تبلیغات
راه تو خون می طلبد مرد کیست؟

حرف دل
راه تو خون می طلبد مرد کیست؟

مهم ترین وظیفه
"شناخت و انجام وظیفه" است.
فصلهای دلاوارنامه
پستوی دلنوشته ها
ختم صلوات
ذکر صلوات جهت تعجیل در فرج حضرت صاحب الامر "ارواحنا فداه"






کاتب
قدمهای بر چشم دلاوار
آخرین بروزرسانی :
تعداد كل مطالب :
قدمهای امروز :
قدمهای دیروز :
قدمهای این ماه :
قدمهای ماه قبل :
کل قدمها :
آخرین قدمها :
  
دلاوارنامه
كد لوگوی دلاوارنامه برای وبلاگ شما
جستجو در دلاوارنامه

دوستان دلاوار
حلقه معرفت
سید جلال الدین حسینی (واعظ)
محیط مذهبی
کلبه فقه و حقوق
داهول
هشتمین ستاره
صمصام علوی
تنهایی...عشق
منتظران آفتاب
رهسپاریم با ولایت تا شهادت
افلاکیان
لشگریان عشق
دست نوشته های یک نسل سومی
عصر ظهور
نوبهار دلها
مهندس مسلمان
مکائد ابلیس
پلاک هشت
پا به پایِ ماه
افسران امام خامنه ای
جا مانده از...
نسل حضور
عروس خورشید
قصه انتظار
کوثر بی کرانه
می نویسم برای مظلومیت آقام سید علی
راه نزدیک
غروب طلائیه
طلبه پاسخگو
بار امانت
سهم من
کجایی سبزترین بابای دنیا؟
میثم تمار
جای خالی...
وارثان انتظار
دلنوشته های یک بچه +
اسطوره های آسمانی
پیام شهبند
طرحی نو
محراب یار
پشت خاکریز
بالاتر از بالاترین(طنزهای سیاسی)
سراج
والعاقبة للمتقین
همسفرشهدا
المرأة ریحانه
بهشت دور نیست
این روزها که میگذرد
الهم عجل لولیک الفرج
تسنیم-تبریز
به سردی فرات
میقات
شرف دست همین بس که نوشتن با اوست
اشعار عاشورایی
خاکریز انتظار
شهر لاله ها
یک قدم تا خدا
خورشید
بصیرت
ضجه های زنی خسته

پیوندهای روزانه
دلاوارنامه
كد لوگوی دلاوارنامه برای وبلاگ شما
آخرین دلنوشته ها
که روی توبه ندارم...
الله اکبر از این مردم...
نامه یک دوست عزیز به علی عزیز...(فرزند شهید احمدی روشن)
لاحول ولا قوة الا بالله...(از دلاوارنامه)
صــــــــــــــــــــــــبر استــــــــــــــ...(از دلاوارنامه)
عشق و چمران...
اینو دوباره گذاشتم..برای تویی که به عشق غیر خدا گفتی نه...
نفسی در هوای خامنه ای..
پیکان + پهپاد
معامله به این میگن...
حســـــــین...2(از دلاوار)
حســـــــین...(از دلاوار)
یا حسینامون بوی حسن میده
بدون عنوان!!!
کوتاه اما...
یه روز بارونی
پرندگان را بنگر...(از دلاوارنامه)
تا تو را فهمیده ام...(از دلاوارنامه)
حب دنیا و ذکر و دامن! درویش!!!(مخصوص آقایان؛ برای گرفتن رمز پیام بگذارید و آدرس وبلاگ یا ایمیلتان را قرار دهید)
عشقم تویی...(از دلاوارنامه)
از عید فطر تا عرفه...عید قربان بر همه شما عزیزان مبارکباد
شکارچی شنبه و یک حبه قند...جاهدوا باموالکم
آیت الله شاه آبادی: امام موسی صدر زنده است و به زودی به ایران باز میگردد.
حرم هستی...(از دلاوارنامه)
گرما تویی...(از دلاوارنامه)
هوس دل...(از دلاوارنامه)
دل دارم...(از دلاوارنامه)
استاد عزیز و گرامی جناب آقای دکتر مسعود درخشان و قیام وال استریت
دلم گم کرده راهش را...(از دلاوارنامه)
دور هم خوش میگذره...نه؟

توی این روزهای بارانی اخیر منتظر تاکسی موندن واقعا خیلی سخته مخصوصا وقتی راننده ها هم بی انصافی به خرج داده و از جابجایی مسافر به صورت عادی خودداری کنند. این اتفاق برای ما رخ داد و راننده خط بی توجه به صف مسافران که منتظر ماشین بودند کنار خیابون داد میزد : " دربـــــــــــــــــست " . نگاه معنی دار و اعتراض های گاه و بی گاه مسافران هم راننده رو کلافه کرده بود و هم ما رو، به خاطر همین من و یک خانم و دو آقای دیگه با همدیگه ماشین رو با کرایه 6000 تومن دربست گرفتیم که برای هر مسافر نفری 1500 تومن میافتاد درحالی که کرایه خط فقط 550 تومن بود. به هر ترتیب سوار تاکسی شدیم و راننده شروع کرد از مشکلات ماشین و گیر نیومدن لاستیک و بنزین آزاد زدن صحبت کردن.

فصل : اقتصاد و فرهنگ,گوناگون,

متن زیر قسمتی از سخنان ارزشمند جناب آقای دکتر مسعود درخشان

درباره قیام وال استریت در دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی است.

نفوذ سرمایه داری به جمهوری اسلامی

 شیوه تفکر این نظام که در همین دانشکده هم رایج است، تفکری که رشد انسان را در گرو رشد سرمایه می داند، نهادها، نحوه ارزش افرینی را مسئول می دانند که خواستار تغییر آن هستند. سرمایه داری تا جایی پیش می رود که در همین اتوبان مدرس در تهران تابلویی می بینیم که روی ان نوشته شده است شخصیت شما نوع ساعتی است که به دست دارید؛ این مسئله نشان می دهد سرمایه داری در جمهوری اسلامی ایران هم رسوخ کرده است. یعنی همه چیز را در خدمت سرمایه می دانند. این تفکر سرمایه داری است که مقصر بوده و مانند هوای مسمومی است که نمی دانیم وجود دارد و آن را استشمام می کنیم و دچار بیماری می شویم.

الهام گرفتن از میدان التحریر مصر

نکته دیگری هم که باید به آن توجه کرد اذعان مردم امریکاست که می گویند جنبش انها تحت تاثیر میدان التحریر مصر است و باید گفت نظام استعماری که سالیان سال مصر را تحت سلطه خود قرار داده بود، حال مردم همان کشور استعمار زده الهام بخش جنبش وال استریت شده اند. باید پرسید چند کتاب درباره بحران مالی کشور ما در این ۳ سال نوشته شده است. در همین مجله پژوهش های اقتصادی دانشگاه علامه اعلام کرده ایم که تمام مقالات انتقادی درباره نظام سرمایه داری را چاپ می کنیم اما یک مقاله هم برای ما ارسال نشده است. یعنی اساتید ما و همکاران بنده در این زمینه کم کاری کرده اند.

هر نظامی به نام غیر خدا حکومت کند دچار فروپاشی می شود.

باید گفت چیزی به عنوان فرو پاشی اندیشه های سرمایه داری نداریم و بنده با تاکید می گویم هر نظامی به نام هرکسی الا خدا حکومت کند دچار فروپاشی خواهد شد. اندیشه های شیطانی هم همیشه وجود داشته است و خواهد داشت. فروپاشی سرمایه داری اتفاق نمی افتد زیرا این نظام به شدت با حس شیطانی انسان همخوانی دارد و انسان ها دنباله آن خواهند بود.
برخی می گویند همه رشد کردند چرا ما رشد نمی کنیم. ۳۰ سال است از اقتصاد اسلامی حرف زده اید و کار ما به اینجا کشیده است که اختلاس ۳۰۰۰ میلیاردی را شاهد هستیم، در جواب باید گفت ۳۰ سال است گفته ایم این نظام بانکی اشکال دارد و غیر اسلامی است و چون به نام اسلام است کار را خراب کرده است. همان سرمایه داری را دارید به اسم اسلام به خورد مردم می دهید.
جایگزین سرمایه داری از ایران شکل می گیرد

فروپاشی نظام سرمایه داری که می گویند اتفاق نخواهد افتاد. اما باید پرسید جایگزین این نظام چیست؟ جایگزین این نظام بر مبنای الهی خواهد بود. جایگزین این نظام با مبانی اسلامی اگر بخواهد شکل بگیرد فقط و فقط در نظام جمهوری اسلامی ایران خواهد بود. فقط باید گفت این نظام در ایران و در دانشکده های اقتصاد این کشور است. شما می گویید پس حوزه چی؟ من می گویم اول باید در دانشکده های اقتصاد شکل بگیرد. ما در ابتدا حوزه ها را به اندیشه های فریدمن و ادام اسمیت مجهز کردیم بعد گفتیم حالا بسازید که این موضوع شدنی نیست. درد را ما ایجاد کردیم و باید حال خود هم دوا کنیم.
ساختن نظام جایگزین توسط شما دانشجویان انجام خواهد شد و شما نباید بگویید دیگری انجام خواهد داد اگر بسم الله الرحمن الرحیم را درست بگویید من به شما می گویم می توانید.
منبع: جهان نیوز


فصل : انقلاب ، امام و رهبری,اقتصاد و فرهنگ,گوناگون,

بسم الله الرحمن الرحیم

دوستان و همراهان گرامی سلام،‌ وقتتون به خیر

حسب الامر دوستان تصمیم گرفتم تا تفصیلی راجع به پست قبلی که راجع به جهاد اقتصادی بود خدمتتون ارائه بدم.

