفندیار نماد مذهبه و رستم نماد میهن) اسفندیاری که توی آب مقدس خودش رو شستشو داده بود و رویین تن شده بود در مقابل رستم ایرانی قرار گرفته.

سرتون رو درد نیارم...

این وسط سر و کله زال پیدا میشه. زال فکر کنم خود فردوسیه!

زال به رستم میگه نجنگ. این جنگ پیروز نداره! مطمئن باش چه تو پیروز بشی چه اسفندیار هر دو از بین خواهید رفت. فوقع ما وقع

همان شد که زال پیش بینی کرده بود. رستم اسفندیار را کشت ، اما میهن به وضعی درآمد که شغادها به وجود آمدند و رستم نیز چندان دوامی نیاورد.

این رفیق ما می گفت نمی دونم چه کسی اولین بار این بحث یعنی جدایی دین از میهن رو مطرح کرد. اما هر کسی این کار رو کرده حتی اگر نیتش هم خیر بوده باشه باز ضربه ای زده به این مردم که جبران کردن اون خیلی سخته!

اما...

اما چند تا نکته وجود  داره که فکر میکنم دو طرف دعوا باید به اون توجه کنند. این نکته ها رو در قالب جواب به صحبت های اینگونه آدم ها خدمتتون عرض می کنم.

الف- شما سنتی هستید، دین شما برای 1400 پیشه. شما 2500 سال تمدن رو ول کردید چسبیدید به این عقاید سنتی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

ج- ببخشید داداش نفهمیدم 1400 سال سنتیه و 2500 سال تجدد!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ضمنا فکر کنم از این 2500 سالی که میگی حدود 1500 سالش همین دوره ایه که بهش میگی سنتی و قدیمی. اگه می خوای بگی باید برگردیم به اون زمانی که دینی توی ایران نبوده باید بری پیش دایناسر ها. وگر نه این ایران و این ایران از وقتی بوده با دین و مذهب اخت بوده و یکتا پرستی آیینش بوده. حالا که رسیده به اسلام که دین کاملتره نشستی پای بی بی سی و حرف های مفت اونا رو بلغور میکنی. اولا اگه تو اینقدر ایران ایران میکنی پس چرا پناه آوردی به کسانی که فقط دندون تیز کردن برای از بین بردن کشور و اتحاد بین مردم. اگه میگی ایران خوب مگه الآن توی انگلیس زندگی میکنی. خب این که توش زندگی میکنی و 1400 ساله با افتخار اسلام رو پذیرفته و به خدا ایمان آورده! همین گربه قشنگ یعنی ایرانه. تازه مگه میهن یعنی چی؟ میهن یعنی من تو تاریخ اعتقاد ما و ... میهن که به این آب وخاک نمی گن. ببینم اگه میگی ایران ایران، اگه توی عربستان هم بدنیا می اومدی میگفتی عربستان عربستان دیگه. بعد به علی دایی فحش میدادی. آخه انصافم خوب چیزیه آدم عاقل به چیزی که توش هیچ دخالتی نداشته و اختیاری در بدست آوردن اون نداشته افتخار میکنه. اصلا اینکه من توی ایران بدنیا اومدم مگه دست خودم بوده. مثل اینه که یکی که پدرش آدم خوبیه بعد بگه خوب من به این پدر افتخار میکنم. خب بکن اما تورو سننه. گیرم که پدر تو فاضل باشه بازم تورو سننه. مسخره نیست که انسان افتخار به اون چیزی بکنه که پدرش بدست آورده. اگه این طور بود من می تونستم به اینکه توی این کشور بدنیا اومدم افتخار کنم. نه عزیز دلم

آدم عاقل میهنش رو دوست داره، بالا هم که آوردم: روایت حب الوطن من الایمان. اما چه وطنی. اگه الان شما توی اسرائیل هم بودی می گفتی حب الوطن من الایمان. مسلما نه...

ختم کلوم آقا جون من عزیز من ببین مشکلت چیه اگه مشکلت دین داریه که ما رو به خیر و شما رو به سلامت. خیری از شما به وطن هم نخواهد رسید. چون کسی که اعتقاد نداشته باشه غیرت هم نداره...