در قسمت قبل خدمتتون عرض کردم که انقلاب اسلامی با این مبنا شکل گرفت که شروع نهضتی باشد برای ورود اسلام به عرصه ها و ساحتهای مختلف جامعه در ابعاد فردی و اجتماعی آن. ۲۲ بهمن روزی بود که این پروژه مبارک کلید خورد و آغاز حرکتی عظیم شد تا زمینه ساز باشد برای حکومت جهانی اسلام به دستان مبارک امام عصر ارواحنا فداه. می توان انقلاب اسلامی را در ابعاد مختلفی بررسی کرد و حرکت با نشیب و فراز آن را که البته همواره رو به جلو و با پیشرفت همراه بوده را به ریز انقلابهای دیگری تقسیم نمود. انقلابهایی که در هم تنیده بوده و این تقسیم بندی به سبب سهولت کار و بیان دقیق تر این مسئله است:

۱. انقلاب سیاسی: انقلاب سیاسی در ایران را شاید بتوان گفت پیش از ۲۲ بهمن و در ۲۶ دیماه ۵۷ با فرار شاه شروع شد و با حرکت مردمی در بهمن ۵۷ و پس از آن انتخابات ۱۲ فروردین ۵۸ و رای دادن به جمهوری اسلامی گام اساسی در راستای تشکیل حکومت اسلامی که مبنای آن مردم سالاری دینی است را برداشت. برگزاری انتخابات متعدد، عزل و نصب ها، تغییرات ساختاری در نظام سیاسی کشور و مهم تر از همه تدوین و تصویب قانون اساسی یکی پس از دیگری قطعات پازل انقلاب سیاسی را در ایران تکمیل کرد و البته هنوز تا رسیدن به نقطه مطلوب فاصله هست!؟

۲. انقلاب فرهنگی: فرهنگ به عنوان رکن اساسی نظام اسلامی از همان ابتدا در دستور کار انقلاب و امام قرار گرفت و تشکیل شورای عالی انقلاب فرهنگی از گامهای نخست در زمینه ورود انقلاب به عرصه فرهنگ بود. بحثهایی چون اسلامی کردن دانشگاه ها و بعد از امام در دوره رهبری مقام معظم رهبری عناوینی چون شبیخون فرهنگی،‌مهندسی فرهنگی و ...در راستای انقلاب فرهنگی مطرح شد که ضعف حرکت در این عرصه بر هیچ کس پوشیده نیست.

۳. انقلاب اجتماعی: انقلاب اجتماعی و یا شکل گیری جامعه ای واحد،‌با اهداف مشترک و یکرنگ و یکدل که ازطرفی نظام حاکم خود را قبول داشته و از سوی دیگر نسبت به نظام پیش از خود احساس برتری می کنند در ایران شکل گرفت و مهمترین عامل آن ۸ سال دفاع یکپارچه مردم ایران در برابر دشمن واحد و خارجی بود. مباحثی چون اتحاد ملی و انسجام اسلامی،‌وحدت کلمه و شعارهای اساسی که مقام معظم رهبری از سال ۷۸ به عنوان شعار سال مطرح کردند از جمله سال امام خمینی رحمت الله علیه و سال پیامبر اعظم و امام علی علیهما السلام و ...شعارهای اساسی بود که نشان از...

راهپیمایی های گسترده و مراسمات بزرگ مذهبی نبز از پتانسیل های بالفعل شده بسیار عالی در جهت حرکت این انقلاب بوده و هستند.

۴. انقلاب علمی: شرط لازم برای هر حرکتی شناخت و علم کافی نسبت به تمام جوانب حرکت می باشد. شناخت وضعیت موجود،‌وضعیت مطلوب و ترسیم الگوی تغییر بدون شک نیازِ هر حرکتی است که می خواهد به سلامت و با حداکثر سرعت و اطمینان به مقصدش برسد.

تولید علم،‌نهضت نرم افزاری و مرجعیت علمی از کلید واژه های این انقلاب بوده که در سالهای اخیر سرعت رو به رشد آن طبق آمارهای غربی ها ۱۱ برابر میانگین جهانی است و سال ۸۸ را سال رنسانس علمی در ایران نامیدند. مباحثی چون اسلامی کردن دانشگاه ها،‌کرسی های آزاد نظریه پردازی و آزاد اندیشی،نوآوری و شکوفایی و....گامهای بزرگی بودند که در سالهای اخیر به یک گفتمان نیز تبدیل شدند.

۵. انقلاب اقتصادی: (مقاله ای با این موضوع در سایت سیاست ما از حقیر به چاپ رسیده که برای مشاهده اینجا کلیک کنید)


فصل : انقلاب ، امام و رهبری,اقتصاد و فرهنگ,دل نوشته های اقتصادی,
اینکه چهارشنبه سوری از کجا اومده و تاریخچه اش مربوط به چه زمانی می شه و در گذرگاه تاریخ چه تغییراتی کرده به نظرم سوال خیلی کوچیکیه...البته در مقابل این سوال که ما با این پدیده باید چگونه برخورد کنیم؟

حالا چه این پدیده از زمان خلق اولین انسان یعنی پدر بزرگوارمان حضرت آدم "علی نبینا و آله و علیه السلام" بوجود اومده باشه و حضرت خودشون شخصا از روی آتش می پریدن و به دیگران آموزش دادند یا نه ایرانیان قبل از ورود اسلام به ایران این پدیده به این شکل وجود داشته و یا از مختار و آتش روشن کردن بالای خانه ها به این شکل در شب چهارشنبه آخر سال گرفته شده باشه و هزارتا حدس و گمان دیگه هیچکدوم برای ما دلیلی نمی شوند که عقلمان را کنار بگذاریم و با این پدیده عاقلانه برخورد نکنیم. ماندن در گذرگاه تاریخ از چیزهایی است که عقل همواره با آن مقابله می کند مگر اینکه یک پدیده علتی فراتاریخی و عقلی در خود داشته باشد. هیچ تعصبی هم در کار نیست... و همانطور که گفتم چه این عمل را آدم علیه السلام و چه کورش و زرتشتیان و حتی مختار و ...پایه گذاری کرده باشند فرقی در بحث ما نمی کند.

می خواهیم ببینیم با یک پدیده تاریخی چگونه باید برخورد کرد.

مصدوم چهارشنبه سوری در بیمارستان سوانح سوختگی اصفهان

۱. زمان و قدمت در ذات خود هیچ ارزشی ندارد. یعنی اینکه پدیده ای قدیمی باشد و مثلا ده هزار سال انسانهایی چنین و چنان عمل می کردند و به همین دلیل عقل بگوید چون اینگونه است پس من تایید می کنم با هیچ عقل سالمی سازگار نیست. حرفی که اعراب جاهلیت می زدند هم همین بود. چون پدرانمان بت می پرستیدند ماهم می پرستیم و ....

۲. امیرالمومنین علیه السلام می فرمایند در زمان حال زندگی کن و خود را اسیر دو عدم نکن. گذشته ای که معدوم شده و آینده ای که نیامده و هر دو عدم است.

۳. پدیده هایی که ما با آنها روبرو هستیم باید شرع و به عبارتی عقل شارع آنها را تایید کند. یعنی عملی که در راستای کمال ما یا به نحو ایجاد مقتضی و یا رفع مانع باشد. حال اگر این عمل انسان را به خدا نزدیک می کند عقل حکم می کند خوب است و یا باید انجام شود و الا ...

۴. نکته بسیار مهم در رابطه با کسانی است که بر طبل تاریخی بودن این عمل می کوبند و آن را به ایران قبل از اسلام نسبت می دهند و می گویند چون مربوط به ایران بعد از اسلام نیست ایرانی است و گویا اگر مربوط به ایران بعد از اسلام بود ایرانی نبود. کسانی که می گویند تاریخ ایران مثلا از ۲۵۰۰ سال پیش شروع می شود نه از ۱۴۰۰ سال پیش. کسانی که می گویند تمدن ۲۵۰۰ ساله یا ...گویا کمترین تفکری روی این حرف نمی کنند که از این ۲۵۰۰ سال ۱۴۰۰ سالش بعد از اسلام است و بقیه اش قبل از اسلام.