اگه مشکلت سیاسیه خب خدا وکیلی دموکراسی رو قبول داری یا نه. وقتی مردم یه کشور به یه چیز یعنی قانون اساسی جمهوری اسلامی رای دادن پس چرا دیگه اینهمه بحث میکنی. مردم همین کشور که تو سنگش رو به سینه می زنی این دین رو میخوان و دوست دارن حکومتشون اینطوری باشه شما که چیز دیگه میخوای حق نداری به بقیه مردم بگی شما ایرانی نیستید. نه ایرانی یعنی همین. هر کسی که توی این مرز و بوم زندگی میکنه و برای کشورش دل میسوزونه.

فعلا خسته شدم

جواب سوال اون بنده خدایی هم که میگه عید نوروز چیه ایران چیه و از این حرف های مفت میزنه فقط یه کلمه است. اونم اینه که برو کتاب خدمات متقابل ایران و اسلام استاد مطهری رو بخون تا بفهمی ایرانی جماعت به خاطر فرهنگ غنی که داشته چطور با آغوش باز با اسلام برخورد کرده و چطور اسلام آورده و تسلیم حق شده. این خصلت ایرانی اگه نبود که ایران همین طور باید دست بعضی از این پادشاهان زورگو و ...می موند. مگه استقلالی که الآن داریم کم چیزیه. مگه این ایرانی نیست که اگه همه دنیا جلوش بایستند تا همشون رو از پا در نیاره ساکت نمی شه. خب چرا این اسلام توی جاهای دیگه اینطور اثری نداشته. معلومه که ایرانی یه فرقی داره که تونسته اینطور پیشرفت کنه...

به هر حال بهتون بگم هر کی از این حرفهای مفت می زنه که یا اسلام یا ایران یعنی روی یکی از این دو ت تعصب دراه نتیجه کارش فقط از بین بردن ایران اسلامیه.

ضمنا عید اون روزیه که توش گناه نباشه. توش بدی نباشه

یه توصیه فرهیگی اقتصادیم بکنم. شب عید خرید نکنین. بعد بگین تورم تورم سه چهار روز زودتر راه میفتادید یا سه چهار روز دیرتر بخرید ...

سرفراز باشی میهن من


فصل : گوناگون,

بسم الله الرحمن الرحیم

"ما از حصر اقتصادی نمی ترسیم

ما از حمله نظامی نمی ترسیم

ما از وابستگی فرهنگی می ترسیم"

این جمله آخر حضرت امام یعنی چه؟ "وابستگی فرهنگی"

وقتی بحث از وابستگی فرهنگی می شه مصادیقی که توی ذهنتون می آد کدومه؟

نوع لباس پوشیدن مردم، اساتید با تفکرات غربی، فیلم های با مظامین فمینیستی و ...درسته همه اینها نشون از وابستگی فرهنگیه ولی تنها مصداقی که توی ذهن من میاد این مطلبه که وقتی توی یک جمع نشستم که همه از جوونهای خوب و اهل علم و به قول خودمون دکتر و مهندس این مملکت هستند و صحبت از غرب و کشورهای غربی و فرهنگ و علم و اخلاق در غرب می شه ، همه اونها می شن سینه چاک نظام های غربی. انگار بچه اونجان. یک طوری از کشورهای غربی تعریف میکنند که آدم فکر میکنه تازه دو روزه از اونجا تبعید شده ایران و اونجا بهشتی بوده که اکنون از نعمتش محروم شدند. بعد که بهشون میگی این حرفهایی که راجع به اونها می زنی از کجا آوردی؟ میگه نمی دونم ولی می دونم!!! که میگی اونجا مردمش دروغ نمیگن توی رفاهن به هم اعتماد دارن و همدل و همیار همن، فساد اخلاقی نیست، هیچ کس به کسی نگاه چپ نمی کنه ، یا به قول یکی از همین افراد می گفت اگر اونها یک چادر سر زنهاشون بکنی و دو رکعت نماز هم بخونن از ما مسلمون ترن. یا به قول یکی از اساتیدمون کور داره با عصاش می آد (کور همون غربیه عصاشم علمه) و داره از ما بیشتر به اسلام عمل میکنه.این آخری رو کاری ندارم چون روی حساب و کتاب می گه ولی حرفم سر اون افرادیه که بدون هیچ اطلاعی شدن سینه چاک نظام غربی...