۵. مهم نیست دیگران چه چیز را می پذیرند و پذیرفتند. مهم این است که ما چه بپذیریم و چه بکنیم. اگر کسی کوچکترین سود مطلقی از این عمل ذکر کند بنده در بست عبد و غلام او خواهم شد.

۶. علاوه بر هزینه های اخروی ناشی از مردم آزاری این عمل هزینه های دنیوی بسیاری هم بر آن مترتب است که هیچ عقل سلیمی آنها را نمی پذیرد

و  ...


فصل : اقتصاد و فرهنگ,
بسم الله الرحمن الرحیم
دوستان عزیز و همراهان گرامی سلام علیکم
در پست قبل به این نکته اشاره شد که حرکت موجود و سیاستهای اقتصادی در حال اجرا در راه رسیدن به (یاء) اقتصاد سرمایه داری ای است که الفش را دولت آقای هاشمی گفت و سینش را آقای خاتمی.
این سیاست ها برگرفته از نظام حاکم بر اقتصاد جهانی است و همسو با ادبیات اقتصاد سرمایه داری سروده شده اند. در پایان قسمت قبل و در ابتدای این قسمت به این موضوع خواهیم پرداخت که آیا می توان با قیود و شعارها اثرات این سیاستهای اقتصادی را کنترل کرد و آیا اصولا چنین دغدغه ای برای متولیان این امور وجود دارد و اندیشه ای در این فضا تولید می شود یا نه؟
استاد ترکشدوز در ادامه بحث به  این نکته اشاره کرده اند که:
اما باری! اجازه دهید از این اشکال صرفه نظر کنیم  و فرض کنیم که سیاست و فرهنگ ما  در مقابل لیبرالیزم نفوذ ناپذیرند ، با این وصف ، مطرح کنندگان این توجیه، توجه نکرده اند که" واقعیتها سرسختند" و تبعات سوء اجتماعی ، فرهنگی و سیاسی یک سلسله سیاستهای خاص اقتصادی  ،مستقل از خواست خیر متولیان امر  تحقق خارجی خواهد یافت. مگر اینکه تضمینهای موثری در مقابل سرمایه داری ،در سیاستهای واقعا" موجود اقتصادی موجود باشد ؛ که ظاهرا" موجود نیست .
به عنوان مثال اگر یارانه برداشته شد قیمت کالا بالاتر از آنچه باید برود می رود(انتظارات تورمی). اینکه فکر کنیم می توانیم با امر و نهی و ارشاد جلوی این افزایش قیمت را بگیریم خیالی است باطل. همانطور که می گوییم چون قیمت ها پایین است هدر رفت منابع وجود دارد و نمی توانیم جلوی آنرا با کار فرهنگی صرف بگیریم و باید قیمت ها واقعی باشد خود اعتراف به این امر است. (مباحث دیگری در رابطه با اثرات این سیاست وجود دارد که انشاء الله در پست های بعدی خدمتتان ارائه خواهم داد)..
اما ایشان در ادامه مطلب آورده اند:
(بد نیست لحظه ای هم که شده توقف کنیم و تبعات فرهنگی، اجتماعی و سیاسی سیاستهای اقتصادی بعد از جنگ را در ذهن مرور کنیم .فراموش نکنیم که پسا دوم خرداد ریشه در پیشا دوم خرداد داشت !
این عبارت انسان را به فکر فرو می برد و خوب است به آن زمان نگاه دقیق تری داشته باشیم. کافی است به سراغ روزنامه های حامی دولت در ابتدای دولت جناب آقای هاشمی برویم (مثلا روزنامه کیهان) و مطالب آن را مقایسه کنیم با مطالب اکنون آن. در آن زمان هم همین وعده و وعیدهایی که در حال حاضر در این روزنامه ها داده می شود، داده می شد که تورم کنترل خواهد شد و هیچ مشکلی وجود ندارد و ...
اگر یادتان باشد در مناظره کذایی سال گذشته آقایان احمدی نژاد و موسوی، رییس جمهور به این نکته اشاره کرد که هم تورم 50 درصد بوجود آمد هم بحرانهای اجتماعی ناشی از آن. (که از آقای موسوی پرسیدند که در آن هنگام شما نگران نشدید و احساس خطر نکردید.)
اکنون نیز همان بحث را می توان به میان آورد و گفت چه تظمینی است که می توان این اثرات را کنترل کرد. اینکه یک بحران اجتماعی بوجود آید و بعد آن را کنترل کنیم با هزینه های بسیار زیادی که خواهد داشت دیگر ارزشی ندارد. هنر این است و اصل بر این بوده و هست که نگذاریم کار به اینگونه جاها برسد. وقتی شما این سیاست را دربست حمایت کردید آنگاه این می شود که شما نخواهید توانست نارضایتی مردم را در مورد سختی های آن و اثراتش مدیریت، کنترل و پیشگیری کنید.
استاد ترکشدوز در ادامه این مقاله آورده اند:
همانطور که پیش از این آمد در این نوشته پای هیچ انتظار نامعقول و اتو پیستی در میان نیست  ؛ یعنی انتظار نداریم که در مقیاسهای کوتاه مدت یا حتی میان مدت  شاهد نابودی کامل  سر مایه داری در میهنمان باشیم ،اما این انتظار هست که داعیه داران عدالت برنامه گذار از سرمایه داری داشته باشند تابتوان در بازه های زمانی مشخص چند و چون عملکردشان را با توجه به آن برنامه سنجید و ملاحظه کرد که تاچه میزان توانسته اند مناسبات سرمایه دارانه را از عرصه زیست اجتماعی عقب برانند. اما افسوس که نه تنها آن برنامه ( دقت بفرمائید "برنامه"!)در میان نیست که  در همین برنامه ها و سیاستهای موجود  و مثلا" برنامه پنجم توسعه به قواعد و اصولی که رنگ کاپیتالیستی آنها قابل انکار نیست و پس از جنگ نیز  راهنمای دولتهای وقت بود( اما تجری عملیاتی کردن آن را به تمامی نداشتند، اما به هر تقدیر آثار سوء آنرا متحمل شدیم) راه داده شده است   ( با این وصف  معلوم نیست که دعوای مدیریت قوه مجریه با آقای  هاشمی بر سر چه بوده و هست ؟)این سوال هم بی راه نیست که آیا حاصل آنهمه محاسن ادعائی که مسئولین محترم در وصف انحلال سازمان برنامه  بیان می داشتند چنین برنامه ای بود ؟کجا شاهد تفاوتی چشمگیر و موثر  میان جوهره این برنامه با برنامه های اول و دوم  هستیم  ؟باز هم جای شکرش باقی است که جریانی در مجلس در برخی مواضع ( و فقط برخی مواضع) برنامه ارائه شده از سوی دولت را تعدیل و اصلاح کرده است !
 
نکته اساسی در این قسمت این است که اگر شعار می دهیم که نظام سرمایه داری در حال نابودی است و اعتقاد داریم نظام های غیر الهی نابود شدنی اند آیا اگر همان نظام در میهن خودمان باشد دیگر غیر الهی و نابود شدنی نیست. همین که نام نظام ما نظام جمهوری اسلامی است کافی است تا هر حرکتی به هر سمتی داشته باشیم و نهادها و ترتیبات و مناسبات را به هر شیوه ای که می خواهیم و می پسندیم پیش ببریم. مسلما اگر قرار است حرکت ما در جهت نهضت اسلامی که در 22 بهمن 57 جان دوباره گرفت و حرکتش را دوباره شروع کرد باشد باید علاوه بر سیاست و ظاهر نظام باطن نظام و نظامات اجتماعی اقتصادی و فرهنگی نیز در این حرکت همسو با آرمانها و اهداف اصلی نظام که گوشه ای از آن در قانون اساسی آمده و حضرت امام خمینی رحمه الله علیه برای ما ترسیم فرموده اند و اسلام مبنای اصلی و سنجه نهایی آن است شود. نمی شود که از یک طرف شعار اقتصاد اسلامی و تولید علم بومی سر دهیم و از طرف دیگر طبق سیاست هایی که بر اساس مبانی سکولار غرب نوشته شده پیش رویم.
اینکه ما باید برنامه گذار از سرمایه داری داشته باشیم تازه قدم اول است و به عبارتی (لااله) توحید است. (الا الله) اش مانده. اینکه بگوییم حال که نمی دانیم چه کار کنیم باید آن کاری را بکنیم که می دانیم اشتباه است نه از باب اضطرار قابل توجیه است و نه از هیچ باب عقلی. وقتی نمی دانی باید سعی کنی بدانی.
نکته دیگر هم اینکه وقتی خوب نگاه کنیم خواهیم دید تفاوت چشمگیری میان وضعیت اقتصادی پیش از انقلاب بعد از انقلاب قبل از جنگ بعد از جنگ بعد از دوم خرداد و حال حاضر آن نخواهیم دید. اینکه انقلاب در اقتصاد وارد نشده امری است که نیازی به توضیح ندارد اما اینکه چرا ما برنامه ای برای این هدف نداریم سوالی است که نیازی به پاسخ جدی دارد.
ضرورت مشخص کردن رابطه بسته سیاستی در حال اجرا، با سیاستهای کاپیتالیستی از سوی مسئولین  ، آنگاه نُمود بیشتری خواهد داشت که برخی از مسئولین خارج از قوه مجریه ، طی ماه‌های نخست سال 86 مضمون سیاستهای ابلاغی را فراتر از خصوصی سازی دانسته و اظهار داشتند که بند «الف» سیاستها که ناظر به آزادسازی اقتصادی است و متأسفانه بحث کمتری در مورد آن صورت گرفته، نسبت به بند «ج» که ناظر به واگذاری اموال عمومی است، در نظر ایشان دارای اهمیت بیشتری می‌باشد.
در اینچنین شرایطی، مدافعان مجموعه سیاستهای در حال اجرا ، چه تضمینی دارند که با اوصاف پیش‌گفته، حاکمیت سرمایه بر مقدرات کشور را پیش رو نداشته باشیم؟ آیا مغفول گذاردن این پرسش از سوی تقریباً تمامی جریانهای سیاسی، از پوزیسیون گرفته تا اپوزیسیون، نمایانگر ویژگی خاص برخی رویاروییها و جناحبندی‌ها در میهن ما نیست؟
جدا از تمام این مطالب اینکه ما یک سیاست اقتصادی را در حد اصول دین بالا برده و از آن حمایت کنیم و هیچ آثار منفی در آن نبینیم و برنامه ای جهت جلوگیری از آن آثار منفی نداشته باشیم و حتی فکر این را هم نکنیم که ممکن است این سیاست اشتباه باشد و یا باید به شیوه ای دیگر فکر کرد که مورد تایید اسلام و در راستای اهداف و آرمانهای انقلاب باشد نه اهداف و آرمانهای نظام کاپیتالیزم.
ادامه دارد...