اونم توی یک کشوری که حرف انقلابش امامش شهداش متفکرینش رهبرش و ...همه بر اساس مبانی اسلامی و مبارزه با نظام های شرق و غرب بوده(نه شرقی نه غربی جمهوری اسلامی).

ولی چرا؟ چرا دوست من که فردی مومن انقلابی و پیرو ولی فقیه هم هست اینطور شده مبلغ نظام لیبرالی غرب.

جوابش رو نمی دونم ولی می دونم باید از چه کسانی پرسید که جوابش رو خوب می دونند.

لاریجانی. ضرغامی. وزیران علوم.وزیران آموزش پرش.شورای عالی انقلاب فرهنگی و ...

مخصوصا اون دوتا اولی.


فصل : گوناگون,
سازش و سازش
به قلم:دلاوار 11:51 ق.ظ

سلام

با همدیگر بسازید  و (بسازید) تا آینده ای روشن بسازید.

عزیزی این جمله رو گفت و گفت نمی خواد بنویسی. یه کم دقت کردم دیدم وای ...

یکی دیگه از اون جملاتی که اگر کسی بفهمه دیگه مشکلی در زندگی مشترکش نخواهد داشت.

بیاید یه کم در این جمله دقت کنیم. ساختن و ساختن. دو تا عبارت که دو تا معنی کاملا متفاوت داره.

راستی میدونید که قسمت اول این جمله از حضرت امام نقل شده. حضرت امام رحمه الله علیه به زوج های جوونی که براشون صیغه عقد میخوندند این جمله رو می فرمودند که البته مثل همه جمله های خوب دیگه می تونه ازش معنی بدی نیز برداشت بشه.

برگردیم به بحث خودمون. ساختن اولی دو تا معنی داره. ساختن دومی یک معنی داره.

جوونهای عزیز باید دو تا کار بکنند. اول اینکه همدیگه رو درک کنند و با بدی های همدیگه بسازند. نه فقط بدی ها با شرایط همدیگه بسازند. خانواده همدیگر رو ، شرایط اقتصادی همدیگر رو تحمل کنند و با اونها بسازند چون خیلی از چیزها رو نمی شه تغییر داد و فقط باید اونها رو تحمل کرد. زن و شوهر با مشکلات همدیگر بسازند و به قول قدیمی ها بسوزند. سوختن همیشه بد نیست.نمی دونم چرا ما اینقدر مردم پاستوریزه ای شده ایم.یه کم سختی کشیدن توی زندگی بد نیست.یه کم صبر کردن بر سختی ها فقط اینطوری نیست که آدم رو خسته کنه یه اثر دیگه هم داره که اون رشد و بزرگی روحه. (اگر مجالی شد یه سر ی به سرگذشت زندگی حاج آقای حداد از شاگران بزرگ آسد علی آقای قاضی بزنید ). اما ساختنی که امام گفت فقط این نبود که بروید و فقط صبر کنید. بروید و فقط بسازید و بسوزید. به نظر من امام فرموده بسوزید و بسازید. ساختن یعنی اینکه یه دست نمی تونه یه کوزه رو بسازه.حتما نیاز داره به دو تا دست.یعنی بروید بسازید و بسازید تا آینده ای روشن بسازید.


فصل : گوناگون,

سلام                                                                                     همه پست ها

یکی از دوستان عزیزم گفت(...؟) که در جوابش فقط گفتم چیزی گفتی که اگر هر کس این مطلب رو بفهمه هرگز زندگیش دچار مشکل جدی نخواهد شد و بدون شک ریشه طلاق از جامعه کنده خواهد شد.

و آن کلیدواژه طلایی چیزی نیست جز : حب ایمانی

ما در زندگی با دو مشکل اساسی مواجهیم که افراد مختلف از مشاورین خانواده گرفته تا هر کس که در راستای سامان دادن به زندگی خانواده ها سخنی گفته و یا قلمی رانده در راستای حل این دو مشکل می کوشند.

اول ایجاد اختلاف و ناراحتی است یعنی اینکه چه کار کنیم زن و مرد در زندگی دچار اختلافات و ناراحتی های قابل کنترل نشوند.

دوم اینکه اگر اختلافی پیش آمد چه طور آن را حل کنیم.

با ذکر یک مثال به طور خلاصه به اثر حب ایمانی به عنوان یگانه راه حل اختلافات در زندگی و مهم ترین عامل در عدم بوجود آمدن اختلاف می باشد.