فصل : نهضت اسلامی احیاء,انقلاب ، امام و رهبری,اقتصاد و فرهنگ,

بسم الله الرحمن الرحیم

مطلب زیر شرحی است به بیان ساده از بحث استاد بزرگوار جناب آقای دکتر ترکشدوز در رابطه با تحولات اقتصادی کشور است که خدمتتون ارائه میدهم. انشاءالله بتونم حق مطلب ایشون رو ادا کنم. اصل مطلب رو می تونید در سایت احیا مطالعه بفرمایید

خدایا به امید تو:

(توجه:مقدمات علمی مقاله آورده نشده است).

ایشان در بخشی از این مقاله آورده اند:

 


فصل : نهضت اسلامی احیاء,اقتصاد و فرهنگ,

بسم الله الرحمن الرحیم

 

دوستان گرامی و علاقمندان به حوزه فرهنگ و اقتصاد سلام علیکم

امیدوارم مباحثی که تا اینجا به طور پراکنده برایتان مطرح کردیم مفید فایده قرار گرفته باشه.

در ادامه بحث روابط متقابل فرهنگ و اقتصاد می خواهیم به مسئله فرهنگ اقتصادی بپردازیم.

اما عبارت فرهنگ اقتصادی معانی مختلفی رو می تونه به ذهن متبادر کنه که یکی از اونها مدنظر ماست.

یکی از معانی ای که می تونیم برای این عبارت متصور بشیم فرهنگ مربوط به رفتارها گرایشات و بینشهای اقتصادی است. به عنوان مثال فرهنگ مصرف، فرهنگ کار، فرهنگ پس انداز و ... که جای بحث وبررسی مفصلی داره.

دومین معنی ای که میشه از این عبارت برداشت کرد هنگامی است که کلمه "اقتصادی" صفت برای فرهنگ بگیریم و به عبارتی نوعی از فرهنگ را معرفی کنیم که این فرهنگ ویژگیهای اقتصادی دارد. اما این که یک فرهنگی ویژگی های اقتصادی داشته باشد یا به صفت اقتصادی متصف شود به چه معناست؟

فرهنگ در ابعاد مختلف می تواند مسیرها، ابزار و اهداف گوناگونی را انتخاب کند که هر یک از اینها می توانند فرهنگی باشند یا نباشند و یا حتی ضد فرهنگی باشند. بسته به اینکه چگونه فرهنگ را تعریف کنیم و رابطه نظام فرهنگی با دیگر نظامات اجتماعی را چگونه بنگریم این صفات شدت، ضعف و جهت می گیرند.

به عبارت ساده تر هنگامی که می گوییم نظام فرهنگی بدون تردید این نظام اهدافی را و با بکارگیری ابزاری دنبال می کند و سپس ارزیابی و سنجه این حرکت نیز مولفه ها و شاخص هایی را می طلبد که در مجموع این نظام را از نظامات اجتماعی دیگر جدا می کند.

فلذا ما در اینجا در چند سطح اقتصادی شدن فرهنگ اشاره خواهیم کرد.

الف- در اهداف:اهداف به دو دسته تقسیم می شوند. اهداف نظام فرهنگی و اهداف متولیان فرهنگ. اما اهداف نظام فرهنگی هر جامعه با توجه به ارزشهای اساسی آن جامعه تعیین می شود. به عنوان مثال در یک جامعه اسلامی اهداف نظام فرهنگی رسیدن به ارزشهای اسلامی بوده و در یک جامعه مارکسیستی اهداف در راستای ارزشهای مارکسیستی تعریف می شود. هم چنین در یک جامعه لیبرالیستی نیز ارزشها متناسب با جامعه لیبرالیستی مشخص می گردند. حال اگر ارزشهای اساسی یک جامعه سیاسی باشند اهداف فرهنگی تمایل به اهداف سیاسی پیدا می کنند. همچنین است اگر ارزشها اقتصادی و یا دینی و ... باشد. فلذا اگر بحث از فرهنگ اقتصادی می شود در سطح اهداف یعنی فرهنگی که اهدافش اقتصادی باشد. یعنی اگر مصرف در جامعه ارزش است آنگاه نظام فرهنگی نیز به سمت مصرفگرایی هدایت می کند. اما این بدان معنا نیست که نظام فرهنگی تابع مطلق نظامات اقتصادی و ... است. بلکه در اینجا در مقام اثبات اثر نظام اقتصادی بر نظام فرهنگی می باشیم که البته میتواند این اثر به قدری شدید باشد که نظام فرهنگی را کاملا تابع خود نماید. علی ای حال جهت شناخت صحیح فرهنگ نمی توان به ارزشها و اهداف اساسی جامعه که بسیاری از آنها اقتصادی اجتماعی و یا سیاسی هستند بی اعتنا بود.

پس فرهنگ اقتصادی در این سطح یعنی فرهنگی که ارزشها و اهداف خود را از اقتصاد می گیرد و به عبارتی اقتصاد ارزشها و اهداف خود را بر فرهنگ تحمیل می کند.

در بحث متولیان فرهنگ نیز می توان اهداف را فرهنگی یا اقتصادی گرفت. اگر فردی که در حوزه فرهنگ فعالیت می کند هدفش اقتصادی باشد و به عبارتی حوزه فرهنگ را به عنوان بازار خود و مخاطبین را به عنوان متقاضیان کالاهای فرهنگی خود می بیند. این نوع نگرش می تواند اثرات مخربی بر فرهنگ بگذارد.به عبارتی هنگامی فرد هدفش اقتصادی باشد ممکن است به هر وسیله ای تمسک پیدا کند تا هدف خود یعنی کسب درآمد را دنبال نماید.

در اینجاست که گاه می بینیم فعالیتهایی ظاهرا فرهنگی هستند اما در باطن خود نتایج ضد فرهنگی دارند. مثل برخی از فیلمهای سینمایی و ... که گاها مشاهده می شود.

اما در کنار مباحث ذکر شده در این باب در تعلیمات دینی و اعتقادات تربیتی ما این نکته بسیار مشهود است که فعالیتهای فرهنگی و تربیتی آنهنگام می تواند اثر گذار باشد که فرد خود عامل و نیتش سالم باشد. به عبارت ساده تر چون ما اثری برای هیچ کس و هیچ چیز غیر از خداوند متعال قائل نیستیم و اعتقادمان بر این است که اثر، مخصوصا اثرات تربیتی و روحی مختص خداوند متعال است  (لا موثر فی الوجود الا الله) پس فردی که در کار تعلیم و تربیت و فرهنگ وارد می شود باید ویژگی های خدایی خود را حفظ کند. به عبارتی هدفش الهی باشد، نیتش الهی باشد، خود عامل باشد و از ابزارهای الهی نیز استفاده نماید.

ب- در ابزار و رسانه های فرهنگی: در این سطح از بحث ابتدا مثالی بیان می کنیم و سپس به تفصیل آن می پردازیم.

فرض کنید برنامه ای در راستای ارتقاء سطح کتابخوانی در جامعه داشته باشیم. برای اینکه فرهنگ کتابخوانی را اشاعه دهیم از ابزارهای اقتصادی نظیر یارانه کتاب، جوایز در ازای خرید و یا مسابقات کتابخوانی با جوایز ارزنده استفاده کنیم. این ابزارهای اقتصادی در ارتقاء سطح کمی کتابخوانی بی تردید اثر می گذارد اما در مورد سطح کیفی آن و فرهنگ شدن آن جای تامل وجود دارد. برخی شرایط را جهت فرهنگ سازی آماده می کند اما فرهنگسازی نمی کند. فرهنگ کتابخوانی همچون تمام مسائل تربیتی دیگر امری است درونی و تابع شرایط بیرونی نیست. فلذا استفاده از ابزار اقتصادی جهت فرهنگسازی لااقل به طور مستقیم، دائمی و اثرگذار نمی تواند کارا باشد. اما این به معنای استفاده نکردن از این ابزار نیست. بلکه به معنای شناخت جایگاه استفاده از این ابزار است تا با توجه به آنچه در قسمت قبل نیز بدان اشاره شد انتظارمان از این ابزار در حد توانایی آن باشد نه بیشتر.

ج- در مولفه ها: در اینجا دو موضوع قابل طرح است. اول اینکه مولفه هایی که باید جهت رشد فرهنگی در نظر گرفته شوند و دوم اینکه مولفه هایی که باید جهت ارزیابی عملکرد به شاخص تبدیل شوند که در قسمت بعد بدان می پردازیم. اما مولفه هایی که جهت رشد فرهنگی و مهندسی فرهنگی باید در نظر گرفته شوند اولا و بذات باید فرهنگی باشند. یعنی  هنگامی که می خواهیم در هر حوزه ای از اجتماع و نظامات اجتماعی حتی اقتصاد و سیاست و ... به مهندسی فرهنگی بپردازیم و به عبارتی مثلا به مهندسی فرهنگی نظام اقتصادی بپردازیم باید نگاهمان فرهنگی بوده و حتی شاخصه های اقتصادی را با عینک فرهنگ بنگریم. اما این به چه معناست؟

مثالی برای زمانی که مولفه ی ما مولفه ای اقتصادی است: فرض کنید می خواهیم در حوزه اقتصاد به بحث اصلاح الگوی مصرف بپردازیم. خب مصرف یک مولفه اقتصادی است و در ذهن یک اقتصاددان معنایی از آن نقش می بندد که در ذهن یک جامعه شناس و یا فرهنگشناس نمی باشد. اینکه گفتیم باید با عینک فرهنگ به اقتصاد و مولفه های اقتصادی نگاه کرد یعنی همین. یعنی وقتی اقتصاد را طفیلی فرهنگ بدانیم و مصرف را پیش از آنکه یک مولفه اقتصادی بدانیم یک مولفه فرهنگی بدانیم آنگاه وقتی می خواهیم فرهنگ مصرف را اصلاح کنیم به سراغ اثرات فرهنگی و علل فرهنگی این مولفه می رویم و از ابزارهای فرهنگی در این راه استفاده می کنیم.(که در بالا تفاوت این نگاه با نگاه دیگر بیان شد)

به عنوان مثال وقتی مصرف را یک رفتاری که در پیش روی یک گرایش و شناخت قرار گرفته است بدانیم و آن عبارت باشد از "مصرف بیشتر بهتر است(the more is better)" یا "مصرف حداقلی و تولید حداکثری" یا "مصرف بر اساس نیاز" هنگامی که می خواهیم این الگوهای رفتاری را تغییر دهیم به سراغ نظام ارزشگذاری ذهنی افراد جامعه رفته و نقطه تاکیدمان رفتار نیست بلکه بینش و گرایش است. یعنی فردی که برای او مصرف بیشتر ارزش است شما نمی توانید با افزایش قیمت مصرف او را اصلاح کنید و اگر این کار را کردید رفاه او را پایین  آورده اید. در مقابل اگر مصرف را یک رفتار بدانیم که تابع متغیرهای اقتصادی ازجمله قیمت بدانیم آنگاه به این نتیجه می رسیم که تغییر قیمت بهترین راه جهت اصلاح الگوی مصرف می باشد. فلذا مشاهده شد تفاوت هنگامی که نگاهمان به مولفه های مختلف در حوزه های گوناگون اجتماع فرهنگی باشد یا نباشد. یعنی مصرف را ذیل رفتارهای اقتصادی ببینیم یا ذیل رفتارهای فرهنگی؟

اما باز به این نکته اشاره می کنیم ما قائل به عدم تاثیر متغیرهای اقتصادی نیستیم و همانطور که همیشه اشاره کرده ایم رابطه فرهنگ و اقتصاد را دوسویه می بینیم اما اقتصاد را طفیلی فرهنگ.

د: در شاخص ها: در مورد شاخصها به این نکته اشاره  می کنیم که سنجش و ارزیابی عملکرد فرهنگی اگر فرهنگی باشد صحیح و قابل قبول است و اگر اقتصادی و یا ... باشد گرچه به طور غیر مستقیم اثرات را نشان می دهد اما ما را به جایی می برد که نه دقتی است و نه یقینی. فرض کنید متولیان امر فرهنگ هنگام گزارش فعالیتهای فرهنگی خود به بودجه ای که صرف فرهنگ شده استناد کنند. یا هنگامی که می خواهند فعالیتهای فرهنگی در حوزه سینما را ارزیابی  کنند به سراغ میزان فروش بلیط و یا تولید فیلم سینمایی در آن سال بروند. حتی جهت ارزیابی کیفیت فیلم ها نیز به شاخصی کمی روی بیاورند. به عنوان مثال جهت بررسی کیفیت فیلمهای تلوزیونی به تعداد مخاطبین و کسانی که پای تلوزیون نشسته و برنامه را مشاهده کردند استدلال کنند. اینها همه غلطهای رایجی است که در حوزه فرهنگ نفوذ کرده و راهی است جهت توجیه فرار از تحمل سختی ها و مشکلات کار فرهنگی. تمام مثالهای فوق نشان می دهد که نمی توان جهت ارزیابی دقیق فعالیت های فرهنگی به شاخص های اقتصادی روی آورد. اگر چه اثر آن را انکار نکرده و استفاده از آن را منع نمی کنیم اما به هیچ عنوان کافی ندانسته و به گمراهی های ناشی از این نوع نگاه اشاره می کنیم.

علی ای حال فرهنگی که خود را طفیلی اقتصاد بداند فرهنگ نیست و متولیان فرهنگی آن سرمایه گذاران اقتصادیند و پول و درآمد مولفه های آن و هزینه ها و مخارج شاخص هایش خواهند بود.

این مطالب البته ناقص است و جای خالی نقد و بررسی شما بزرگواران در آن مشهود است.

دست ما کوتاه و خرما بر نخیل....

یا حق علی


فصل : اقتصاد و فرهنگ,

 قبض و بسط رزق و فقر و غنا اگر چه تابع عوامل بسیاری است اما در نهایت مهمترین علت آن قضا و قدر الهی است. نکته بسیار مهم این است که نتیجه قضا و قدر الهی در نهایت لزوما برای انسان خیر نخواهد بود و بستگی به نوع رفتار انسان دارد.

 ذیلا به روایات و آیاتی اشاره میشود که نشان میدهد فقر و غنا در بسیاری از موارد به نفع افراد و خواست خیر خدا برای بندگان مومنش می باشد.

عن هشام بن الحکم عن ابی عبدالله علیه السلام: قال اذا کان یوم القیامه قام عنق من الناس حتی یاتوا باب الجنه فیضربوا باب الجنه فیقال لهم من انتم؟فیقولون نحن الفقرا. فیقال لهم ا قبل الحساب؟ فیقولون ما اعطیتمونا شیا تحاسبونا علیه فیقول الله عزوجل صدقوا الدخلوا الجنه(کافی ج2 ص 264)