یک ردیف از آجرهای روی دیوار را در نظر بگیرید که چگونه به یکدیگر پیوند خورده و باعث استحکام دیوار شده اند.

محبت در زندگی مثل آجرهای یک دیوار است.یعنی تا محبت هست زندگی دارای ثبات و پایداری است. اما اگر دقت کنیم خواهیم دید که استواری دیوار فقط به وجود آجر ها وابسته نیست، بلکه بین آجرها فواصلی است که بوسیله مواد دیگری پر شده و آجرها به یکدیگر پیوند خورده است. اگر کسی را پیدا کردید که گفت من می توانم دو نفر را به شما نشان دهم که در زندگی هیچ گاه با یکدیگر اختلاف پیدا نکرده اند به او بگویید خود را و آن دو نفر را به سازمان میراث فرهنگی معرفی کند زیرا آن دو فرد که ما وجودشان را منکر نمی شویم از استثنائات روزگار می باشند.

علی ای حال هنگامی که بین زن و مرد اختلافی پیش می آید محبت بین آنها بسیار کمرنگ میشود و حتی گاهی از بین می رود. یعنی در هنگامی که اختلاف وجود دارد و دو طرف از دست یکدیگر ناراحت هستند محبتی هم بین آن دو وجود ندارد. حال چگونه می توان از این حالت بیرون آمد و نگذاشت که آن شکاف بین آجرهای دیوار زندگی عمیق تر و گسترده تر شود. این که می شنوید دو نفر که از یکدیگر طلاق گرفته اند اختلافشان بر سر یک موضوع جزیی بوده است همین مطلب است یعنی زن و مرد نتوانسته اند اختلافشان را مدیریت کنند و به کمرنگ شدن محبت بین خود پایان دهند.

حال این مطلب چه ربطی به حب ایمانی دارد؟

به این عبارات دقت کنید:

... و ولی لمن والاکم یعنی دوست دارم هر آن کس که تو را دوست دارد و هر کس که تو او را دوست می داری

انی احبک فی الله حبا شدیدا  یعنی تو را در ( به خاطر ) خدا دوست دارم نه اینکه مثل گداها که می گویند به خاطر خدا کمک کنید. نه بلکه می گوید چون خدا را دوست داری تو را دوست دارم و یا اینکه چون خدا تو را دوست دارد تو را دوست دارم.

خب اگر انسان می تواند به کسی بگوید من تو را دوست دارم به خاطر اینکه امام حسین علیه السلام را دوست داری آنگاه اگر خود او هم فرد را دوست نداشته باشد این دوستی می تواند وجود داشته باشد. به عبارت دیگر فرض کنید کسی را دوست ندارید و بعد از آن می بینید که او عاشق امام زمان است و امام زمان هم احتمالا او را دوست دارد، بعد یک حبی نسبت به او در دل شما پیدا می شود. مگر می شود انسان کسی را که امام زمانش را دوست دارد و امام زمانش هم او را دوست دارد ، دوست نداشته باشد.

حال برگردیم به آنجا که اختلافی بین دو نفر پیش آمده و محبت بین آندو کم رنگ و کم رنگ تر می شود. در اینجاست که اگر حب بر اساس ایمان و محبت خدا وجود داشته باشد، زن ومرد اولا می توانند از یکدیگر بگذرند و ثانیا می توانند یکدیگر را در همه شرایط حتی در مواقعی که از طرف مقابلشان ناراحت هستند دوست داشته باشند و ثالثا لفظ دوست داشتن را به زبان بیاورند و اختلاف بینشان را مدیریت کنند. یعنی مثلا زن(یا مرد) می تواند به همسرش بگوید با اینکه اکنون از دست تو ناراحت هستم(تا این قسمتش را بهتر است در دلش بگوید) اما اینو بدون که خیلی دوست دارم. چون می دونم امام حسین رو دوست داری و هر کس امام حسین را دوست داشته باشه مادر او فاطمه زهرا سلام الله علیها او را دوست خواهد داشت.پس من هم تو را دوست دارم. اگر به نظر شما این ادبیات و اینگونه سخن گفتن به درد کتابها می خوره و توی واقعیت زندگی نمی شه اینطوری و با این ادبیات سخن گفت می تونید بزنید یه شبکه دیگه ولی من هم که دارم این مطالب رو براتون می نویسم توی همین دنیا زندگی می کنم و ادعا می کنم ریشه اختلاف رو به یاری خداوند متعال از زندگیم کندم. منظورم هم از اختلاف اون چیزی نیست که ابتدائا به نظر می رسه بلکه اون چیزیه که ...(ادامه دو خط پایین تر)

یعنی از بین بردن فاصله بین آجرهای محبت یعنی زندگی سراسر محبت که بر اساس ایمان شکل گرفته .