فصل : اقتصاد و فرهنگ,دل نوشته های اقتصادی,

ضرورت طرح اندیشه‏های امام خمینی (ره) درباره توسعه و فرهنگ

در سال های اخیر دانشمندان و صاحبنظران مسائل اجتماعی و فرهنگی، توسعه را ضرورتی اجتناب‏ناپذیر برای كشورهای جهان سوم دانسته‏اند و رسانه‏های جمعی، كتاب ها، مطبوعات و نشریات این كشورها، آئینه اندیشه‏های توسعه گردیده‏اند. انعكاس گسترده اندیشه‏های توسعه، در رسانه‏های جمعی و مطبوعات، ضمن آنكه نشان دهنده اهمیت طرح موضوع توسعه است، همگانی كردن این اندیشه‏ها و اشاعه آن را نیز ضروری می‏سازد. اما همگانی شدن و اشاعه اندیشه‏های توسعه، در كشورهای جهان سوم می‏تواند دارای كاركرد مثبت یا منفی باشد. كاركرد مثبت فراگیر شدن این تفكر آن است كه مردم این كشورها هنگامی كه ضرورت توجه به توسعه را درك كنند، به تدریج برای انجام حركتی عمومی به سوی سازندگی، بسیج می‏شوند.
كاركرد منفی اشاعه اندیشه‏های توسعه، انحراف افكار عمومی، وابستگی و گسیختگی فرهنگی و اجتماعی ناشی از پذیرش اندیشه‏ها و نظریه‏های غیر بومی و استعماری درباره توسعه مربوط می‏شود. غالب نظریه‏های توسعه، در دهه هفتاد میلادی از طرف دانشمندان غربی و یا وابسته به غرب و نظام استكباری حاكم بر جهان ارائه شده است، در نتیجه به طور آگاهانه و عمد و گاهی غیر عمد، برخی نظریه‏های توسعه، عقب ماندگی و وابستگی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی كشورهای جهان سوم به آمریكا و چند قطب صنعتی دیگر جهان را به دنبال داشته است. گاهی نیز آشكارا ارزش های معارض با نظام ارزشی جهان سوم را - كه پذیرش آنها اساسا جز بی‏هویتی و پوچی این ملت ها ره آورد دیگری در پی ندارد - تبلیغ كرده است. الگوی نوسازی، عقیده كسانی كه اندیشه دوگانگی جامعه سنتی و جامعه مدرن را مطرح ساخته‏اند، از جمله نمونه‏های بارز آن دسته از نظریه‏هایی است كه آشكارا، در جهت نفی هویت فرهنگی ملت های جهان سوم تلاش می‏كردند. نظریه دوگانگی جامعه سنتی و مدرن كه اصطلاحا به دیدگاه نوسازی موسوم است، قائل به دگرگونی كامل جامعه سنتی (ماقبل مدرن) به جامعه‏هایی با انواع تكنولوژی، سازمان اجتماعی و فرهنگ مربوط به آن است. جامعه‏ای كه دارای ویژگی هایی نظیر اقتصاد پیشرفته و ثروتمند و از هر حیث نظیر كشورهای غربی است.

به طور كلی این نظریه‏پردازان، طبق سنتی جامعه‏شناختی، به تقسیم‏بندی دوگانه‏ای از جوامع، یعنی جوامع سنتی در مقابل جوامع مدرن پرداخته‏اند، به طوری كه در یك سو با جامعه‏سنتی - نقطه‏ای كه توسعه نیافتگی از آن آغاز می‏شود - و از سوی دیگر با جامعه‏ای مدرن، نظیر جوامع دموكراتیك غربی روبرو هستیم. فرض بر این است كه تمام جوامع، در مرحله سنتی شبیه به هم بوده‏اند و بالاخره این جوامع، همان دگرگونی هایی را از سر خواهند گذراند كه در غرب، اتفاق افتاده است. و به صورت جوامع مدرن درخواهند آمد. و این گذر، از طریق اشاعه فرهنگ، تكنولوژی و نظام ارزش های سرمایه‏داری و یا گسترش نظام های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی از نوع غربی به وجود می‏آید دانیل لرنر، رستو، مك كله لند، رایزمن و كسانی كه نظریه خود را مبتنی بر تناقض میان سنت و صنعت مدرن و ماقبل مدرن ارائه كرده‏اند، در نهایت، غربی شدن را تنها راه توسعه قلمداد كرده‏اند. حتی اگر این نظریه‏ها محصول و نتیجه تحقیقات و روش های علمی معتبر باشد، باز بیش از آنكه توسعه و پیشرفت ملی كشورهای جهان سوم را موجب شوند، زنجیره وابستگی جهان سوم به آمریكا را تحكیم و تقویت می‏نمایند. متاسفانه غیر بومی بودن و بیگانگی دانشمندان و عالمان علوم اجتماعی و اقتصادی نظریه پرداز در امر توسعه، باعث گردیده كه مفاهیمی غیر بومی و ارزش های بیگانه با نظام ارزشی كشورهای جهان سوم در این جوامع اشاعه، تبلیغ و در نهایت به آنها تحمیل گردد. از این رو كشورهای جهان سوم علاوه بر مشكل توسعه نیافتگی با مساله جدیدتری به نام توسعه اندیشه‏ها و نظریه‏های غربی و استعماری توسعه مواجهند.

 برای مقابله با این مشكل، حداقل دو راه را می‏توان پیشنهاد و دنبال كرد:

الف- اتخاذ رویكردی انتقادی به نظریه‏های توسعه.

ب- ارائه و تبلیغ دیدگاه ها و اندیشه‏های متفكران مذهبی، ملی، مردمی و بومی.

این‏راه حل در واقع تمهیدی است كه می‏تواند تا حدی ناسازگاری ها و عناصر ناسره اندیشه‏های غیر بومی و بیگانه را آشكار كند و در صورتی كه توطئه‏ای فكری یا فرهنگی در پی اغوای افكار عمومی باشد آن را خنثی سازد. این نظریه‏ها و دیدگاه ها در جامعه، خودآگاهی فرهنگی ایجاد كرده و بینش انتقادی آنان را بیشتر می‏سازد. دیدگاه های حضرت امام خمینی (ره) درباره فرهنگ و توسعه فرهنگی با توجه به ضرورتی كه شرح آن گذشت، یكی از نیازهای اساسی جامعه امروز ماست. اما متاسفانه در سال های اخیر، اكثرا مطبوعات كشور با ترجمه و اقتباس از كتاب ها و مجلات غربی، بیش از گذشته به تبلیغ و اشاعه نظریه‏های غربی توسعه می‏پردازند و از دیدگاه های مذهبی، ملی و شخصیت های بزرگی چون امام خمینی (ره) غافل مانده‏اند. حضرت امام خمینی (ره) با هوش و درایت كم نظیر و الهی، بینش عمیق و شناخت دقیق از مسائل انسانی، اجتماعی و سیاسی، تجربه سال های پر فراز و نشیب از تاریخ و وقایعی كه در این سده در جهان و كشورهای اسلامی رخ داد و با الهام از تعالیم عالیه اسلام و آیات قرآن، به عنوان مرجع جهان اسلام و رهبری بزرگ، با بیانی بلیغ و شیوه‏ای حكیمانه، دردها، مسائل و مصائب كشورهای اسلامی را بیان می‏كرد و راه های نجات و حل مشكلات را توصیه می‏نمود. ایشان غالبا در رهنمودهای خود از ذكر مقدمات و عبارت پردازی های معمول پرهیز نموده و به روح و محتوای مطلب اشاره می‏فرمودند و با ذكر شواهد، مثال ها، اهداف، نتایج و سیاست های كلی، هدایت و ارائه طریق می‏كردند. بنابراین بر اهل قلم و اهل علم است كه این سیاست های كلی، اهداف عالی و ظرایف عمیق را بررسی نموده و باز نمایند. حضرت امام خمینی (ره) در مناسبت های گوناگون، ایده‏ها، خط مشی‏های كلی، اصول و سیاست های كلان و استراتژی دراز مدت كشور و امت اسلامی، بلكه مستضعفان جهان را مطرح می‏فرمود و راه مجد و عزت و عظمت را به انسان های دربند می‏آموخت. در این نوشتار تلاش خواهد شد، تا آنجا كه مقدور است برخی از دیدگاه های آن بزرگ مرد تاریخ توضیح داده شود.

توسعه از دیدگاه امام خمینی (ره)

مفهوم توسعه از دیدگاه امام خمینی (ره) از پنج ویژگی زیر برخوردار است:

- جامعیت مفهوم توسعه به نحوی كه كلیه ابعاد وجودی انسان را فرا می‏گیرد

- اساس توسعه، مبتنی بر فرهنگ است.

- استقلال فرهنگی، عامل اصلی توسعه و وابستگی فرهنگی، عامل اصلی توسعه نیافتگی است.

- فرهنگ اسلامی، اساس و هدف توسعه فرهنگی است.

- تربیت و تعالی انسان، شرط توسعه و غایت آن است.


فصل : انقلاب ، امام و رهبری,اقتصاد و فرهنگ,

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام                                                                               لطفا نظر بدهید...

قبلا نیز به این تشبیه یک اشاره ای کرده بودم. اما با یک نگاه متفاوت به این تشبیه نگاه کنیم.

وقتی می گوییم جامعه یک فکر دارد یک روح دارد و یک جسم، در حقیقت برای جامعه یک هویت مستقل از تک تک افراد جامعه قائل شده ایم.این استقلال یک استقلال نسبی است نه مطلق (آنگونه که مارکسیست ها به آن قائل هستند). اما در هر صورت برمبنای تفکرات اسلامی و قرآنی، برای جامعه می تو انیم یک چنین هویتی قائل شویم و این نفی اراده انسان در شکل دهی و تغییر در جامعه خود نیست. بگذریم؛ مجال بحث در این موضوع نیست اما ادامه مطلب را ضروری است که با این پیش فرض که بیان شد بخوانید.

خب، جامعه را یک انسان فرض کنید که اقتصادش جسمش است و سیاست فکر و فرهنگ روح آن. حال اگر این انسان بیمار شود او را باید پیش چه کسی برد؟ پزشک اقتصادی پزشک سیاسی یا پزشک فرهنگی؟

پاسخ به این سوال واضح است. متناسب با نوع بیماری باید به آن پاسخ گفت. بیماری جسمی ، بیماری روحی و بیماری فکری هر کدام برای درمان نیاز به متخصص خود دارد.

یعنی اگر تورم در جامعه است کارشناس اقتصاد و اگر ناهنجاری فرهنگی در جامعه است کارشناسی فرهنگی و ...

ان قلت: این که حرف مهمی نیست. اینو هر آدمی که دو کلاس سواد هم داره یا اصلا بی سواده میدونه که باید پیش متخصص بره. وقتی سرش درد میکنه باید بره پیش پزشک جسم و وقتی افسرده شده باید بره پیش روان پزشک.

اما....

اما....

اما....

اصل مطلب همین جاست!!!

یعنی تشخیص بیماری. اگر شخصی که سرش درد میکنه مشکل روحی و روانی داشته باشه یا اون که دچار افسردگی شده مشکل جسمانی داشته باشه یا اون که بیماری روحی داره (به ظاهر) مشکل فکری داشته باشه یا ....چطور باید تشخیص بدیم که باید پیش کدوم پزشک بریم. حتی بسیار مشاهده شده که پزشک در تشخیص بیماری جسمی فرد با اینکه خودش متخصص بیماری های جسمی است دچار اشتباه شده چه برسد به اینکه بیماری اصلا چیز دیگری است و مثلا روحی است درحالی که ما به سراغ پزشک گوش و حلق و بینی رفته ایم.

در مورد جامعه نیز به همین منوال است. گاه یک بیماری اقتصادی عظیم در جامعه وجود دارد که

1. فکر می کنیم اقتصادی است اما واقعا فرهنگی است.

2. اقتصادی است ولی ریشه آن فرهنگی است.

3. اقتصادی است ریشه آن هم اقتصادی است اما بهترین راه درمان آن فرهنگی است.

4. اقتصادی است ریشه آن هم اقتصادی است درمان آن هم اقتصادی است اما کارشناس اقتصادی ما آن را نمی تواند تشخیص دهد.یا به علت اینکه علمش را ندارد یا اینکه آن بیماری در تخصص او نیست. مثل اینکه ما بیماری کلیه داریم اما وقتی می رویم پیش متخصص معده او فقط دنبال بیماری در معده ما میگردد و احتمالا برای اینکه دست خالی هم از مطبش بیرون نرویم یک نسخه بلند بالا با کلی آزمایش و ... برای ما تجویز خواهد کرد.این مورد در مورد مباحث علمی خیلی شایع است. یعنی وقتی قراره یک پروژه چند صد میلیونی برای درمان یک بیماری در جامعه انجام بشه همه میگن این کار تخصص ماست. اصلا نگاه کن جامعه تب داره!!!

فکر کنم اگر کمی بیشتر راجع به این موضوع فکر کنید، چنان سردر گم می شوید که احتمالا هنگام برخورد با یک بیماری تا موقعی که حالتان کاملا خوب بشود، هنوز تصمیم نگرفته باشید پیش کدام پزشک بروید. تازه اگر درست تصمیم بگیرید احتمال زیاد پزشک در شما همان بیماری را جستجو می کند که در تخصص اوست.

به هر حال تنها راه چاره ای که به ذهن من می رسه اینه که ابو علی سینا رو  بیاریم تا هم پزشک جسم باشه هم پزشک روح باشه و هم پزشک فکر. چون هم طبیبه هم حکیمه هم فیلسوف.

لطفا نظر بدهید...

سرفراز باشید


فصل : اقتصاد و فرهنگ,

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

شیخ اجل سعدی شیرازی؛ معروف به افصح المتکلمین یکی از بزرگترین افتخارات ما ایرانیان و کتاب های او از شاهکارهای ادبی فارسی است. شاید فکر کنید عنوانی که برای این مطلب انتخاب کردم اغراق آمیز یا برای جذب مخاطب است، اما این مطلب را که قبلا نیز بدان اشاره کردم و با عنوان گلستان اقتصاد برای شما قابل دریافت است بدون اغراق و  با سند و مدرک خدمتتان ارائه می دهم. نه اینکه سعدی واقعا به این نیت که مطالب اقتصادی بنویسد شعر میگفته یا حکایت نقل میکرده است، بلکه آنقدر ایشان نسبت به تدبیر داشتن در امور دنیوی و رعایت اعتدال در مورد آن حساسیت داشته که به عنوان مثال در کتاب گلستان سعدی که حدود 350 صفحه دارد می توان به همین میزان یعنی به طور میانگین در هر صفحه یک مورد مطلب اقتصادی مشاهده کرد. حتی برخی از حکایت های سعدی گویا پایان نامه ای است در حوزه اقتصاد!!!

علی ای حال ادبیات فارسی سرشار است از پند و اندرزها و حکمت های حانفزا که شاعران مسلمان ایرانی متن دین را با فرهنگ اصیل و پربار ایرانی در هم آمیخته اند و شاهکارهایی اینچنین پدید آورده اند که بعد از هزار سال هنوز بوی طراوت و تازگی از آن بر می خیزد.

به این ابیات از بوستان سعدی دقت کنید:

یکی زهره ی خرج کردن نداشت                       زرش بود و یارای خوردن نداشت

نه خوردی، که خاطر بر آسایدش                     نه دادی، که فردا به کار آیدش

شب و روز در بند زر بود و سیم                   زر وسیم در بند مرد لئیم

....

زر از بهر خوردن بود ای پدر                          ز بهر نهادن چه سنگ و چه زر

زر از سنگ خارا برون آورند                             که با دوستان و عزیزان خورند

زر اند کف مرد دنیا پرست                            هنوز ای برادر به سنگ اندرست

...

پس از بردن و گرد کردن چو مور                    بخور پیش از آن کت خورد کرم گور

سخنهای سعدی مثال است و پند             بکار آیدت گر شوی کار بند

امید وارم بیش از پیش برای فرهنگ غنی خودمون ارزش قائل بشیم و فرهنگ پوچ و فاسد غرب چشم مارو پر نکنه. سر فراز باشی میهن من.

سر فراز باشید


فصل : اقتصاد و فرهنگ,

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

رابطه فرهنگ و اقتصاد رو با کلید واژه ها و عبارات زیر می توانیم پی گیری کنیم:(چون ادبیات این موضوع هنوز جدید است و این مطلب هم در اختیار عموم قرار میگیره سعی کردم از استفاده از ادبیات تخصصی اقتصادی و فرهنگی پرهیز کنم)

تاثیر فرهنگ بر اقتصاد: به عنوان مثال اگر سلیقه مردم در مورد یک کالا تغییر کند مثلا موجب شیفت(جابجایی) منحنی تقاضا می شود که این از نظر اقتصادی یعنی خیلی تغییر!!!!!

تاثیر اقتصاد بر فرهنگ: حالا اگر قیمت یک کالا بسیار پایین باشه و رقابت هم نباشه (ثلا به خاطر دخالت دولت و پرداخت سوبسید(یارانه)) خوب فکر می کنید رفتار مردم که جزیی از فرهنگ اونها به حساب میاد چطور تغییر میکنه. مسلما باعث خواهد شد مصرف مردم بی رویه و بدون حساب بالا بره و یا به عبارتی ممکنه منحنی تقاضای آن کالا به سمت بالا حرکت کنه و باعث میشه مردمی مسرف داشته باشیم.

فرهنگ اقتصادی: فرهنگ اقتصادی یعنی فرهنگ مصرف، یعنی فرهنگ کار، یعنی شناخت ها گرایشات و رفتارهای اقتصادی مردم جامعه که شاید بتوانیم بگوییم یکی از مهم ترین اهداف نظام اقتصادی نیز اصلاح این فرهنگ است.

اقتصاد فرهنگ: اقتصاد مربوط به نظام فرهنگی و نهادها و سازمانهای مربوط. مثلا اقتصاد سینماو ...

فرهنگسازی اقتصادی: حرکت در راستای اصلاح گرایشات شناخت ها و رفتارهای اقتصادی و نیز روابط اقتصادی میان نهادهای مختلف را گویند.

آموزش اقتصاد: اگر این عنوان را به صورت جداگانه در نظر بگیریم می توانیم به تحقق بخشیدن به ابعاد شناختی و گرایشی افراد جامعه اشاره کنیم و الا می توانیم این عنوان را ذیل همان فرهنگسازی قرار دهیم که احسن نیز همین است.

مهندسی فرهنگی نظام اقتصادی: اینجا کلیک کنید


فصل : اقتصاد و فرهنگ,

سلام

امروز سالروز ورود تاریخی حضرت امام خمینی به ایران است.

چه جالب!