نکته قابل ملاحظه دیگر این است که اگر محبت بر اساس ایمان باشد و تقوی و اخلاق در زندگی اصل باشد اصولا اختلاف و ناراحتی پیش نخواهد آمد.(یعنی همون مطلبی که حضرت امام در مورد جامعه ای که همه افراد آن پیامبران الهی هستند بیان نمودند. نمی گم ما پیامبریم و می تونیم باشیم. دارم ویژگی این گونه زندگی ها رو می گم. یعنی هر چه به این سمت برویم به این ویژگی بیشتر نزدیک می شویم) اما...

اما بسیاری از اختلافات و ناراحتی ها ذاتی انسان است و انسان به سختی می تواند جلوی آنها را بگیرد .اینجاست که میگم حب ایمانی. حب به تنهایی وقتی است که اختلاف پیش نیامده اما مشکل ما آنجایی است که اختلاف پیش می آید. اینکه مقام معظم رهبری می فرمایند اصل قضیه محبت است در کنار این دو جمله است که در زندگی نباید مادیت بر معنویت غلبه پیدا کند و اینکه زنان و مردان باید همدیگر را در راه خدا و اجرای احکام الهی یاری نمایند.  

امیدوارم خلاصه نوشتن این مطلب که نیاز به توضیحات دقیق تری دارد باعث اشتباه شما دوستان عزیز در فهم آن نشده باشد. به هر حال اگر نیاز به توضیح بیشتر داشتید و یا سوالی در ذهنتان راجع به این مطلب بود در خدمتتان خواهم بود انشاء الله

زندگی ای همراه با عاقبت به خیری داشته باشید.

یا حق


فصل : گوناگون,

سلام

می خوام مطلبی راجع به مهریه و طلاق و رابطه این دو براتون بنویسم که ممکنه خیلی از خانم های گرامی ناراحت بشن.اما واقعیتیه که قابل انکار نیست. خیلی مشتاقم نظرتون رو راجع به این مطلب بدونم.

یاحق 


فصل : گوناگون,

بِسمِ اللّهِ الرَّحمَنِ الرَّحیِمِ

 

رابطه بین مهریه و طلاق

 

اگر دختری به پسری که به خواستگاری او آمده است بگوید من تو را به همراه 500 سکه بهار آزادی می خواهم و اگر کمتر بدهی تو را نمی خواهم آنگاه به راحتی به او خواهد گفت که به خاطر 500 سکه تو را از دست خواهم داد. اگر کمی منصف باشیم خواهیم دید که این مطلب مثل دو دو تا چهار تا واضح و منطقی است. یعنی زن می گوید قیمت من این قدر است. اگر دادی تو را قبول می کنم و اگر ندادی برو پی کارت. این مطلب را بگذارید در مقابل این نکته که یک عاشق به معشوقش می گوید تو اگر همه زندگیم را بخواهی به تو میدهم نه اینکه اگر این مقدار به من ندهی تو را نمی خواهم.

در اینجا به تعبیر مقام معظم رهبری وزنه مادیت سنگین تر از معنویت است. به عبارت دیگر هنگامی که پسری به خواستگاری دختری می رود و می گوید من تو را به خاطر ایمان حیا و اخلاقت می خواهم و نشانه مهر و صداقت من نیز این مهریه و صداق است دختر در موضعی قرار می گیرید که می خواهد انتخاب کند. اگر دختر بگوید من تو را به خاطر ایمانت غیرتت و اخلاقت می خواهم و بس آنگاه حکم خدا را خواهیم فهمید که می فرماید مرد مستحب است مهریه را بدهد و زن مستحب است که نگیرد.


فصل : گوناگون,

صفحات دلاوارنامه: 1 | 2 | « 2