ببخشید ولی نمیخوام راجع به انقلاب و این حرفها بنویسم. فقط می خوام اشاره کنم به یه جمله از حضرت امام در بهشت زهرا در 12 بهمن 1357که اساس تفکر بنده حقیر و شکل گیری فعالیت های ما در راستای فرهنگسازی اقتصادی می باشد...

حضرت امام بعد از اینکه فرمودند که اقتصاد ما را حکومت پهلوی خراب کرده و قبرستان های ما را آباد کرد به این نکته اشاره کردند که اگر بخواهیم اقتصادمان دوباره درست شود باید همه مردم دست به دست هم دهند و این کار کار یک نفر و یک دولت و یک قشر خاص نیست. یعنی اگر مردم الآن توقع دارند که یک دولتی که آمد سرکار باید تمام مشکلات اقتصادی حل شود این اشتباهی است که مقصر اصلی این اشتباه مردم تفکر غلط اقتصاددانان ما و نیز عملکرد نادرست نهادهای فرهنگی ماست. وقتی حضرت امام می فرمایند که این کار ، کار همه مردم است بدین معنی نیست که وظیفه مردم و دولت یکسان است و یا اینکه هیچ رابطه ای بین این دو نیست. حضرت امام فرمودند همه باید تلاش کنند. اما این تلاش یعنی چه؟ سوال اصلی اینجاست. یعنی اینکه مردم باید یک عملی انجام دهند و یک نقشی ایفا کنند که دولت نمی تواند آن عمل را انجام دهد و تازه نه یک دولت خاص بلکه هر دولتی که فکرش را بکنی نمی تواند چنین عملی را به تنهایی انجام دهد . اما این عمل چیست و نقش مردم در اقتصاد و پیشرفت اقتصادی چیست؟ نمی خوام خیلی مطلب رو مبهم جلوه بدم.اتفاقا بحث خیلی ساده است. به این مثال دقت کنید:

حضرت امام در همون 12 بهمن بحث کشاورزی رو مطرح کردند و در جاهای دیگری نیز بر اهمیت نقش کشاورزی در اقتصاد اشاره دارند. فرض کنید تمام دولت ها نه یک دولت تمام تلاششون رو بذارند روی اینکه به کشاورزی رونق بدهند،فقط یه مشکل وجود داشته باشه و اونم این که مردم کلاس کارشون بالاتر از کشاورزی باشه و ارزشی برای این کار قائل نباشند. حالا دولت یا هر کس دیگه چه کار باید بکنه. وقتی کشاورز نداری و افراد باسوادت نمی روند به سوی این فعالیت اقتصادی و با ارزش آونوقته که می فهمیم حرف امام چی بود. وقتی حضرت آقا می فرمایند اصلاح الگوی مصرف یعنی همین. حالا فکر کنم بهتر بفهمیم که چرا وضع اقتصاد ما درست نیست و درست نخواهد شد( البته با این شیوه و با این رفتار مردم و دولت.)

یادمه با رییس جمهور گفتم آیا رفتار اقتصادی مردم ایران خوبه؟

گفت عالیه!!!!!!!

بعد نفهمیدم چرا حضرت آقا گفتند اصلاح الگوی مصرف؟!

والسلام


فصل : اقتصاد و فرهنگ,

بسم الله الرحمن الرحیم

چقدر به جسمت می رسی؟ چقدر به روحت؟ چقدر به فکرت؟

اقتصاد جسم جامعه است، فرهنگ روح آن و سیاست فکرش. به نظر می رسه جامعه باید توجهش رو روی هر قسمت از جامعه به میزان اهمیتش قرار بده. همنون قدر که انسان باید به روحش بیشتر از جسمش توجه کنه جامعه هم باید به فرهنگش بیشتر از اقتصادش توجه داشته باشه.


فصل : دل نوشته های اقتصادی,اقتصاد و فرهنگ,

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام

رابطه فرهنگ و اقتصاد:

رابطه بین فرهنگ و اقتصاد یک رابطه دو سویه است که از لحاظ تاثیر و تاثر بر یکدیگر بسیار شدید می باشد. مکاتب مختلف و جهانبینی های گوناگون که بینش های متعددی را درباره نظام هستی در بر می گیرند در رابطه با نوع ارتباط بین نظام فرهنگی و نظام اقتصادی و نیز نوع تعمیم و تخصیص آن دو نظرات متفاوتی داده اند. در جهانبینی های الهی و بالاخص مکتب اسلام پرواضح است که اقتصاد زیر مجموعه مفهوم عام فرهنگ می باشد. در مقابل جهانبینی های مادی که ارزش ها و نیازهای متافیزیک در آن ها جایگاهی ندارند و نظام فرهنگی در آنها زیرمجموعه نظام اقتصادی می باشد. اما به طور خاص آنچه به عنوان فرهنگ اقتصادی مطرح می گردد در حوزه فرهنگ تخصصی جای می گیرد. فرهنگی که باید در هر حوزه ای رعایت شود را فرهنگ تخصصی آن حوزه می نامند.

اما نکته بسیار مهمی که در اینجا مطرح می شود لزوم تناسب نظامات جامعه با یکدیگر می باشد. یعنی باید برای هر نظام اقتصادی خاصی نظام فرهنگی ویژه ای متناسب با آن وجود داشته باشد تا در تعامل با یکدیگر دچار مشکل نشوند و به همین ترتیب هر نظام فرهنگی نیز متناسب با ارزش ها و نیازهای خود به نظام اقتصادی خاصی احتیاج دارد تا بتواند در برخورد با آن نظام اقتصادی حرکت رو به رشد خود را برای رسیدن به اهداف مورد نظر بدون هیچ مانعی ادامه دهد.

 


فصل : اقتصاد و فرهنگ,

برخی جامعه شناسان بر این باورند که تمدن ها آن زمان که در غالب ادبیات ریخته می شوند شکل می گیرند.در ایران نیز و در میان رسانه های مختلف فرهنگی ادبیات جایگاه بسیار ویژه ای دارد.شاعران بزرگی چون رودکی،فردوسی، مولوی، سعدی ،حافظ و ...با به جا گذاشتن اثرات ارزشمندی چون شاهنامه ،مثنوی معنوی، گلستان ، بوستان و دیوان های مختلف نظم و نثر نقش مهمی در ساختار فرهنگی ما داشته اند.

در این بین جناب شیخ اجل سعدی شیرازی کار خود را به بهترین شکل و با بیشترین اثر بخشی انجام داده ،بطوریکه بسیاری از عبارات جناب شیخ مانند قوانینی منطقی و خدشه ناپذیر در بین مردم به عنوان ضرب المثل رایج شده است.

سعدی دو اثر مهم و ماندگار از خود به جای گذاشته که آشنای تمام ایرانیان، مسلمانان و حتی جهانیان است.گلستان و بوستان دو شاهکار او هستند که هر کدام به تنهایی می توانند با آثار دیگر ادب فارسی مقابله کند.

بالاخص گلستان که با زبان شیوا و شیرین خود نه تنها در ایران که در بسیاری از کشورهای مسلمان و حتی کشورهای غربی نیز تاثیر گذاربوده و با ترکیبی از نظم و نثر به عنوان یکی از شاهکارهای ادبیات جهان معرفی شده است.

گلستان یا کتاب حکایت های سعدی کتابی اقتصادی نیست و مطلبی را که نباید فراموش کرد این است که در زمان سعدی و تا این اواخر حکایات را برای تنبیه و عبرت و تعلیم اخلاق حسنه مینوشتند و از دیباچه گلستان نیز چنین بر می آید که قصد شیخ تهذیب اخلاقست.اما گلستان نیز همچون نویسنده خود که تبحر خاصی در نگریستن به موضوعات از ابعاد مختلف دارد دارای این ویژگی یعنی چند بعدی بودن است.که حقیر سعی داشته از جنبه اقتصادی این کتاب را بررسی کنم.


فصل : اقتصاد و فرهنگ,

متن زیر پیشگفتاری از یک بحث علمی خواهد بود با موضوع اقتصاد و فرهنگ ( در اینجا به طور خاص کتاب و ادبیات مورد بحث می باشد)

از دیر باز انسان هایی به خود چنین اجازه ای داده و یا حتی بر خود لازم دانستنه اند که در کار تعلیم و تربیت دیگر انسان ها تلاش کنند.

صفت کمال جویی وصفت همنوع دوستی در کنار دیگر صفات پسندیده انسانی پیرمرد و جوان، پدر و پسر، معلم و دانش آموز، شاعر، حکیم، فیلسوف و رعیت، پادشاه  و مردم و مهم ترین آنها پیامبران الهی و بشریت را بر آن داشته که همواره بازار فرهنگ سازی و تعلیم و تربیت را داغ نگه دارند. بازاری که از رسانه های مختلفی برای انتقال پیام های خود استفاده می کند.رسانه هایی که در هر زمان و با توجه به شرایط و امکانات مکانی متفاوت بوده و هست.


فصل : اقتصاد و فرهنگ,